Iran-Azad, Das Persische Kultur-Wissenschaft-Portal
تفريحي
توريسمزیست محیطی
 ... جامعه و
فرهنگ و کتاب
فلسفه و روانشناسي
سياست و اقتصادگفت و گوتماس با ماگزينش زبانراهنماي سايتصفحه نخست

آگهی در ابران آزاد

 آرشیو ایران آزاد

حمایت مالی

در باره ایران آزاد

 کتابفروشی ایران آزاد

مجلات اینترنتی

 نامه های رسیده
Info@Iran-Azad.de
Info@IranClick.de
جای آگهی شما در ایران آزاد خالی است




جای آگهی شما

 


Persisch lernen!

 

Baßir Naßibi


بصیر نصیبی

رژیم جمهوری اسلامی واقعاً میخواهد مخملباف را بکشد! ؟
 
آقای محسن مخملباف بزرگ خانواده نابغه مخملباف (دیگر اعضائ خانواده، هنا ، میثم،سمیرا، مرضیه مشکینی، همسر دوم و خاله فرزندان وی ) در گفتگو با خانم نوشابه امیری در روزی انلاین اعلام کرد :
  «اگر من يا اعضاي خانواده ام کشته شوند، کار حکومت ايران است» .

من عمدا واکنشی به این ادعا نشان ندادم تا ببینم سایت های خارج از ایران (به غیر از روز اونلاین) چه خواهند گفت وخواهند نوشت؟ اما دریغ از نگاشتن یک کلمه در حمایت از مخملباف و چرا؟ مگر نه اینکه جمعی از ایرانیان خارج نشین برای او و خانواده اش سنگ به سینه می کوبیدند. مگر آثار او را ستایش نمی کردند؟ مگر کوچکترین حرکت او را ارج نمی گذاشتند؟
حالا چه اتفاقی افتاده که همان آقا محسن وقتی اعلام میکند جمهوری اسلامی میخواهد او را به قتل برساند. از جمع عظیم حامیانش صدای اعتراضی شنیده نمی شود؟ ایا برای مردم ،جان انسانها تا این حد بی اهمیت شده؟ این که نمی تواند واقعیت قضیه باشد . در همین جو هم دراین موارد صرفنظر از اینکه شخص ویا اشخاصی که جانشان در معرص خطر جدی است کی هستند وچه کرده اند؟نسبت به موقعیت آنها ابراز نگرانی می شود .

عده ای هستند در داخل وخارج که اصلا تخصصشان امضاء متن های اعتراضی است، برخی از آنها که اصلا در هیچ حرکتی حضور ندارند تا حالا کسی یک کلمه هم از آنها نخوانده و نشنیده  است اما زیر هر اطلاعیه ای نامشان را می بینید، لا اقل باید صدای اعتراض آقا محس انگیزه ای در فراهم آورندگان وامضاء کنندگان این گونه طومار های وجبی ایجاد می کرد. اما انگار نه انگار که استاد را میخواهنذ ترور کنند. برای مثال سایت هایی مثل پیک نت وایران امروز ( مرتبط با دارو دسته فرخ نگهدار) که دوشادوش روز برای نجات رژیم از سقوط دایم در تلاشند و حالا هم دا رند زمینه چینی می کنند تا بار دیگر باند خاتمی / کروبی / رفسنجانی را به میدان بیاورند و به زنان هم وعده می دهند اگر به باند آنها رای دهند بار دیگر می توانند 2 سانتیمتر لچکشان را عقب بکشند، چرا اینهاهم اعتنایی به سرنوشت محسن خان نشان نمی دهند و با روز اونلاین همراه نمی شوند؟ و یا سایت میهن کشتگر وسایت های رادیو فردا وبی ،بی ،سی ،رادیو آلمان با این خبر مهم واساسی بی اعتنایی نشان می دهند ( به سایت رادیو زمانه که حتا برای یافتن دست مایه هم رغبت نمی کنم سر بزنم) پس باید گره کار را در جای دیگر جستجو کرد .
 شایسته است ابتدا برای آگاهی کسانی که با سوابق گردانندگان سایت روز انلاین آشنا نیستند نگاهی گذارابه راه وروش وقصد اینان داشته باشیم. چون گفتگو با مخملباف مربوط است به بخش فرهنگی سایت مذکور ما هم سوابق گردانندگان این بخش مد نظرمان است. برای پرهیز از تطویل کلام خیلی دور نمیرویم و حرفهایمان را از روزها ی نزدیک به خرداد 76 آغاز می کنیم .

