Iran-Azad, Das Persische Kultur-Wissenschaft-Portal
تفريحي
توريسمزیست محیطی
 ... جامعه و
فرهنگ و کتاب
فلسفه و روانشناسي
سياست و اقتصادگفت و گوتماس با ماگزينش زبانراهنماي سايتصفحه نخست

آگهی در ابران آزاد

 آرشیو ایران آزاد

حمایت مالی

در باره ایران آزاد

 کتابفروشی ایران آزاد

مجلات اینترنتی

 نامه های رسیده
Info@Iran-Azad.de
Info@IranClick.de
جای آگهی شما در ایران آزاد خالی است




جای آگهی شما

 


Persisch lernen!

 

 

بهرام رحمانی

«لنین، ساده ترین، انسان ترین، دورنگرترین و استوارترین بود!»

تجارب انقلاب اکتبر 1917 روسیه را زنده نگاه داریم!
دانشجویان با شعار «مرگ بر دیکتاتور» به استقبال احمدی نژاد رفتند؟!


بمناسبت بازگشایی مدارس و دانشگاه ها
 

هفته اول مهر ماه در ايران، هفته بازگشايی مدارس و دانشگاه ها و آغاز سال تحصيلی جدید بود. سال تحصيلی 1387 - 1386 در فضایی باز شد که تحریم اقتصادی و احتمال حمله نظامی به ایران، جامعه را در تشویش و نگرانی قرار داده است. مشکلات سیستم آموزشی در ايران بيش از پيش عیان تر شده است.
مهم ترين و اصلی ترين بحث های جاری در آغاز سال تحصيلی جديد، محرومیت میلیون ها دانش آموز و دانشجو از تحصیل، به دلیل فقر و فلاکت اقتصادی، تشديد سرکوب فعالین اعتراضات معلمان، جنبش دانشجويی، اخراج استادان و دانشجويان معترض و چپ، تلاش برای آزادی دانشجويان زندانی و مسئله آزادی بیان و قلم و تشکل در مراکز آموزشی است.
وزارت آموزش و پرورش ایران، نزدیک بهیک‌ چهارم جمعیت ایران را تحت پوشش خود قرار داده است. در هفته اول مهر ماه 1386، حدود 15 ميليون دانش ‌آموز مقاطع مختلف، 6 ميليون نفر در مقطع ابتدايی، 4 ميليون و 300 هزار نفر در مقطع راهنمايی تحصيلی و 4 ميليون و 600 هزار نفر در مقطعمتوسطه و پيش دانشگاهی، در کنار 1 میلیون و 180 هزار معلم آغاز شد. بر اساسگزارش خبرگزاری «ايلنا»، این جمعیت عظیم در 48 هزار مدرسه و 455 هزار كلاس درسی به امر تحصيل اشتغالدارند.
 از ميان 15 ميليون دانش ‌آموز کشور، يك ميليون و 200 هزار نفراختصاص به نوآموزانی دارد كه نخستين سال تحصيلی خود را امسال آغاز کردند. مسلما برای نوآموزان کرد، بلوچ، ترک آذری، عرب زبان و غیره، به دلیل ممنوعیت زبان مادریشان بسیار سخت است و تبعیض و ستم ملی را به طور ملموس تر تجربه می کنند. در کنار همه مشکلات کمی و کیفی اداری و آموزشی، کمبودهایی کمی، از قبیل این که 32 هزار مدرسه تخريبیو خطرآفرين و 26 هزار و 610 مدرسه غيرمقاوم و هزینه های آموزشی و شهریه های سرسامآور و فقر و سوء تغذیه و ... از جمله معضلاتی است که سازندگان فردای جامعه با آن ها سروکار دارند.
هم اکنون در کشور سه میلیون و صد و سی پنج هزار نفر در سنین 11 تا 17 ساله بازمانده از تحصیل داریم (نقل از: روزنامه هموطن سلام) و جمعیت کثیری نیز در انتظار ورود به دانشگاه ها هستند.
آموزش و پرورش در هركشورى نقش کلیدی را در رشد و خلاقیت اجتماعی ایفا می کند. از این رو، در کشورهای پیشرفته صنعتی بودجه های کلانی به این عرصه اختصاص داده می شود. در حالی که ایران یک کشور ثروتمندی است اما، بودجهآموزش و پرورش همواره با کسری مواجه است. در سال 1384، وزارتآموزش و پرورش با كسرى شديد ۳۳۰۰ ميليارد تومانى مواجه بود و بودجه سال 85 با وجود افزایشتعداد دانش آموزان و افزایش نیازها تنها 1700 میلیارد تومان از کسری 3300 تومانی آن تامین گردید. این در حالی است که بودجه نهادهای سرکوبگر و مذهبی تا 200 درصد افزايش يافتهاست؟!
در سال تحصیلی جدید متاسفانه میلیون ها جوان به دلیل محرومیت های خانواده هایشان از تحصیل یاز مانده اند. از معلم دبستان تا استاد دانشگاه، به دلیل دستمزدها کم مجبورند برای تامین زندگی خود به شغل های دیگری هم روی بیاورند. آن ها، حق مشارکت در تدوين کتب درسی و ارائه راهکارهای پیشرفته علمی و حق سازمان دهی و حتی برگزاری سمینارهای علمی دلخواه خود را نیز ندارند.
یکی دیگر از مهم ترين بحث های مطرح شده در آغاز سال تحصيلی جديد در ايران، مربوط به تشديد سرکوب جنبش دانشجويی، اخراج استادان و دانشجويان منتقد يا معترض از یک سو، ضرورت آزادی دانشجويان زندانی، تقويت و  رشد جنبش مستقل دانشجويی و آزادی نشریات و دیگر نهادهای دانشجویی از سوی دیگر، مباحثی از اين دست است.

