تولدی دیگر ........

 

ایران آزاد .................................................... تولدی دیگر

سال هفتم- فصل نوین/ شمارهء سیزده. بیست و دوم سپتامبر دوهزار و هشت

Www.Iran-Azad.Net.......... Www.Iran-Azad.De.......... Www.Iran-Azad.Net................. Samstag, der 04. September 2010
ایران آزاد، جواد ولدان. صابر
ایران آزاد قبل از ماه می 2008
آرشیو فصل نوین، از ماه می 2008
... در ادامه
سایت نخستین


ادامه در اینجا

  بزودی خوابهای پریشان و پریشان خاطری خویش را در اینجا منتشر می کنم.

خوابهای آشفتنه

قسمت اول: هفتاد میلیون گاو در مسلخ
قسمت دوم: مسلخ های طلائی
قسمت سوم: من آنم که رستم بود پهلوان
قسمت چهارم: گاوهای مدرن
قسمت پنجم: گاوهای سعادتمند
قسمت ششم: گاوهای دیندار و دینداران گاو
قسمت هفتم: گاوهای اصل و نسب دار
قسمت هشتم: گاوهای مفتخر یا مفتی خر

 

jensyat wa jameeh-2

 

برای اطلاع شما
فارسی برای بچه ها و فارسی زبانان

مادران عزیز، پدران ارجمند، پارسی زبانان و هموطنان گرامی

اگر مایلید که فرزند دلبندتان در محیطی گرم و دوستانه، بدور از جنجالهای سیاسی و مذهبی و بدون تاثیرات منفی آموزگاران وابسته زبان مادری خویش را بیاموزد و فرهنگ مادران و پدرانشان را زنده نگاه دارد، با ما همکاری کنید. در آموزشگاههای خصوصی ما، فرزند شما به روش علمی، و با بازیهای دلپذیر، زبان محاوره ای، نوشتاری و ضرب المثل های با مسمای فارسی را خواهد آموخت. با همکاری و حمایت معنوی و مادی خویش، با شرکت و حضور فراگیر فرزندان خویش با ما و با این لاله و لاله های نوپای فرهنگی یاری نمائید.

www.persisch-lernen-in-hamburg.de

مدیریت آموزشگاه و آموزش مستقیم فرزندان شما بعهده مهندس جواد ولدان، با سابقهء پانزده سال آموزش زبان فارسی در شهرهای مختلف آلمان می باشد. علاوه بر این مهندس ولدان مترجم کتاب بسیار پرارزش و معروف «فاکتور چهار» و صدها مقالات علمی و روانشانسی، و نویسنده داستان می باشد. مدت هشت سال است که وی سایت های فرهنگی مختلفی را در اینترنت دائر نموده است و در زمینه های فرهنگی و زیست محیطی بطور چشمگیری فعال است. از پایگاههای اینترنتی و فرهنگی وی، سایت ایران آزاد و سایت ضد تبعیض نژادی، ضد جنگ و سایت حفاظت از محیط زیست می باشد. از این سایت ها دیدن نمائید. مسئولیت تکنیکی، ادبی و نوشتاری این سایت ها بعهدهء مستقیم وی می باشد.

سایت ایران آزاد
سایت ضد تبعیض، ضد جنگ و ضد زور
سایت محافظت از محیط زیست، فوروم زیست محیطی برای جهان سوم

 

Irani Azad?

 