خانم نوشابه امیری و همسر گرامیشان گرداننده نشریه «گزارش فیلم» هم بودند. این نشریه ده سال منتشر می شد. باز هم اینجا نمیخواهم به نقش این نشریه و اکروبات بازی هایش برای خفظ موقعیت بین باندهای رژیم چیزی بگویم، پس بحثمان را در همان دوران خاتمی دنبال کنیم ، در همین دوران بود که رو کردن برخی از پرونده های امنیتی در ارتباط با سعید امامی مجاز شد واز این موقعیت سینا مطلبی خبر نگار عصر آزادگان ودستیارمسعود کیمیایی بهره برد و ماجرای همکاری مسعود کیمیایی را با باند سعید امامی در نشریه دوم خردادی صبح آزادگان فاش کرد(1). توجه میکنید که این ماجرا در کیهان شریعتمداری افشا نشده بود که بتوانند آنرا به پرونده سازی های کیهان نسبت دهند. این ارتباط در نشریه شمس الواعظین دوست وهمراه گرامی مسعود بهنود برملا شد وسرو صدای بسیاری راه انداخت . برای مقابله وخریدن آبرو برای یار وفادار انقلاب، همین گزارش فیلم یک ویژه نامه منتشر کرد وچند تا از رفقای مسعود خوان مثل احمد رضا احمدی (شاعر)  و منتقد مخصوصش ( جواد طوسی)، دکتر امید روحانی که به جای اینکه به طبابتش برسد دایم اطراف جریان های سینمایی می پلکید وهمچنین گردانندگان گزارش فیلم سعی کردند که قضیه را ماست مالی کنند اما همان زمان ماهنامه فیلم دریادداشتی براین ادعای سینامطلبی صحه گذاشت(به همین خاطر بین نویسندگان ماهنامه فیلم وکیمیایی کدورتی ایحاد شد که مدتها ادامه داشت، بعد البته آشتی کردند) اما چنان شایعه همکاری واواک وکیمیایی گسترش یافته بود که این ویژه نامه هم موثر نیفتاد ومدتی مجبور شدند او را از ایران دور کنند. البته بهانه خروج راهم ساختن فیلمهایی با حضور گو گوش اعلام کردند، فیلمهایی که هرگز ساخته نشد، قرار هم نبود ساخته شود.

وزمان گذشت، سینا مطلبی بعد از مدتی که در زندان بود به خارج از ایران صادرشد .جالب اینکه سینا مطلبی همراه با هوشنک اسدی، نوشابه امیری به اضاقه نبوی وبهنود برای راه یافتن نمایندگان بست نشسته دوم خردادی به مجلس اسلامی کلی حرص وجوش خوردند اما رهبر عطیم الشان دلش به رحم نیامد، مفت خور های دوم خردادی پشت در مسجد اسلامی دوره هفتم ماندند. بعدشعبه خارج کشوری شکست خورده های انتصابات مسجد اسلامی دور هم جمع شدند وروز انلاین راباپول حلال بنیاد هلند ی هیقوس علم کردند ( سینا مطلبی البته سر وصدایش خوابید و کنار رفت ویا کنار گذاشته شد) در همین زمان هم یک گزارش از عبدالمالک ریگی در روز منتشر شد که هیچکس حاضر نمی شد تهیه وانتشار آنرا به گردن بگیرد وسایت حکومتی /امنیتی انتخاب سخت بر آشفت وعلیه انتشار این مصاحبه موضع گرفت. البته مسعود بهنود را از این گستاخی تبریه کرد ونوشابه امیری نویسنده گزارش قلمداد شد که نوشابه خانم با اضطراب فراوان یک نامه سرتا پا ستایش برای مدیر محترم انتخاب نوشت،ضمن رفع برائت از خود ، احساس دلتنگی شدید کرد وگفت اصلا اینجا دستش به قلم نمی رود وبه زودی برمی گردد( بهنود هم همین را گفت، نبوی هم هر چند گاه یکبار از این بابت دل ما را می آزارد) اما خوشبختانه خانم امیری همچنان در پاریس غم انگیز مانده اند، قلمشان هم روان شده ومرتب می نویسند، مصاحبه می کنند، نظر می دهند. گفتگو با مخسن مخملباف جدید ترین شاهکار ایشان است که دستمایه نوشتار این بار من است .