کمبودهای اقتصادی آمورش و پرورش
حمدرضا محدث، معاون از برنامه‌ريزی و توسعه مديريت وزارت آموزش و پرورشاعلام کرد: طی سال های       ۱۳۷۰ تا ۱۳۷۴ اين وزارتخانه از لحاظ اعتباری دوران ركودرا گذارند و بدترين دوران سال‪ ۱۳۸۳ بود كه سهم این وزارت آموزش و پرورش از توليدناخالص ملی به ‪۲/۵درصد رسيد. اکنون سهم اين وزارتخانه از توليد ناخالص ملی به 3 درصد ارتقاء يافته است.
در واقع از جمعیت بیش از هفتاد میلیونی ایران، حدود 65 درصد آن جوان هستند که با فقر و فلاکت اقتصادی و سرکوب های وحشیانه سیاسی روزگار سختی را می گذرانند، در حالی که در سال های اخیر با بالا رفتن قیمت نفت، فقط از این طریق حدود شصت میلیارد دلار به خزانه دولت واریز شده است، نه تنها هیچ بهبودی در وضعیت مردم به وجود نیامده، بلکه گرانی و تورم نیز سرسام آور است و سهم آموزش و پرورش از تولید ناخالص ملی، تنها «3» درصد است؟!
 مدیرکل دفترپاسخ گویی به شکایات وزارت آموزش و پرورش، از حضور 15 میلیون دانش آموز و حدود یکمیلیون نفر جمعیت فرهنگی در 596 هزار و 370 کلاس درس در مدارس سراسر کشور خبر داد. وی،تعداد آموزشگاه های سراسر کشور را 85 هزار و 455 باب مدرسه اعلام کرد و گفت: اینتعداد مدرسه در محاسبات آموزش و پرورش و با در نظر گرفتن شیفت های آموزشی150 هزارنوبت آموزشگاهی محسوب می شود و برای رسیدن به حد مطلوب آموزشی با کمبود 50 درصدیآموزشگاه روبرو هستیم. سال تحصيلی 87-86 در  حالی آغاز می ‌شود كه 26 هزار و 610 مدرسهغيرمقاوم، 32 هزار مدرسه تخريبی و خطرآفرين و 5 هزار مدرسه در كل كشور استيجاریهستند.» یعنی از مجموع 15 میلیون جمعیت دانش آموزی ایران تعداد 9 ميليون و 200 هزار نفرشان از آموزش مناسب برخوردار نيستند و در مدارس دو نوبته تحصيل می ‏كنند. برای حذف تمام مدارس دو نوبتی، 210 هزار ميليارد ريال اعتبار مورد نياز است كهتاكنون هيچ اعتباری به آن اختصاص نيافته است.
برخی از روسای آموزش و پرورش استان ها، درباره میزان بالای ترک تحصیل کنندگان در گوشه و کنار کشور اظهار نگرانی کرده اند. برای مثال، مدیر آموزش و پرورش شهرستان «اهر»، گفته است که 43 درصد ازدانش آموزان روستایی این شهرستان ترک تحصیل کرده یا از تحصیل باز مانده اند. همچنین رئیسسازمان آموزش و پرورش مازندران اعلام كرد: «در چند سال اخیر ۹۰ هزار دانش ‌آموز مقاطعمختلف تحصیلى این استان، به ‌دلایلى ترك تحصیل كرده اند. این دانش ‌آموزان ۱۱ تا ‪ ۱۷سالسن دارند و  بالاترین ترك تحصیل دانش ‌آموزان مازندران مربوط به دوره متوسطه بودهاست. و این معضل زنگ خطرى جدى محسوب می ‌شود.
لیلا عیوض زاده، عضو انجمن تغذیه ایران در گفتگوبا خبرگزای «مهر»، گفته است که بیش از 50 درصد دانش آموزان کشور صبحانه نخورده مدرسه میروند و فقط نزدیک به 36 درصد کودکان از همه گروه های غذایی مصرف می کنند.
یکی دیگر از بزرگ ترین مشکل آموزش و پرورش این است که معلمان بدون گذراندن دوره آموزشیخاص، باید 30 کتاب درسی در پنج پایه درسی را طی 132 ساعت با حداقل فضا و امکانات ناچیز تدریس کنند. هر سال به دلیل مهاجرت روستائیان به شهرها و کاهش آمار دانش آموزیروستاها، آمار کلاس های چند پایه افزایش می یابد. در سال تحصیلی 82 - 81 میزان کلاس هایچند پایه 68/30 درصد بود و در سال تحصیلی 82 این آمار به 9/31 درصد افزایش یافت.
تبعیض در مناطق محروم کشور نیز مشکلات دانش آموزان و دانشجویان این مناطق را چند برابر کرده است. برای مثال، یک میلیون و 403 هزار نفر از جمعیت کشور در قالب 200 هزار خانوارعشایر قرار دارند که از نظر پراكندگی جغرافيائی بيش ترين تجمع عشاير در استان هایفارس، آذربايجان شرقی، لرستان، ايلام، چهار محال و بختياری، بوشهر، خوزستان،كهكيلويه و بوير احمد، اصفهان، كرمان، كردستان، كرمانشاه، سيستان و بلوچستان زندگی می کنند. طبق آماری که مدیرکل دفتر آموزش و پرورش عشایر کشور به خبرگزاریایرنا در 17 مهر 84 ارائه داده است: ‪«شمار دانش ‌آموزان عشایر برخلاف مدارس عادیکشور، هم چنان روبه افزایش است و امسال از‪ ۱۸۰ هزار نفر به‪ ۱۸۲ هزار نفر رسیدهاست و ۱۰۱ هزار نفر از دانش ‌آموزان دوره‌ های ابتدایی، راهنمایی، متوسطه وپیش ‌دانشگاهی عشایر کشور در سال تحصیلی جاری را پسران و‪ ۸۱ هزار نفر دیگر رادختران تشکیل می‌ دهند. دانش‌ آموزان دوره‌ های مختلف تحصیلی عشایر کشور در شش‌ هزار و۱۰۰ آموزشگاه، دو هزار چادر و شماری کانتینر تحصیل می‌کنند و‪۵۳ درصد دانش آموزانعشایر در سه هزار و‪ ۲۰۰ مدرسه سیار و نیمه سیار تحصیل می کنند.
با تاسیس مدارس غیرانتفاعی، در حال حاضر طبقآماری که معاون مشارکت های مردمی، وزیر آموزش و پرورش اعلام می دارد، این مدارسبیش از یک میلیون و 115 هزار یعنی 3/7 از دانش آموزان کشور را پذیرا می باشند. اینتعداد در 13 هزار و 500 مدرسه و 56 هزار کلاس درس در مدارس غیر انتفاعی مشغول تحصیلهستند و نیز 96 هزار و 984 معلم آزاد و 22 هزار نفر از معلمان مامور، مشغول به تدریسدر مدارس غیر انتفاعی می باشند. معلوم است که ای مدارس انتقاعی چه وضعیتی برخوردار هستند؟!
در مورد کمیت و کیفیت امکانات این قبیلمدارس، باید توجه داشت در حالی که بر اساس استانداردهای جهانی، فضای حرکتی هردانش‌ آموز 5/2 متر است، متاسفانه این رقم در ایران به دلیل کمبود فضای مناسب،برای دختران 17 و پسران 26 سانتی ‌متر است.
از سوی دیگر، خبرگزاری حكومتی ايرنا، به نقل از معاون پرورشی و تربيت بدنی وزارت آموزش و پرورش نوشت: «وزارت آموزش و پرورش با كمبود هشت هزار معلم و دبير ورزش مواجه است... برنامه‌ های عمده تربيت بدنی مدارس در قالب برنامه چهارم توسعه تعريف شده است، اما تامين نيروی انسانی در اين حوزه تلاش مضاعف معاونت برنامه ‌ريزی و توسعه مديريت وزارت آموزش و پرورش را می طلبد... سرانه ورزشی سالانه پنج هزار ريالی برای هر دانش آموز بسيار ناچيز است.