من  آشفته ام
از آریانه یاوری

اند یشه ء چراغ  خانه ام بیمار است
و من از جشنهای شبعده بازان به تنگ آمد ه ام
ستاره ها مرا به جشن نور و آفتاب ببرید
مرا به عاشقی گلها میهمانی کنید
پاهای برهنه ام را کفشی نقاشی کنید
تا دوباره چشمانم حجم زمان را تسخیر کند
تا زنجیرهای اسارتم بگسد
تا شوق  دوباره در خانه ء عشق  شنائی بکند
آری نگران پرواز سنجا قکها در مسیر دیوارهای شکسته ام
پر از لحضه های  دردهای نگفته ام
من صدای گریه ئ باران را روی جنازه های گلهای
حسرتی دیده ام
آشنا هستم با پیرزنی که به اندیشه های کتابهای نخوانده اش
می اند یشید
و به نهایت معراج عابدان می خندید
و با کسالت باران آشنائی دیرینه دا رم
و نگران نبض زمین هستم
نگران چکا وکها ئی هستم که هنوز به انفجار ایمان دارند
به گمنامی شاعری می اندیشم که با ریسمان قافیه هایش خودکشی کرد
و   علفهای هرز روی جنازه ء او هرزگی می کردند
به ترک خوردن سینه هایم می اندیشم
که شهوت تنفر چگونه پوست مرا از هم می درد
و چگونه باید فریاد درونم را زیر آیه های الهی پنهان کنم
و به غرورم فرمان ایست دهم
دیگر به آینه نمی اندیشم
به مرگ خواهشهای درونم می اندیشم
به عشقم می اندیشم
که اسیر مرزهای اندیشه است
و صبحها به فلسفسه سلام می گوید
و شبها به افکارش بدهکار میشود
آری با کسالت باران آشنائی دیرینه دارم
و در درون خود می گریم

 

در امتداد سرنوشت
جواد ولدان (صابر)

قسمت یازدهم

عاقبت از تخت شدند. عقربهء ساعت دو بعد از ظهر را پشت کرده بود. باید قوتی می خورد، صبحانه ای، ناهاری. ناهار صبحانه ای. پروانه، این دلدار خوبرو لب از لب یار گرفت و به حمام شد. حبیب به انتظار. در نزدیکی هتل به رستوران شدند، غذائی سفارش دادند و گرم صحبت شدند. پروانه از خود می گفت، حبیب از خود. می خواستند که بدانند، دار و ندار یکدیگر بدانند. به خواسته به عشق گوش سپارند، به معشوق، به عاشق گوش سپارند. به داستان عشق، به عشق به زندگی، به عشق به آزادی گوش سپارند. به گریز، به چرائی گریز، به گریز برای آزادی، به گریز از اسارت و بردگی، به گریز در طلب و به چشمداشت بردگی، بردگی عشق. به گریز در طلب اسارت پاکی، اسارت همدلی، اسارت یکدلی، اسارت مردم، اسارت برای مردم، مردمسالاری. به گریز ار دریوزگی کفتاران تازه به دوران رسیده، کفتاران ریش دار. شغالان و دریوزگان میراث خوار. گریز از جلاد، از جلادان، از بهشت دروغین، از کلید ساختگی، از ساختگی خود ساختگان، از ساختگی خود ساختگان بنای جهالت، بنای نادانی، بنای دوگانگی. از جهالت، از بی شرافتی بی ناموسان، از فاحشگان دنیای سیاست، دنیای ریا، تزویر. از بر دد به بحر پاکی بگریزند، به پاکی یکرنگی، به نارنجی اعتراض، به سفیدی بهار، به سفیدی صلح و به آبی آزادی، آزادی بهاران. به شکوفائی بهار، بهار در زمستان، بهار نورس، بهار آنها. به بهاری، به بهاری بعد از زمستان ننگ و طولانی، بعد از این ننگ، ننگ بشری. از ننگ دو روئی، از صد روئی، از مهر پیشانی، از خنجر پشت، از خنجر خودی ها. از خنجر بیگانگان درآمده به جامهء خودی، از تیزی چنگال گرگان میش شده. از گرگ، از گرگ، از گرگها، از بچه گرگها، از آقازاده ها.