به نظرخانم امیری آقای مخملباف میهمان عالیقدر جشنواره کن است. اما چرا امسال جناب مخملباف به کن آمده اند؟ فیلم در کن دارند؟ آیا سخنرانند؟ برنامه ویژه ای برای بزرگداشت ایشان ترتیب داده شده است؟ نه ،هیچکدام از اینها دلیل حضور ایشان در کن نیست. ایشان به کن آمده اند تا سند ی ارایه دهند که نشان می دهد خود وخانواده شان در معرض خطر مرگ از جانب جمهوری اسلامی هستند. خوب آقای ژیل ژاکوب سابقه ای طولانی در بزک چهره آخوند ها وکم رنگ کردن تاثیر ترورهای رژیم داشته اند، (علاقمندان را به مقاله هفته قبل خودم، شصتمین جشنواره کن، فیلم پرسپولیس و سفیران جمهوری اسلامی، توجه می دهم). حالا چطور می توانند مبلغ پروژه ای شوند که قرار است رژیم پاک ومقدس را تروریست بنمایاند؟ من نمیدانم در کن، مقامات جشنواره مذکور ،خبرنگاران خارجی ومیهمانان با این ادعای مخملباف چگونه برخورد کرده اند ؟ هنوز روز انلاین هم که قاعدتا و بعد از طرح ادعای مخملباف باید دنباله ماجرا را می گرفت گزارشی در این مورد منتشر نکرده است .
 چرا آقای مخملباف به جای مراجعه به پلیس جنایی و ادارات مربوط به آن در جشنواره کن حضور پیدا کرده اند واین وقت محدود را آنهم با توجه به خطری که متوجه سمیرا ومیثم است هدر داده اند ؟ حالا خودشان به خاطر شرایط ویژه، تمرکزشان را از دست داده اند وطبق عادت سالهای قبل به کن آمده اند ، هیچ کس دیگر در کن نبود که ایشان را به دفتر پلیس راهنمایی کند؟
آقای مخملباف به گفته خودش در همین گفتگو، 2 سال ونیم هست که میانه شان با آخوند ها شکر آب شده است. در سالهای گذشته چی؟ مگر ایشان وخانواده محترمشان مرتبا در کن حضور نداشته اند وبه قول خانم امیری میهمان عالیقدر کن نبوده اند؟ آیا در همه این سالها که ایشان از مزایای حضور در کن بهره می برند رژیم هیچ کسی را ترور نمی کرد؟ آیا فریدون فرخ زاد را در همان سالها ،فرستادگان رژیم به وضع فجیعی به قتل نرساندند؟، مگررهبران کرد در کافه میکونوس ترور نشدند؟ مگر قاسملو را بر سر میز مذاکره به قتل نرساندند؟ مگر بختیار، مظلومان ( در همان فرانسه وقلب پاریس )وکاظم رجوی و بیش از صد انسان مخالف حکومت را در شرایط تبعید با وحشیانه ترین شیوه ترور نکردند؟ آیا ایشان ، جعفر پناهی ،رخشان بنی اعتماد،تهمینه میلانی، عباس کیارستمی، بهمن قبادی ودیگر آرایشگران چهره رژیم صدایشان در آمد؟ مگر شادمانی کیارستمی را از بابت اینکه جایزه نخل طلا توانسته تاثیر جنایت رژیم در میکونوس را خنثا کند، یادتان رفته ؟ ایا قبل از اینکه آقای مخملباف با رژیم قهر کند و قبل ازبه میدان آمدن دولت پادوی رهبر (احمدی نژاد)این رژبم ،آدمکش ،جنایتکار و تروریست نبوده است؟ هزاران نفر که در بی دادگاه های رژیم در محاکمه های2 دقیقه ای اعدام شدند ودر گور های دسته جمعی خفته اند فامیل وبستگان پدر ومادر ،فرزند خردسال نداشتند؟ خانم امیری خیلی احساساتی شده اند ومی افزایند :
  « ...دخترش سميرا، همراه با حنا به ايران بروند جايي که دوست دارند در آن زندگي کنند. نبايد نگران آنها بود؟»