سرکوب شدید اعتراضات معلمان
در مقطع بازگشایی مدارس و دانشگاه ها، حدود 200 نفر از معلمان حق التدريسی، در اعتراض به وضعيت استخدامی خود، در مقابل دفتر رياست جمهوری تجمع کردند. اين معلمان که از شهرهای اصفهان، شيراز، تبريز، پيرانشهر، نقده، قزوين و... به تهران آمده بودند، در ساعت 9 صبح در ميدان پاستور تهران اجتماع کردند.
اين سومين حرکت اعتراضی معلمان حق التدريسی در اعتراض به شرط قبولی در آزمون برای استخدام بود که ظرف چند ماه گذشته جريان داشته است. در دو حرکت اعتراضی گذشته، معلمان حق التدريسی از شهر های مختلف به تهران آمده و با اقامت دو روزه خود در تهران و تجمع در مقابل مجلس، دفتر رياست جمهوری و وزارت آموزش و پرورش نسبت به رفتار تبعيض آميز مسئولان اعتراض کردند.
تجمع اعتراضی معلمان حق التدريسی در شرايطی صورت می گيرد که در روز های اخير معلمان عضو تشکل های غيردولتی و کانون های صنفی به جلسات متعدد دادگاه قضايی و هيات تخلفات اداری، احضار شده و احکام متفاوتی از انفصال از خدمت، کسر حقوق تا تبعيد و اخراج دريافت کرده اند. طی چند ماه گذشته بيش از 700 معلم دستگير شده و برای حدود 300 معلم پرونده تشکيل شده است.
در سیستم آموزشی ایران، به طور دائم، قدرت خرید معلمان به عنوان بخشی از طبقه کارگر پایین آمده است و دستمزد آنان هیچ تناسبی با تورم و گرانی در بازار ندارد. همین فشارهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی سبب شده است که معلمان، دست به تظاهرات بزنند. با وجود تمامی قول‌ هایی که مسئولین امر به معلمان داده اند، اما هنوز هیچ اقدام عملی در جهت بهبود وضعیت معلمان کشور حاصل نشده است. دستمزد معلمان کم است و حتیگاهی توان اجاره پرداخت یک اتاق را نیز ندارند؛ معلمان مجبورند به دنبال شغل دوم و یا سوم بگردند؛ البته اگر شانس پیدا کردن کارهایی را داشته باشند. در بهترین حالت در کلاس‌ های اضافی تدریس می‌کنند. اما بخش بزرگی از آن ها، به دست فروشی در کنار خیابان ها، مسافرکشی و کارهایی از این قبیل می‌پردازند و این موضوع سببمی‌شود که معلم با استرس سر کار حاضر شود و کیفیت آموزشی افت پیدا کند.
کانون صنفی معلمان ایران، به مناسبت بازگشایی مدارس بیانیه ای منتشر کرده است که در بخشی از آن چنین آمده است: «... بازداشت صدها معلم در 23 اسفند و فرستادن آن­ ها به سلول­ های انفرادی، ضرب و شتم معلمان در مقابل مجلس و وزارت آموزش و پرورش و در انظار عمومی، صدور احکام آماده به خدمت برای صدها معلم دلسوز، صدور احکام تبعید برای فعالان صنفی، اخراج و بازنشستگی اجباری برخی از فعالان، احضار و برگزاری دادگاه های تخلفات و انقلاب برای ده ­ها فعال صنفی به ویژه اعضای هیئت مدیره تشکل ­های صنفی در سراسر کشور و در انتها لغو مجوز فعالیت برخی از تشکل ­ها از جمله اقداماتی بود که به منظور سرکوب حرکت حق ­طلبانه معلمان ایران صورت گرفت، و اگر نبود پیگیری و حمایت شما همکاران ارجمند قطعا ادامه راه برای تشکل ­های صنفی و نمایندگان شما در این تشکل­ها غیرممکن می­شد...»
در پایان این بیانیه تاکید شده است که: «ضمنا از کلیه معلمان در سراسر کشور انتظار داریم که در روز پنج­ شنبه مورخه ۱۲ مهر ماه ۱۳۸۶ از ساعت ۱۰ تا ۱۲ در نوبت صبح و ۱۵ تا ۱۷ در نوبت عصر نخستین جلسه شورای هماهنگ معلمان مدارس سراسر کشور را تحت عنوان زنگ همبستگی معلمان برگزار نمایند. و ضمن تبادل نظر پیرامون مسائل آموزشی، تربیتی و صنفی معلمان با امضای طومارها و ارسال آن به مجلس شورای اسلامی، برخواست خود مبنی بر اجرای لایحه مدیریت خدمات کشوری و رفع مشکل فعالان صنفی تاکید نمایند. قبلا از همکاری مدیران محترمی که در برگزاری این شورا در کنار معلمان هستند تشکر می کنیم.» (با سپاس، کانون صنفی معلمان ایران، ۴ مهر ماه ۱۳۸۶)
بدین ترتیب، معلمان سال تحصیلی جدید را با پیگیری خواست ها و مطالبات بر حق شان آغاز کردند و طبیعی است که در چنین شرایطی، دانش آموزان و خانواده آن ها نیز به حمایت و پشتیبانی از مبارزات معلمان برخیزند.