پدر من رو گرفتند. ظاهرا به بهانهء اختلاس در اموال دولت، به واقع به خاطر سرپیچی، سرپیچی از نیت شوم شب پره، خفاش. این هم از برادرم. حال دو زندانی داریم. و من در غربت و مادر بیچاره به تنهائی، در تنهائی سهمگین عزلت. در دانشگاه جوانی به پر و پای من پیچید، جوانی خوش رو، اما ریشو. جوانی که به ظاهر نماز و روزه اش ترک نمی شد. اما از پنجشنبه تا شنبه در زیرزمین ها، مست، مست تریاک، مست عرق. جوانی که نامی داشت، برو و بیائی. نه که از خود نامی داشته باشد، نه که از خود مالی داشته باشد. نام داشت، مال داشت، اما نام دزدی، نام پدر، مال دزدی، مال پدر، مال غصب، مال از مصادرات، مال از خونهای در شیشه کرده، از سهم امام. پسر یکی از این آیات عظام بود، آیات دروغین. از اینها که اینک به خورده ریز و به یغمای خوان مردم مشغولند. حرف از خواستگاری می زد. از حرفش، از ریش و پشمش، از کردارش، از آمال و آینده نگری هایش حالم بهم می خورد. مشمئزم می کرد. چندین ماه به من بند کرده بود و رضایت نمی داد. از دار و ندار و از هر چه بگوئی، از من، از برادرم، از پدرم، از مادرم، از خانوادهء پدری، مادری، از ریز و درشت من و خانواده ام با خبر بود. آدرس همهء ما، محل کار ما را، همه را می دانست. از تاریخ و شجرهء خانوادگی ما با خبر بود. از گفتارش موی بر بدنم راست می شد. از همه چیز مطلع بود، از همه چیز.

پدرم مهندس و آرشتیکت ساختمان است. یک شرکت خصوصی داشت، برای خودش کار می کرد. همین اواخر زمان شاه خودش را بازخرید کرد. در خانه نشست و مدتی بعد شرکتش را باز کرد. هنگامی که با مادرم ازدواج کرده بود، مریی مرکز تعلیمات حرفه ای وابسته به وزارت کار بود. به اصرار مادرم و حمایت دوستان خوبش در دانشگاه شبانه درس مهندسی رو شروع کرد. بعد از گرفتن مهندسی مرکز تعلیمات شیراز رو ساخت و به ریاست مرکز شیراز در آمد. بعد از دو سه سالی مدیریت فارس و کرمان را به او سپردند. خودش هم یکی دو ساعت در هفته به کارآموزان مرکز معماری ساختمان و نقشه کشی می آموخت. مثل خر جون می کند. چقدر به مردم خدمت کرد. صادقانه برای پیشرفت علم و پیشرفت کارآموزانش در تقلا بود. بعد از اینکه خودش را بازخرید کرد، چندین بار استاندار و شهردار با گل سراغش آمدند. اما دیگر حاضر نبود برای دولت کار بکند. بعد از انقلاب پروژه های بزرگ خصوصی را اداره می کرد. ابتدا در این اواخر یکی دو تا از کارهای دولتی رو دست گرفت.

چند ماهی می گذشت که برای آخرین بار، برای صدمین بار، برای هزارمین بار به این مرتیکهء ریشو «نه» گفتم. دست از سرم بر نمی داشت. روزی از پدرم شنیدم که به دادگاه احضارش کرده اند. احضاریهء دادگاه انقلاب رو نشونم داد. به جرم اختلاس در اموال دولتی به دادگاه دعوتش کرده بودند. باید مواضعش را بیان می کرد. از تعجب، طفلکی شاخ درآورده بود. همه می دونستیم، جریان از کجا آب می خوره. خودش می گفت تا احضاریه رو خونده شستش خبردار شده، کار از کجا خرابه. با این وصف ابدا به روی خودش نمی آورد. به مادرم دلداری می داد. می گفت، اینها که همه خراب نیستند. مرد خدا  هم توشون هست. حساب و کتاب هم حالیشونه. وقتی که دفتر و دستک ها رو ببینند، راضی می شوند. چه می توانند بگویند؟ اما بدون اینکه مادرم بشنود به من می گفت تو باید بری. دست و پات رو جمع کن. تو دیگر تهرون موندن نداری. باید بری دنبال زندگیت. تحصیلاتت رو تو خارج ادامه بده. یکی دو هفته بعد از این گفتار، از طرف انجمن اسلامی دانشگاه برای من نامه اومد که بخاطر حمایت از گروهکهای ملحد از دانشگاه اخراج شده ام. حکم اخراجم رو که دستش دادم، سفت و سخت گرفت پاش رو تو یک کفش کرد که باید برم. گفت یک نفر رو می شناسه که از دریا و کویت آدم می بره. می گفت همه کارهام جوره. دفعهء آینده که این مرد اومد، من رو می بره. با او صحبت کرده بود. قرار و مدارشون رو گذوشته بودند، حسابشون رو کرده بودند. برای یکی از برادراش خونه می ساخت. خیلی بهم اعتماد داشتند. می گفت که می تونم مثل یک برادر به این آدم اعتماد کنم. خیلی روش حساب می کرد. دو روز بعد با قیاقه ای درهم و برهم اومد. گفت رحیم رو گرفتند. گفتم رحیم کیه. گفت همونی که قرار بود تو رو ببره کویت. رنگ و روش شده بود مثل گچ. راه می رفت و زیر لب واسه خودش می خوند: سه پلشت آید و زن زاید و مهمان عزیز از در خانه برسد.