بله باید نگران هر کسی بود که میخواهد به سر زمینی که به اشغال این آدمخوران در آمده است سفر کند. این رژیم حتا به یاران امریکایی/ایرانی خودش نظير هاله اسفندیاری هم رحم نمی کند.اما برای این دختر خانم وبرادر کوچکش این امکان وجود دارد که اینجا بمانند. ایشان حانواده ای دارند که به یمن فیلمهایی که ازبودجه دولت، یعنی کیسه ملت ساخته اند ،مرفه و بدون غم ومشکلی می تواننددر عروس شهرهای جهان به خوشی روزگار بگذرانند. اما کسی که می داند خطر متوجهش هست و به استقبال خطر می رود، اگر یک مبارز سیاسی است که برای رهایی مردم در بند جانش را به خطر می اندازد، نامش همیشه در یاد خواهد ماند. اما راهی است که خود انتخاب کرده است واگر یک آدمی است که فقط دوست دارد در جایی زندگی کند که خطر در کمین اوست وبه توصیه های دیگران هم توجه نمی کند ممکن هست تعادل روانی نداشته باشد واگر دوران کودکی را طی می کند سرپرستانش مقصرند.( مسافران کنونی جمهوری اسلامی دایم با داخل درتماسند تا اگر جو داخلی نامناسب باشد سفرشان را به تاخیر بیندازندبعد از دستگیری های اخیر به میزان قابل توجهی از مسافران همیشگی کاسته شده است.) اما هزاران جوان چون سمیرا هستند که میخواهند از آن جهنم فرار کنند تا به سرنوشت زنان جوانی که در شکنجه گاه های رژیم جان باختند ویا در زندان ها مورد تجاوز پاسداران کثیف وهمکاران پاپا محسن قرار گرفتند وچنان خرد وشکسته شدند که دست به خودکشی زدند، دچار نشوند. اما راه به جایی ندارند. کشورهای اروپایی بیشتر از قاتل ها، آدمکش ها، پاسداران، چماقدران حکومت به شرط اینکه به باند خاتمی پیوسته باشند پذیرایی می کنند. جوایز ریز و درشت حقوق بشری، قلم های طلایی ،جوایز نقدی هم به اینان اهداء می شود .

همان زمان که خانواده محملباف مرتب و دایم در راه بودند و همان زمان که جشنواره کن به ناحق یک دیپلم ویژه را به فیلم شبه روشنفکری وبی ارزش سمیرا اهدا کرد ،خانم سمیرا وقتی به تهران برگشت وزیر ارشاد یک میهمانی به افتخارش برگذار کرد، به ایشان جایزه حج عمره هم اهدا شد وحاجیه خانم سر میز شام به شیوه عباس کیارستمی فرمودند :
 ... اعمال سانسور با عث رشد سینمای جمهوری اسلامی شده است چون اگر سانسور نبود فیلمهای پاک سینمای جمهوری اسلامی آ لوده به سکس می شد! ( نقل به معنا) همان زمان زهرا کاظمی هم با اجازه وزارت ارشاد خاتمی برای عکاسی به تهران رفت ،دیدید وزارت اطلاعات خاتمی چه برسرش آورد ؟خانم شیرین عبادی نوبلی هم پرونده قتل او را ماست مالی کرد . اگر دل نگرانی خانم نوشابه امیری برای بازار گرمی نیست به سمیرا خانم پیشنهاد می کنیم به جمهوری اسلامی سفر نکنید. آنها که به سعید امامی رحم نکردند وباهمسرش با بیشرمانه ترین شیوه رفتار کردند به فرزند آقای مخملباف هم رحم نخواهند کرد .