دانشگاه
به گزارش خبر گزاری فارس، در حال حاضر از حدود 2 ميليوندانشجويی كه در دانشگاه ‌های كشور تحصيل می كنند فقط 15 تا 20 درصد از آن ها دردانشگاه‌ های روزانه دولتی و به صورت رايگان درس می ‌خوانند و مابقی دانشجويان شهريهمی ‌پردازند؛ به عبارتی در حال حاضر 85 درصد از دانشجويان شهريه می ‌پردازند. مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی طی یک اظهارنظر کارشناسی در مورد طرح«ساماندهی شهریه دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی» اعلام کرد: در حال حاضر نه تنها دربخش های غیردولتی نظیر دانشگاه آزاد و مراکز آموزش عالی غیرانتفاعی تمام هزینه‌ ها رادانشجویان یا خانواده‌ هایشان می ‌پردازند، بلکه 75 درصد دانشجویان دانشگاه های دولتینیز هزینه های تحصیلی خود را متقبل می ‌شوند و در واقع فقط به 25 درصد ازپذیرفته‌ شدگان کنکور خدمات آموزشی رایگان ارائه می شود. خانواده‌ ها علاوه بر شهریه،هزینه معاش فرزندان دانشجوی خود شامل غذا، پوشاک، نظافت، رفت و آمد و امثال این هارا نیز تامین می کنند و برای برخی خدمات تخصصی خارج از کلاس درس مانند ثبت ‌نام،استفاده از رایانه، حضور در مسابقات و موارد مشابه نیز هزینه هایی به خانواده‌ هاتحمیل می ‌شود.
حکومت اسلامی، از همان سال های اول حاکمیت اش، در جهت سرکوب انقلاب، سرکوب جنبش دانشجویی و اسلامی کردن دانشگاه ها را نیز در راس طرح های خود قرار داد و کوشيد تا با تغییر محتوای و مضمون کتب آموزشی، پاک سازی دانشجویان و اساتید سکولار و چپ، فرستادن نیروهای بسیج و سپاه و غیره به دانشگاه بر این مرکز مهم آموزشی مسلط شود.
اختصاص بودجه ناچیز به امر آموزشی، حذف آزادی تحقيقات علمی، تحميل دروس مذهبی، جدا کردن دختران و پسران، تحميل حجاب، ممنوعيت نقد مذهب، اخراج دانشجويان و استادان سکولار و چپ، واکنش منفی دانشجويان و استادان را به دنبال داشت.
نزدیک به سه دهه سرکوب جنبش دانشجويی توسط حکومت اسلامی، نه تنها این جنبش مرعوب نشده، بلکه رشد و گسترش جنبش دانشجويی به یک جنبش مستقل چپ و برابری طلب و آزادی خواه و رهبری آن توسط دانشجویان چپ و سوسیالیست، در  جهت پیوند عملی با جنبش کارگری نیز گام هایی را برداشته است.
در چنین شرایطی حکومت اسلامی، برای منزوی کردن و تضعیف جنبش دانشجویی، رسانه ها و تشکل های مستقل دانشجویی را تعطیل و فعالین آن را تهدید، سرکوب  و زندان می کند.
در مقطع بازگشایی دانشگاه ها و مراکز آموزشی، برخوردهای غیرانسانی حکومت اسلامی با فعالان جنبش دانشجویی، هم چنان ادامه دارد. حکومت با صدور احکام تعلیقی و احکام دادگاهی و ادامه بازداشت برخی از فعالان دانشجویی و انحلال تشکل های دانشجویی و پلیسی کردن مراکز آموزشی را شدیدتر کرده است.
در سال تحصيلی جديد، تعداد زيادی از دانشجويان بر اساس طرح ستاره دار شدن دانشجويان از تحصيل محروم شده اند. بر اساس اين طرح، دانشجويانی که فعاليت های سياسی داشتند، از تحصيل بازماندند. تعدادی از استادان مستقل و سکولار را به زور بازنشسته کرده اند، تعدادی از تشکل های دانشگاه ها و نشريات دانشجويی تعطيل شده اند. گوشه ای از این سرکوب ها عبارتند از:
محمود احمدی نژاد، رییس جمهوری اسلامی، روز بيستم آذر ماه سال ۱۳۸۵ در حالی به دانشگاه امير کبير قدم گذاشت که با اعتراض شديد دانشجويان مواجه شد. دانشجويان معترض با شهامت بی نظیری عکس رييس جمهوری را در مقابل چشمان وی سوزاندند. پس از این واقعه بسیاری از این دانشجویان تهدید شدند و تحت فشار قرار گرفتند.
بعلاوه بنا به گفته محمدرضا مردانی، رئیس سازمان بسیج دانشجویی گفته است، «هم اکنون 649 هزار دانشجو در 2600 دفتر بسیج دانشجویی مستقر در 700 دانشگاه سراسر کشور مشغول فعالیتند و تشکیل اردوهای جهادی و هسته های علمی و فرهنگی از جمله فعالیت های دانشجویان بسیجی است.» این نیروی سرکوبگر در جهت اسلامی و پلیسی کردن فضای دانشگاه ها و سرکوب جنبش دانشجویی مستقل و کنترل استادان دانشگاه ها به کار گرفته می شوند.
اکنون بازگشایی جدید دانشگاه ها، این فرصت را برای جنبش دانشجویی فراهم کرده است تا خواست و مطالبات خود را هر چه وسیع تر پی بگیرد و خواهان آزادی بی قید و شرط همه دانشجویان دربند و آزادی بیان و تشکل خود باشد.