جریان رو که به برادرم گفتیم، گفت که یکی از دوستاش در حال رفتن هست. با او صحبت می کنه که اگر شد با هم بروند. شب بعدش خندان و بشکن زنون اومد. می گفت درست شد. رفیقش حاضره که همه با هم بریم. رفیقش بچهء کویر بود. خونواده ش زابلی بودند. خودش تهرون بدنیا آمده بود. اما تموم منطقه رو می شناخت. مرز پاکستان و افغانستان رو خوب می شناخت.


ادامه دارد ...

بازگشت به ابتدا

تابو شکنی، بت شکنی است!
سنت شکنی نه به خرافات، نه به ارتجاع و
نه به جاهلیت است!

جواد ولدان. صابر

 


بازگشت به ابتدا

قبل از شروع جنگ عراق در دو سال پيش يكي از روشنفكران و روزنامه نگاران ايراني بنام آقاي عبدي دست به نظرخواهي از افكار عمومي در ايران زد. در اين نظرخواهي او از مردم ايران سوال نموده بود، كه آيا مردم ايران خواهان بهبودي روابط ايران با آمريكا هستند يا نه. بر طبق اين سنجش افكار عمومي 75 در صد از مردم ايران خواهان بهبودي روابط سياسي و اقتصادي با آمريكا بودند. در آنزمان آقاي عبدي بعلت دست يازيدن به اين نظرخواهي از طرف رژيم ايران دستگير گرديد و اينك مدت دو سال است كه وي در حبس به سر مي برد. بر طبق نتايج اين نظرخواهي و شواهد و قرائن ديگر در اينكه اكثريت مردم ايران خواهان بهبودي روابط با آمريكا بودند و هستند، شكٌي نيست.

قبل از حملهء آمريكا به عراق بسياري از مردم ايران و نيز طيفي از روشنفكران داخل و خارج كشور آمريكا را ناجي خود مي پنداشتند. آنان چنين مي انديشيدند كه با حمله آمريكا به ايران مردم ايران از دست جنايات رژيم اسلامي ايران رهائي يافته و حملهء آمريكا را به ايران تنها راه نجات از دست رژيم آخوندي مي دانستند. اينك بعد از گذشت دو سال از آغاز هجوم آمريكائيها به عراق واقعيات و چهرهء كريه اين جنگ خود را بعيان نشان مي دهد. شكست سياسي آمريكا در عراق، مشكلات و معضلات جنگ و مخالفت افكار عمومي مردم جهان با اين جنگ و آشكار شدن تصاوير شكنجه و شكنجه گران زندان ابوقريب تاثير بسزائي در افكار عمومي مردم جهان و نيز مردم ايران نسبت به آمريكائيها بر جاي گذاشت. اينك اگر چه مردم ايران همانند دو سال قبل خواهان بهبودي روابط سياسي با آمريكا هستند، دخالت و يا حملهء آمريكا به مرزهاي كشور را مردود مي شمارند.