آقای مخملباف میفرماید:
 «نه آنها از من خوششان مي آيد و نه من ازآنها»
 آقای مخملباف از چه ز مانی از آنها (سران وعوامل جمهوری اسلامی ) خوششان نمی آید؟ میدانیم ایشان وخانواده شان جمعا 23 تا فیلم قبل از خروج از ایران ساخته اند. آقای مخملباف وخانواده این فیلمها را با ارث پدری ساخته اند؟ ایشان که چریک اسلامی ای بودند که تنها دارایی شان چاقوی ضامن داری بود که کردند توی شکم آن پاسبان بخت برگشته. خوب این تعداد فیلم سینمایی هزینه ندارد؟ خودتان بگوئید حداقل هزینه برای ساخت 23 فیلم سینمایی چقدر است؟ فرض کنیم چند تا از فیلم های اینها هم در تهران ویکی دو شهرستان نمایش داده شده واصلا خوب هم فروخته باشند. هزینه اینهمه فیلم بی اکران را چه کسی پرداخته است؟ آیا حاتم بخشی وزارت ارشاد وفارابی از کیسه همان مردم  برای ساختن فیلمهای مخملباف ودیگرفیلمساران سینمای گلخانه ای به هدر نرفته است بی آنکه آن مردم را لایق تماشای آن فیلمها بدانند؟ در همین ارتباط

حمید رضا صدر در ماهنامه فیلم شماره 170 می نویسد :
« مخملباف امروز، تنها به چیز ی که فکر نمی کند مخاطب ایرانی است. لابد در عرضه های جهانی به چنان پایگاهی رسیده که برایش فرق نمی کند تماشاگر ایرانی در مقابل سینماهای نمایش دهنده صف ببندد یا سالن خالی باشد»
 حالا سمیرا خانم اینقدر دلش گرفته که میخواهد با وجودخطر به ایران برود ودر آنجا فیلم بسازد. پدر می گوید:
« سمیرا به خاطر نشان دادن حسن نيت، فيلمنامه خود را به ارشاد داد تا مجوز بگيرد»(این اولین بار است که می شنویم که فیلمسازی برای نشان دادن حسن نیت فیلمنامه اش را به دست سانسورچیان حکومتی طالبانی. امنیتی- به تشخِِیص یاران دوم خردادی مخملباف- می سپارد) نه جانم، خانواده مخملباف بعد از این که فیلمهایشان از جانب خودشان به جشنواره ها ارایه شده حتا یک امتیاز کوچک هم نگرفته اند که هیچ بسیاری از جشنواره هم پسشان میزنند وبه چنان روزی افتاده اند که دلشان را خوش کرده اند به برنامه ای که واسطه اخراج شده فیلم های جمهوری اسلامی( بهمن مقصودلو) قرار است در نیویورک برگذار کند. دردکانی که اسمش فستیوال فیلم های کوتاه است ،مرور فیلم های  خانوداه مخملباف را هم جزءجنس هایش چپانده است.حالا فستیوال فیلمهای کوتاه چه ربطی به فیلمهای سینما یی بلند دارد، معلوم نیست !
به گمان من ، میخواهند سمیرا را به تهران بفرستند تا بار دیگر با بسته بندی فیلمهای جمهوری اسلامی به جشنواره ها راه یابند وازامتیاز های زد وبند های حکومتی چون گذشته بهره بگیرند. وزارت ارشاد احمدی نژاد هم دستشان را خوانده ومخملباف خود ،در ادامه گفتگو با روز می گوید:
«... آنها از دادن مجوز به وي خودداري کردند و گفتند ما با اين خانواده مسئله داريم. وقتي هم دليلش را پرسيديم، جواب ندادند»
  یک سند دیگر هم دارم که نشان می دهد   اینها از چه امتیاز هایی  برخوردار بوده اند  وهر خطایی که دلشان میخواسته بدون بازخواست مرتکب می شدند .