اسلامی کردن آموزش و پرورش
با آغاز سال تحصيلی جدید در ايران، محتوا و مضمون کتاب های درسی، و به ويژه آموزش مذهبی در مدارس این کشور، بار ديگر مورد بحث و بررسی و نقد قرار گرفته است.
مطالب در کتاب های درسی ادبی، تاريخی و اجتماعی که نقش مهمی در روند شکل گیری افکار کودکان و جوانان دارند، با ايديولوژی اسلامی و با استفاده از دیدگاه مذهبی شیعی نوشته شده اند که افکاری خرافی و تخیلی بیش نیستند.
اساسا در سیستم آموزشی ايران در کتاب های درسی، جايگاه زن از موضع خرافات مذهبی مورد بحث قرار گرفته است، به همين دليل در کتاب های درسی، آپارتاید جنسی به شکل چندش آوری موج می زند. زن در کتاب های درسی به عنوان انسان کامل به رسمیت شناخته نمی شود. مردسالاری، توسط دولت و جامعه و خانواده بازتولید می شود و عمده قربانیان آن نیز دختران و زنان هستند.
در کتاب های درسی حکومت اسلامی، تاریخ تکامل بشر، تحریف می شود. جنگ و جهالت و خرافات مذهبی همواره مورد تبلیغ و ترویج قرار می گیرد. به طور غیرقابل تصوری جلو یادگیری علم و دانش و هنر و برابری و آزادی نه تنها گرفته می شود، بلکه فعالین این عرصه ها تهدید و ترور، زندان و شکنجه و حتی اعدام می گردند. همه این عوامل در زندگی و آینده جوانان تاثیر به سزایی دارد.
هدف اصلی حاکمان اسلامی ایران این است که انسان، با روش و منش خرافی اسلامی و حکومت اسلامی تربيت شوند و همه آن ها در خدمت منافع و مصالح حکومت قرار گیرند. حتی در راستای اهداف ارتجاعی حکومت اسلامی، به عملیات انتحاری نیز تشویق می گردند. اخیرا در مراسم مذهبی که خامنه ای، رهبر حکومت اسلامی نیز در آن جا حضور داشت بسیاری از عناصر بسیج و سپاه که عمدتا جوان نیز بودند راهی را که خامنه ای طی کرده بود می بوسیدند. دیدن این تصویر چندش آور  هر انسان آگاهی را حیرت زده می کند که این ها جامعه ایران و نسل جوانان را به کجا می برند؟!
اما با وجود این که حکومت اسلامی، تاکنون ضربات غیرقابل جبرانی به پیکر جامعه و رشد و آگاهی جوانان زده است. بسیاری از نیروی جوان کشور، خرافات مذهبی و سیاست ها و قوانین حکومت اسلامی را قبول ندارند و در جهت برکناری این حکومت، به عناوین مختلف مبارزه می کنند. جوانان ايرانی از راه های گوناگون با جهان در ارتباط هستند. علاوه بر سه چهار میلیون ایرانی که در غرب زندگی می کنند در دیدوبازدیدهای خود با نزدیکان و خانواده هایشان مدرنیسم غربی، برابری زن و مرد، حقوق کودکان، حقوق سوسیالی، بیمه بیکاری، حفاظت محیط زیست و غیره را به جامعه ایران انتقال می دهند، جوانان از راه های دیگر از جمله از طریق اینترنت نیز با جهان رابطه دارند، به همین دلیل سیاست های حکومت اسلامی، مبنی بر پرورش انسان «اسلامی» را با شکست مواجه کرده اند.