تنها گروهي كه از حملهء آمريكا به ايران حمايت مي كند، به نظر من، گروه سلطنت طلبان و مشروطه خواهان مي باشند. آنها هستند كه از دخالت نظامي آمريكا و آزادي ايران توسط آمريكا خواب مي بينند، زيرا كه اين حمله را تنها شانس و راه حلٌ براي به قدرت رسيدن مجدد خود در ايران مي دانند. اما اكثريت مردم ايران دست رد به سينه هر دو رژيم سلطنت طلب (جه مشروطه خواه و چه غير مشروطه خواه) و آخوندي مي زند.

تصاوير شكنجه و چهرهء عريان خشونت اشغالگران در عراق و زندان ابوقريب به مردم ايران مي آموزد كه از توهمٌات خويش مبني بر نقش منجي گرايانهء آمريكا و نقش مثبت سازمانهاي جهاني دست بردارند. اينك براي مردم جهان و ايران بوضوح اثبات گرديده است كه آمريكا براي نفت و سياستهاي استراتژيك خود مبني بر دست يافتن به ذخائر انرژي در منطقه، جلوگيري از رشد و وجود ابر قدرت ديگر و دور داشتن چين از اين ذخائر به عراق حمله كرده است. آمريكا خواستار حاكميت مطلقه و يكه تاز خويش بر جهان است. تاسيس ابرقدرت ديگر را مي بايست در نطفه خفه كرد. در همان آعاز جنگ عراق بسياري از دولتها و سازمانهاي مخفي و بويژه آمريكائيها مي دانستند كه صدام داراي سلاحهاي كشتار جمعي نيست.  

از طرف ديگر مردم جهان و ايران شاهد يك بام و دو هوا در سياستهاي جهاني غرب هستند. دو مثال بارز در اين زمينه يكي اسرائيل است و ديگري كرهء شمالي. دهها سال است كه كشورهاي غربي و بويژه آمريكا در سكوت و تائيد نظاره گر شكنجه و قتل عامهاي مردم فلسطين به دست نظاميان اسرائيل نشسته اند. حتي يك تصميم جدٌي و محكوميت قاطعانه از طرف سازمان ملل (كه به حق از طرف مردم ايران عروسك آمريكا ناميده مي شود) انجام نمي گيرد. رژيم اسرائيل با تكيه بر حمايتهاي آمريكا و غرب و نيز پشتوانهء سلاح اتمي خود در منطقه مي تازد. سكوت و حمايت غرب از اعمال اشغالگرانهء اسرائيل و وحشي گريها و خونخواريهاي اين رژيم را مردم ايران و منطقه تحقيري براي خود مي دانند.
مثال دوم كرهء شمالي است. اگر چه مدتها است كه براي ‎‎غرب و جهانيان وجود سلاح اتمي در كرهء شمالي بارز و اثبات گرديده است، اگر چه كرهء شمالي براي امنيت منطقه و جهان بسيار خطرناكتر از عراق محسوب مي گردد، ما شاهد آنيم كه به عراق حمله نظامي مي شود اما كرهء شمالي به پاي ميز مذاكره دعوت مي گردد. اين دو نمونه تنها دو مثال از امثال بيشمار براي سياستهاي يك بام و دو هواي غرب در ارتباط و رفتار خود با كشورهاي غيرصنعتي و درحال رشد است، رفتاري اهانت آميز كه به تحقير ملتها منجر مي گردد.

تمامي اين يك بام و دو هواها را مردم ايران مشاهده مي كند و به حق بدين نتيجه مي رسد كه اگر عراق نيز به مانند كرهء شمالي از سلاح اتمي برخوردار مي بود، مورد تهاجم آمريكا واقع نمي گرديد و ”اگر كشور ايران نيز داراي سلاح اتمي باشد مورد حمله و اشغال اشغالگران غربي و آمريكائي واقع نمي گردد.“ در نهايت تاسف بايد بگويم كه اين اظهارات واقعيات را بيان مي دارد، واقعيات سخت. يعني در قرن بيست و يكم جامعهء انساني هنوز هم با قانون جنگل زندگي مي كند.