این آقا هم فیلمها را با پول  مردم ایران می ساخت، هم فیلمهای ساخته شده را به عنوان فیلم شخصی به کمپانی های خارجی میفروخت. ماهنامه مهر در شماره آبان 77 از قول مسئول امور سینمایی در گفتکو با روزنامه سلام نوشت :
« فیلم سکوت( یک فیلم شکست خورده از مخملباف) با ارز دولت ساخته شده است واگر اعلام می شود که مالک آن MK2 است احتمالا! محسن مخملباف بعدا آنرا به آن شرکت فروخته! است. سکوت، طعم گیلاس یا آینه فیلمهای فراهم آمده با امکانات دولت ایران ( یعنی از پول ملت) است»( چگونه ممکن است مسئول امور سینمایی ندادند فیلمهایی که با سرمایه دولتی ساخته شده چه بر سرشان آمده است؟) کجای دنیا سابقه دارد که فیلمی را با بودجه دولتی بسازند و به عنوان فیلم شخصی بفروشند. آیا این کار تقلب نیست؟ اینها که دست یک آفتابه دزد را قطع می کنند، چه واکنشی نسبت به اعمال وابستگان خودشان نشان داده اند؟
حالا که خود آقای مخملباف هم اعتراف می کند که رژیمش تروریست است به جا خواهد بود که به دیگر جنایت های آخوندها هم اشاره ای گذرا بشود در این مورد هم به ذکریک نمونه از رفتار های غیر انسانی ،شقاوت وبیرحمی عوامل ج. اسلامی با مخالفین سیاسی بسنده می کنیم . در این مورد آقای مخملباف خود مجری بوده اند(2)

آقای حشمت رِئیسی از فعالان سیاسی شناخته شده هستند، ایشان در مقاله ای با عنوان بای سیکل ران آکتور کمیته در نشریه نیمروز داستان دستگیریش را در میدان فردوسی شرح می دهد :
«در گرمای زودرس اوایل سالهای 60 یکی از چهره های پر آوازه هنر ایران کلت کالیبر 45 امریکایی خود را پشت شقیقه مردی بلند قامت گذاشته بود....مادر سالخورده مرد، دست فرزند خود را گرفته بود ورها نمی کرد... مرد که عرق سردی روی شقیقه اش نشسته بود صورت خود را چرخاند تا چهره شکارچی  انسان را ببیند... ایا می توان در خیابان ها به شکار انسانها پرداخت ودگر اندیشان را دستگیر وبه مسلخ فرستاد وهمزمان به فعالیتهای هنری و کارگردانی فیلم و تئاتر پرداخت؟»
 بله شکارچی انسان همین آقای محسن مخملباف کارگردان محبوب و عالیقدر فستیوال ها هستند که امسال به کن آمده اند تا سند ی ارایه دهند دال بر اینکه   رژیم میخواهد ایشان وخانواده شان را ترور کند. درآن سالهاحشمت رئیسیی جوانی بود  که با یادداشت  مخملباف به لاجوردی قصاب سپرده می شود (3) ایشان خوشبختانه جان سالم بدر برده اند.شاهد و مقیم آلمان هستند .

آقای مخملباف در گفتگو با روز می گوید:
« .. .به مسئولين يک جشنواره ايتاليايي پول دادند تا مانع نمايش فيلم ما در آن جشنواره شوند . »
 اولا چرا ابشان مشخص نمی کنند که کدام جشنواره ایتالیایی پول گرفته است تا مانع نمایش فیلمهای مخملباف بشود؟ یک جشنواره یا آلوده هست یا نیست، اگر حرف ابشان را بپذیریم که فستیوال ها پول می گیرند و فیلمی را حذف می کنندپس همان جشنواره  ها می توانند پول بگیرد و فیلمی را وارد برنامه کنند. چرا مخملباف اسم جشنواره ای را که از رژیم ج.ا رشوه گرفته مخفی نگه می دارد ؟ ممکن است خودش در آن جشنواره قبلا از سهمیه بگیر ها بوده وحالا به دستور رژیم سهمیه اش را قطع کرده اند.یا اینکه این ادعا ساختگی است ومخملباف از ترس عواقب قانونی، اسم جشنواره ( احتمالا می تواند ونیز باشد) را مخفی نگه می دارد .