تبعیض جنسیتی در کتاب های درسی
در طول بیست و هشت سال حکومت اسلامی ایران، زنان مبارز و برابری طلب هرگز مرعوب این حکومت و سیاست های آپارتاید جنسی آن نشده اند. امروز با همه محدودیت ها زنان توانسته اند در عرصه دانشگاهی جلو بیافتند و در برخی از رشته ها بیش از 63 درصد زنان تحصیل می کنند. اما با این وجود، این اکثریت هیچ گونه حق و حقوقی ندارند. همچنین در حالی که بیش از 80 درصد معلمان کشور زن هستند، اما در کتاب های درسی القاب و واژه های تبعیض آمیز و ضدزن موج می زند.
براساس بررسی و تحقیقات انجام شده در کتب فارسی دوره راهنمایی 9/90 درصد از موارد صفات برتر انسانی مانند آزادگی، مردانگی، همت و صلاحیت به مردان نسبت داده شده و در 1/9 درصدی که به ویژگی های زنان پرداخته شده تنها به ویژگی های ظاهری آنان مثل لطافت و زیبایی اشاره شده است.
همچنین در کتاب های درسی نقش های اجتماعی دو جنس به طور صریح از یکدیگر تفکیک شده اند و زنان بیش تر به امور خانه داری و فعالیت های تربیتی مشغولند، در حالی که مردان به فعالیت های حرفه ای، سیاسی و اجتماعی مشغول می باشند. و در تصاویر اکثر کتاب ها، مردان سازمان دهنده، نظام بخش و هدایتگرند و زنان بیش تر دارای نقش های مطیع اند.
در آغاز نخستین سالانقلاب، در جریان بازسازی کتاب های درسی در سال 1358،‌ کتاب تعلیمات مدنی کلاسچهارم ابتدائی تألیف شد. این کتاب در سال 1359، یعنی در دومین سال تحصیلی بعد ازانقلاب، در اختیار دانش آموزان کلاس چهارم ابتدائی قرار گرفت. چنان که در تصویرکتاب‌ مشهود است اولا تقسیم نقش ها برحسب جنس به طور تصویر نمادین نیم‌ رخ دختر وپسر نوجوان منعکس شده بود که در چاپ ‌های بعدی از کتاب حذف شد.
اصولا در کتاب‌ های درسی، هویت فردی معین و مشخصی، برای دختر و پسر وجود ندارد، مگربرای معدودی از رهبران سیاسی یا قهرمانان ملی. تنها موردی که یک نام زنانه ذکر‌ شده‌ است در مورد مسجد گوهرشاد در مشهد می ‌باشد که در کتاب تاریخ کلاس پنجم صفحه 108 ، صراحتا توضیح داده‌ شده ‌است. نکته‌ جالب این که ارجاع بنای دینی و تاریخی بهیک زن در عصر اسلامی بسیار نادر است و از این نوادر هم گوهرشاد، همسر شاهرخ، (پسرتیمور) به خاطر بنای مسجدی نامش پایدار مانده ‌است.
مروری به کتاب تعلیماتمدنی کلاس چهارم 1359 حاکی است که هویت ‌های جنسیتی (فرهنگی) ارائه شده عمدتادانش ‌آموز، زنان چایکار، شالیکار،‌ خریدار و فروشنده در بازار شهری می‌ باشند. اغلبموارد عکس ‌ها در مورد زنان از دور و از پشت سر گرفته‌ شده‌اند و تقریبا صورت جنسیآنان پیدا نیست،‌ در صورتی که در مورد مردان چنین وضعی صدق نمی ‌کند. شمارش تصاویرحاکی است که زنان کارگر و زارع و دختران دانش‌ آموز، به علاوه زنان اجتماع عشیره ‌ایدر 5 عکس کوچک و متوسط نمایش داده‌ شده ‌اند که تعداد آنان جمعا به 9 نفر می ‌رسد؛ درصورتی که تعداد عکس ‌های مربوط به مردان در 9 عکس، با تعداد 37 نفرقابل شمارش و سه عکس دسته ‌جمعی است. به معنای دیگر، در برابر 5 عکس زنانه، 9 عکسمردانه و در قبال 9 نفر زن، 37 نفر مرد، به اضافه سه مورد دسته جمعی مردانه قرارگرفته ‌اند. بدینسان، از نظر فراوانی مردان بیش از 4 برابر زنان و دختران در کتابتعلیمات مدنی کلاس چهارم ابتدائی در سال 1359 حضور دارند. بنابراین، بررسی ها حاکی از آن است که در کتبدرسی نقش و تصاویر زنان نسبت به مردان بسیار ناچیز است.
تعداد تصاویر اندک زنان نسبت به تعداد تصاویر مردان، تعدادفراوان تصاویری که در آن ها زنان در خانه حضور دارند و در مقابل تعداد فراوان تصاویرمردان در مسند مشاغل مختلف، تصاویری از زنان که اگر آن ها را در شغلی به نمایش میگذارند آن مشاغل بسیار محدود و به صورت عرفی جایگاه زن محسوب می شوند مانند تصاویرآموزگاران زن و نه زنی برای مثال مغازه دار، تصاویری که اگر در آن ها مرد و زن هر دودر خانه هستند زن مشغول رسیدگی به امور خانه و مرد مشغول اموری مانند روزنامهخواندن و ... است، را می توان از محدوده نمود کلیشه های جنسیتی در تصاویر محسوبکرد.
بررسی تاریخ به صورت امری صرفا مردانه و نپرداختن به زنان تاریخ ساز، خالیبودن متون دروس مذهبی از روایات و اتفاقات پیرامون زنان، تاکید بر تک شکلی بودنخانواده و ریاست مرد بر این نهاد و هویت بخشی بهزن صرفا در چهارچوب خانواده و صرفا در نقش مادر و خواهر و دختر و نه زن به عنوان یک انسان مستقلنیز از موارد ستم بر زن و تبعیض جنسیتی در متون درسی است.
استفاده از کنایه ها و واژگانیا مثال هایی که توسط آن ها زنان در موقعیت فرودستی نسبت به مردان قرار می گیرند نیزاز نمونه های نابرابری های جنسیتی در نوع ادبیات متون درسی است. مثلا وقتی از تقسیموظایف در خانواده صحبت می شود مثالش را از خانواده ای می آورند که زن به کارهایداخل خانه می پردازد و مرد در خارج از خانه مشغول است.
مثلا وقتی با وجود پذیرفته شدن حدودا 63 درصدیدختران در رشته های مختلف دانشگاه اعم از رشته های فنی و وجود زنان در مشاغل مختلفمثل پزشکی یا تجارت و ... باز هم زنان را صرفا به عنوان خانه دار و مادر معرفی میکنند این یک تبعیض جنسیتی آشکار است.
پژوهشی که دردهه گذشته بر تصاویر کتاب های درسی دوره ابتدایی توسط سعید صداقت و زهرا زاهد انجامشد نمایانگر حضور پررنگ تبعیض جنسیتی در این کتاب ها بود.
در این تحقیق نشان داده شده است که در مقابل 88 درصدتصاویر مردان در محیط کار، 22 درصد تصاویر زنان در پنج پایه ابتدایی و در کتباجتماعی، دینی، فارسی، علوم و ریاضی دیده می شود.
در این کتاب ها همچنین سهمی 55 درصدی از تصاویر مربوط به حضور زنان در خانه است در مقابل مردان که حضورشان در خانهبه 45 درصد موارد محدود گشته است. و این در حالی است که تفاوت به نسبت اندک میان 55 درصد و 45 درصد نه از روی رعایت برابری بین زن و مرد به صورتی ناقص که به علت کم بودنتصاویر کلی زنان نسبت به مردان است.
این در حالی است که معلمی شغلی زنانه در ایران است، اما هیچ حق و حقوقی برای آن ها به رسمیت شناخته نمی شود. اکنون که 600 هزار معلم زن در وزارت آموزش و پرورش مشغول فعالیت هستند، براساس نقل قول یکی از مسئولان این سازمان بیش ترین حق التدریسی ها از میان آنان انتخاب می شوند و همچنین از بین 700 رئيس منطقه آموزش و پرورش تنها 6 نفر از آنان از بین معلمان زن بوده اند.
امان الله قرین مقدم، یک کارشناس امور آموزشی مشکل معلمان زن در ایران و نبود فرهنگ اعتراض در میان آنان را به مشکل فرهنگی در کشور و نبود آموزش های لازم ارزیابی می کند: «از آن رو که در نظام فرهنگی کشور یک نگاه مردسالارانه حاکم است، زنان از دوران کودکی چه در کتاب های درسی و داستانی، چه در حکایت های نقل شده از سوی مادر بزرگ ها و پدر بزرگ ها تنها آموخته اند که علی رغم اعمال ظلم به آنان باید مطیع بوده و هیچ گاه در مقام معترض ظاهر نشوند.» وی، با اشاره به این که در آموزش و پرورش به اثبات رسیده که معلمان زن بسیار بهتر از مردان کار می کنند، افزود: «به زنان کم تر از مردان در محل کار بها داده می شود و به طبع از آن رو که اکثر مدیران و روسا مرد هستند، متاسفانه درک درستی از وضعیت و شرایط زنان در محیط کار و خانواده ندارند.»
به گفته این کارشناس با استناد به تحقیقی که بر روی 250 کتاب قصه کودکان انجام شده است، 95 درصد از مطالب کتاب ها به برتری جسمی و فکری پسران نسبت به دختران و انتخاب رفتار صحیح از سوی آنان مربوط بوده است. قرین مقدم، گفت: «حتی در این رابطه اصطلاحاتی وارد دایره لغات فارسی نظیر ضعیفه، منزل، والده و ... شده است که مردان سلطه طلب به دلیل اقتدار سنتی از این موقعیت سودهای فراوانی در محیط کار و منزل برده اند.»