سلاح اتمي در ابتدا از طرف آمريكا توليد گرديد و براي نخستين بار نيز از طرف آمريكائيها مورد استفاده قرار گرفت. تقريبا تمامي كشورهاي صنعتي و بسياري از كشورهاي منطقه مانند پاكستان و هند و اسرئيل از اين سلاح برخوردارند. اكثريت مردم ايران دليلي بر اين يك بام و دو هوا نمي بينند. اگر داشتن سلاح اتمي بد است براي همه بد است. اكثريت بزرگي از مردم ايران سلاح اتمي را حق خود مي داند. آنها خود را مورد تهديد كشورهاي منطقه و بخصوص اسرائيل مي بينند.  

تصاوير شكنجه و چهرهء عريان خشونت اشغالگران در عراق و زندان ابوقريب به مردم ايران مي آموزد كه از توهمٌات خويش مبني بر نقش منجي گرايانهء آمريكا و نقش مثبت سازمانهاي جهاني دست بردارند. اينك براي مردم جهان و ايران بوضوح اثبات گرديده است كه آمريكا براي نفت و سياستهاي استراتژيك خود مبني بر دست يافتن به ذخائر انرژي در منطقه، جلوگيري از رشد و وجود ابر قدرت ديگر و دور داشتن چين از اين ذخائر به عراق حمله كرده است.

ايران خويش را از در معرض تهديدات اسرائيل و سلاح اتمي او احساس مي كند. اما هنوز تعداد قليلي از مردم و روشنفكران ايراني وجود دارند كه حملهء نظامي آمريكا را به ايران تنها راه رهائي از سلطهء رژيم اسلامي مي دانند و بدين دليل داشتن سلاح اتمي را در ايران وسيله اي براي استحكام رژيم اسلامي مي دانند، وسيله اي كه حملهء ”منجي گرايان آمريكائي“ و ”رهائي ايران“ را از دست مرتجعين اسلامي به خطر مي اندازد. اگر چه من به شخصا مخالف سرسخت سلاح اتمي در سراسر جهان هستم اما متاسفانه بايد با در نظر گرفتن واقعيات تلخ حاضر گفت، كه سلاح اتمي در ايران معضلي است كه اما مي تواند از معضلات جدٌي تر جلوگيري نمايد. يعني اگر ايران مجهز به سلاح اتمي گردد خطر تجاوز آمريكا به اين كشور بسيار كاهش يافته و در نتيجه خودبخود از پديد آمدن فجايع زيست محيطي ناشي از جنگ جلوگيري مي گردد.        

پيروزي جناح راست رژيم در انتخابات مجلس مشكل داخلي رژيم را حل نمود و باعث يكپارچه شدن اين رژيم در داخل گرديد. بعد از اين پيروزي است كه رژيم ايران قاطعانه به حل مشكلات خارجي خود مي پردازد و بنابر اين استحكام داخلي است كه رژيم ايران قاطعانه تر به داشتن سلاح اتمي اصرار مي ورزد. براي روشنفكران و مردم ايران اين نكته مسلم و محرز است كه رژيم ايران در داشتن سلاح اتمي گام مي زند و موفقيت در اين زمينه نيز تنها به زمان نياز دارد. رژيم ايران دير يا زود به سلاح اتمي دست خواهد يافت و همانطور كه گفته شد با تجارب تلخ جنگ عراق اكثريت مردم ايران و حتي تمامي نيروهاي مبارز مترقي چپ كه از مخالفين سرسخت رژيم ارتجاعي اسلامي محسوب مي گردند، موافق داشتن سلاح اتمي در ايران مي باشند. در صورتيكه آمريكا و غرب به بهانهء خطر سلاح اتمي به مرزهاي كشور حمله كنند، اكثريت مردم ايران مخالف اين حمله بوده و تمامي نيروهاي مبارز چپ نيز با اين حمله مقابله خواهند نمود. يعني در واقع نيروهاي مبارز چپ در آن واحد در دو جبهه، هم بر عليه امپرياليسم اشغالگر آمريكا و هم بر عليه نيروهاي مرتجع رژيم اسلامي، خواهند جنگيد. اما اكثريت مردم ايران و تمامي نيروهاي چپ حملهء آمريكا به ايران را واقعي نمي دانند. با تجاربي كه آمريكا از عراق دارد و نيز با توجه به اذهان و افكار عمومي جهاني خطر حملهء آمريكا به ايران به هر بهانه اي نيز كه باشد واقعي نيست و اين را اكثريت افكار عمومي مردم ايران درك مي كند.