محرومیت اکثر کودکان از تحصیل پیش دبستانی
اکثریت كودكان از حضور در دوره پیش دبستانی در ایران محروم هستند. براساس آمار حدود 10 درصد از 7 میلیون كودك زیر 6 سال كشور در بیش از 11 هزار مهد كودك آموزش می بینند. بسیاری از كارشناسان امر تعلیم و تربیت معتقدند با توجه به این كه كودكان پس از طی دوره پیش دبستانی وارد مراكز آموزش رسمی می‌شوند، آموزش ‌های این دوره باید با نظام آموزشی هم سو باشد.
یکی كارشناس مسئول دوره پيش دبستانی وزارت آموزش و پرورش درباره میزان پوشش دوره پیش‌دبستانی در سال تحصیلی 86 - 85 گفته است: «سال گذشته ۵۵۲ هزار و ۹۳۲ نفر نوآموز در مراكز دولتی و غيرانتفاعی، دوره پيش دبستانی را طی كردند... در سال تحصیلی گذشته ۱۴۲ هزار نفر در روستاها و ۴۱۰ هزار و ۱۹۹ نفر در مراكز پيش دبستانی شهری تحت پوشش اين دوره قرار گرفتند كه از اين تعداد ۱۵ هزار و ۶۵۷ كلاس در بخش دولتی و ۸ هزار و ۴۳۹ هزار كلاس در روستاها تشكيل شد.» (به نقل از سايت همشهری، ٢٨/٦/١٣٨٦) این ارقام در مقابل 7 میلیون کودک زیر 6 سال بسیار ناچیز است و جنایت بزرگی در مقابل این آینده سازان.

اعتیاد و خودکشی در میان دانش آموزان
اعتیاد یک معضل بزرگ اجتماعی در جامعه ایران، ابعاد تکان دهنده ای به خود گرفته است. یک دلیل مهم رشد و گسترش سریع و بی وقفه آن، منافعی میلیاردی است که باندها وابسته به حکومت در سازمان دهی توزیع مواد مخدر و درآمدهای کلان آن، سهم بزرگی دارند. انواع و اقسام اعتیاد جوانان ایرانی را تهدید می کند.
در بازگشایی مدارس، روزنامه خراسان نوشت: «جانشين دبيركل ستاد مبارزه با مواد مخدر رياست جمهورى گفت: حدود ٣٠ هزار دانش آموز معتاد در آموزش و پرورش وجود دارد كه بايد براى درمان آنان برنامه ريزى شود.»
شکی نیست که آمارهای رسمی حکومت اسلامی، هیچ کدام دقیق و واقعی نیستند و از صافی کنترل و سانسور می گذرند تا آسیبی به حکومت و سران آن نرساند.
بیش ترین آمار دانش آموزان معتاد در سنین ۱۳ تا ۱۸ سال قرار دارند. روزنامه مردم سالاری، ۲۱ آذر ۱۳۸۳، به نقل از معاون سازمان آموزش و پرورش شهر تهران با تاکید بر این که بیش ترین آمار دانش آموزان معتاد در سنین ۱۳ تا ۱۸ سال قرار دارند، گفت والدین بیش از ۸ هزار و ۲۲۸ دانش آموز تهرانی اعتیاد دارند و این موضوع می تواند خطر بزرگی برای دانش آموزان و گسترش این پدیده در مدارس محسوب شود.
به گزارش ایسنا، رشد اعتیاد در گروه سنی 20 تا 30 سال در سال های اخیر بسیار محسوس است و در همین حال حدود 100 هزار تا 120 هزار معتاد کشور توسط دوستان هم مدرسه ای خود به مصرف مواد تشویق شده اند. بدین ترتیب، آمار نگران کننده ای را در مقابل دید مسئولان آموزش و پرورش قرار می دهد چرا که براساس این آمارها حدود 30 هزار دانش آموز معتاد در آموزش و پرورش تحصیل می کنند.
اما آمارها و بررسی های غیررسمی حاکی از آن است که تعداد جوانان معتاد خیلی بالاتر از آمارهای رسمی دولتی است. جوانان ايرانی از 15 سالگی در معرض اعتياد قرار دارند. ارقامی که گاها در رسانه ها انعکاس می یابند، چه درست و چه نادرست باشند، این واقعیت را نشان می دهند که مواد مخدر در مدارس کشور، در حد بالایی توزیع می شود و دانش آموزان همواره در معرض اعتیاد قرار دارند. زیرا باندهای پخش و توزیع مواد مخدر در مدارس راهنمایی و دبیرستان ها به سادگی در دسترس کودکان قرار دارند.
در کنار فاجعه خانمانسور اعتیاد، خودکشی جوانان معتاد نیز بالاست. طبق آخرین آمارهای وزارت آموزش و پرورش، طی یک سال گذشته 283 دانش آموز در مدارس تهران دست به خودکشی زده اند. این آمارها در بین دختران و پسران 10 به 4 است.
علاوه بر تریاک، هرویین و حشیش، مواد مخدر جدیدی به نام قرص های «اکس شیشه» و «کراک» که همگی مواد شیمیایی و بسیار خطرناک هستند بیش تر دختران معتاد را گرفتار خود کرده اند. عدم آزادی های فردی و اجتماعی در جامعه ایران، و افسردگی ناشی از مصرف این مواد باعث بیماری و فرار اکثر کودکان از خانه را در پی دارد. و زمینه پیدایش مشکلات بعدی از جمله تن فروشی و مورد سوء استفاده قرار گرفتن این کودکان و... عواقب بعدی استفاده از مواد مخدر است. کودکانی که قربانی مناسبات سرمایه داری و حکومت اسلامی هستند. کودکانی که به جای یادگیری علم و هنر و برخورداری از تفریح و ورزش تحت فشار قرار دارند و در بهترین دوران زندگی خود مجبورند به کارهای شاق، اعتیاد و تن فروشی روی بیاورند.
در 21 شهریور ماه 85، رئيس مركز مبارزه با مواد مخدر نيروی انتظامی تهران، با اشاره به كشف 5/3 تن انواعمواد مخدر در تهران، تصريح كرد: «در سال جاری 500 هزار نوع مواد شيميایی درتهران كشف شده كه اين رقم در كشور بی ‌‏سابقه بوده و نشان دهنده تغيير الگوی مصرفمواد در تهران است.» فرماندار تهران از شناسایی بیش از ۱۴۰۰ نوع ماده مخدر صنعتی درتهران خبر داده است.

جمع بندی
بسیاری از تحقیقات و بررسی ها نشان می دهند که  وضعیت آموزش و پرورش ایران شدیدا بحرانی است. این امر باعث افت کیفیت آموزش و یادگیری را آسیب پذیرتر و سخت تر کرده است. شیوه تدریسی دانش آموزان کسل کننده و ملال آور است و حق اظهار نظر و عقیده آزادانه خود را ندارند. معلم حق اعتراض به حکومت را ندارد. دانش آموز حق اعتراض و انتقاد به معلم را ندارد، این وضعیت خلاقیت های سیستم آموزشی را می گیرد.
تعداد دروس و کتاب های درسی بیش از توان دانش آموزان است. دانش آموز در طی یک هفته باید درس ‌های زیاد و غیرضروری را فرا بگیرد. به عنوان مثال یک دانش آموز کرد، ترک آذری، عرب، بلوچ و غیره نمی تواند به زور فارسی صحبت کند و بخواند و بنویسد. از این رو، در کنار زبان فارسی به عنوان زبان سراسری باید زبان های محلی نیز در همه سطوح تدریس شود و اساسا زبان مادری ملیت های غیرفارس در ایران آزاد گردد. اساسا ممنوعیت زبان مادری، لطمات روحی و روانی غیرقابل جبرانی به دانش آموز می زند و در برخی مواقع اجبارا به ترک تحصیلی آن ها منجر می گردد. دروس مذهبی و حتی شرکت اجباری در مراسم های دینی که در سیستم آموزشی گنجانده شده ‌اند، در حالی که دروس ضروری و اجتماعی مثلا دروس غیرمذهبی در همه زمینه های آموزشی به خصوص در امر یادگیری کامپیوتر، اینترنت، نویسندگی، هنری، موسیقی، روش تحقیق و غیره حذف شده است.
بی شک این وضعیت باید دگرگون شود تا آموزش و پرورش بتواند برای رشد و پیشرفت جامعه سودمند باشد. در گام نخست باید آموزش و پرورش و بهداشت و درمان رایگان شود تا همه کودکان و جوانان کشور بتوانند از امکانات یکسان و برابری برخوردار باشند. شهریه برداشته شود و ابزارهای تحصیلی به رایگان در اختیار دانش آموزان و دانشجویان قرار بگیرد. موقعیت اقتصادی معلمان و استادان دانشگاه ها متناسب با تورم و گرانی افزایش یابد تا آن ها با فراغت بیش تری به امر آموزشی بپردازند. تعداد دانش آموزان در کلاس ها کاهش یابد تا دبیران وقت بیش تری به هر دانش آموز اختصاص دهند. فضاهای آموزشی و کلاس‌ ها یاید وضع مطلوب و استاندارد سراسری بیابند. سالن های تفریحی و ورزشی، سینما، کتابحانه، کارگاه‌ ها، آزمایشگاه ‌ها و سایت های اینترنتی آموزشی، کامپیوتر و دروس متناسب با توان دانش آموزان تنظیم و تالیف گردد. بودجه کافی به عرصه اموزشی اختصاص داده شود. به جدایی دختر و پسر خاتمه داده شود. نهایت امر باید به سلطه و دخالت حکومت و دین در آموزش و پروش و محتوای آموزشی کتاب های درسی پایان داده شود تا آموزش و پرورش در فضایی آزادتر و به دور از هرگونه سانسور و اختناق و فقر اقتصادی به آن درجه از رشد و خلاقیتی برسد که شایسته انسان است.
حکومت اسلامی، مجاز نیست به سرنوشت بالغ بر یک میلیون فرهنگی با خانوده‌ هایشان و 15 میلیون دانش ‌آموز، بیش از این بی تفاوت باشد. خانواده دانش آموزان نیز در شهرها و روستاها با ارتباط تنگاتنگی که با سیستم آموزشی دارند، قدرت و نفوذ فرهنگیان را افزایش چشمگیری داده اند. اما ضعف سازمان دهی سراسری و برپایی تشکل های مستقل از حکومت که معلمان و استادان دانشگاه ها و دانش آموزان و دانشجویان و خانواده آن ها در یک صف واحد متحد کند، به حکومت اسلامی این جرات را داده است که به وحشیانه ترین شکلی اعتراضات معلمان و دانشجویان را سرکوب کند. واضح است که اگر این صف متحد به وجود آید و در ارتباط با جنبش کارگری و زنان و دانشجویان و مردم تحت ستم و آزادی خواه قرار گیرد آن موقع حکومت توان مقابله با این نیروی عظیم اجتماعی را نخواهد داشت.
حکومت اسلامی، حکومت رعب و وحشت، تهدید و ترور، شکنجه و اعدام و حکومتی استثمارگر است و زبان خوش سرش نمی شود، بنابراین، باید خواست ها و مطالبات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی با قدرت توده ای به این حکومت تحمیل شود.

نیمه اول مهر ماه 1386 - نیمه اول اکتبر 2007

*برگرفته از نشریه جهان امروز، شماره 196

ایران آزاد نشریه فرهنگی علمی سیاسی اینترنتی
iran azad ©2002-2007
هر گونه برداشت یا استفاده از مطالب تنها با ذکر نام ایران آزاد و نام نویسنده یا مترجم مجاز است

 

Montag, der 20. November 2017

تراوشات مغزی یک سوسیالیست

در خصوص حمايت از اقليت ها
در خصوص
اولويت و ضرورت مبارزات فرهنگي

،آزادي، برابري و جمهوري دمكراتيك
سخن درد و درد سخن
تقاضای پشتيبانی  مالی از ایران آزاد