 

جمع بندي و چكيده

  1. خطر حملهء نظامي آمريكا به ايران واقعي نيست. با درسي كه آمريكا از جنگ عراق گرفته و با وجود افكار عمومي جهاني و نفرت جهانيان از جنگ عراق حمله به ايران يك خطر واقعي به نظر نمي رسد. بخش بزرگي از آنچه كه در رسانه هاي آمريكائي و غربي مي شنويم و مي خوانيم حاصل مبارزات و قيل و قال هاي انتخاباتي بوش مي باشد. دولتهاي اروپائي و اتحاديهء اروپا با ترساندن ايران از آمريكا تنها اهداف اقتصادي خود را دنبال مي نمايد. سازمان ملل و سازمان جهاني صليب سرخ از طرف اكثريت مردم ايران آلت دست و عروسكهاي آمريكا شناخته و جدي گرفته نمي شوند.

  2. اسرائيل از حمله به تاسيسات اتمي ايران اجتنباب خواهد ورزيد. زيرا كه دولت اسرائيل مي داند كه در صورت بمباران تاسيسات اتمي ايران دولت اسلامي نيز مقابله به مثل نموده و تاسيسات اتمي اين كشور را با موشكهاي خود خواهد زد. اين نكته را مقامات نظامي و وزارت خارجه ايران در روزهاي گذشته به صراحت اعلان كرده اند.

  3. در صورت حمله نظامي و تجاوز دولت آمريكا به ايران اكثريت مردم ايران و نيروهاي مبارز مترقي چپ در برابر اين تجاوز ايستادگي خواهند كرد. در اينصورت نيروهاي مبارز چپ همزمان در دو جبهه بر عليه امپرياليسم و ارتجاع خواهند جنگيد.

  4. دولت ايران دير يا زود به سلاح اتمي دست خواهد يافت و اين تنها به زمان بستگي دارد. ملت ايران به حق بر اين عقيده است كه اگر داشتن سلاح اتمي بد است براي همه بد است و يك بام و دو هوا را تحمل نخواهد كرد. مواضع ايرانيان و نيروهاي مترقي و روشنفكران در اين رابطه به طور اتفاقي با مواضع رژيم مشابه است. وجود سلاح اتمي در ايران مي تواند از جنگي جديد در منطقه و در نتيجه از فجايع زيست محيطي ديگري در جهان جلوگيري نمايد.

اين گزارش بر اساس استنباطات شخصي من از اخبار و گزارشات روزنامه هاي داخل و خارج كشور در اين سه هفتهء اخير، از تبادل نظر با محافل دانشجوئي داخل كشور و از نظرخواهي گروههاي روشنفكر و مبارز مترقي خارج از كشور استوار گرديده است.

 

کسی که الف می گوید، اجباری به گفتن ب ندارد. او می تواند پی ببرد که گفتن الف هم اشتباه بوده است.

برتولت برشت

 

تابو شکنی، بت شکنی است!
سنت شکنی نه به خرافات، نه به ارتجاع و
نه به جاهلیت است!

جواد ولدان. صابر

 

با رفیق قاطر،
همشهری گاو،
همسایهء گرگ و
من عاشق و توی مست چه کنیم؟

جواد ولدان. صابر

 

ایران آزاد نشریه فرهنگی علمی سیاسی اینترنتی
iran azad ©2002-2008
هر گونه برداشت یا استفاده از مطالب تنها با ذکر نام ایران آزاد و نام نویسنده یا مترجم مجاز است
Info@Iran-Azad.net