آقای مخملباف ادعا دارد نیروهای سازمان ملل بعد از حضور در سر صحنه فیلمبرداری گفته اند :
«قصد پرتاب اين نارنجک براي ترور بوده. به گفته آنها نارنجک مزبور به احتمال 80 در صد توسط نيروهاي ايراني به صحنه پرتاب شده و خانواده مرا هدف داشته است. آنها براي اين نظر خود دلايلي هم ارائه کردند»
 البته آقای مخملباف دلایلی که مامورین سازمان ملل اعلام کرده اند را برملا نمی کند ،اما اعلام می کند،طرح ترور 80 در صد کار رژِیم بوده است. اما 20 در صد باقیمانده کار کی هست؟

البته آقای مخملباف وقتی ماجرای شرکت دیوید بلفیلد ( حسن تنتانی) درفیلم سفر قندهاربر ملا شد ، ضمن دفاع از عمل تروریستی برای رضای خدادر مقاله ای مخالفین خودش را دو گروه دانست ،سلطنت طلبان وچپ های تروریست در خارج از ایران. اما صحبت از تروریست داخلی نبود و حالا دیگر نه از سلطنت طلب ها میترسد ونه از چپ ها ،فقط تروریست های اعزامی جمهوری اسلامی وحشت او را باعث شده اند. نکند او هم مانند دیگر شبه اصلاح طلبان معتقد است که تمام مصائب مردم، بدبختی وفساد گسترده ، ایجاد شبکه های ترور ووحشت در همین 20 ماه پدید آمده است؟ حکومت اسلامی هم فقط از زمان روی کارآمدن نوکر بی اختیاز آقای رهبر تروریست شده است! اتفاقا در جایی از این گفتگو هم مخملباف اشاره ای دارد که پیوستگی وی را به خط مشی روز انلاین مشخص می کند. وی می گوید:
«تنگ نظري اين دولت( یعنی احمدی نژاد) تا حدي است که حتي بيرون بودن ما را هم تحمل نمي کند»
اما چرا همین دولت مهر ورز به اکبر گنجی که باصراحت می گفت ر هبر باید برود با کمال احترام واشتیاق اجازه خروج داد، اما نسبت به مخملباف که به مقام مقدس  رهبر عظیم الشان، کوچکترین توهینی نکرده است ابنقدر تنگ نظر شده است؟ وچراکرباسچی شهردار دزد وگردن گلفت تهران که محاکمات قلابی اش فرح بخش ترین سرگرمی روزهای نخست انقلاب !خرداد86 بوددر دوران خاتمی هم ممنوع الشغل مانده بود به هنگام نزول احمدک به روزنامه اش هم اجازه انتشار می دهند؟ اگر منظور این است که چون ایشان ایران ترک گفته اند تنگ نظری ج. اسلامی شاملشان شده ، فکر نکنم این نظر هم با واقعیت همخوانی داشته باشد چرا که منضور اصانلو نماینده کارگران شرکت واحد با صراحت گفت او را آزار می دهند که چرا از ایران خارج نمی شود؟ و اگر خاضر شود ایران را ترک کندحتا خاضرند به او رقم قابل توجهی هم ماهانه پرداخت کنند .بهتر است اصل خبر را از سایت رادیو فردا نقل کنیم :
« . ..منصور اصانلودر مورد هدف از اين گونه اقدامات گفت: «آنها درصدد خاموش کردن صدای حق طلبانه کارگران هستند، و می خواهند اين قدر فشار بياورند تا من از کشور عزيزم خارج شوم. حتی در مراحل آخر بازجويی هايم به من پيشنهاد شد که در قبال دريافت ماهانه ۱۰ هزار دلار، از ايران خارج شوم. اما من قبول نکردم.»
(قابل توجه آنها که متعجب بودند که چرا وبه چه دلیل رژیم خود امکان خروج اکبر گنجی را فراهم کرد)
همچنین مخملباف در ادامه گفتگو می گوید :
« .... بر اثر اين انفجار 6 نفر زخمي شدند و يک اسب هم کشته شد»

اما اول ما تکلیف آن 20 در صدی که مخملباف هم حدس می زند، اقدام تروریستی کار رژیم نباشد را روش کنیم. یادتان هست در ماجرای حسن تنتانی وفیلم سفر قندهار  . مخملباف در دفاع از اقدام بازیگرش (او  یک مخالف جمهوری اسلامی را در امریکا به قتل رساند و بعد از فرار، در آغوش پر مهر ج. اسلامی پناه گرفت ) چون در راه خدا آدم کشته بود حکم برائت برایش صادر کرد.
 اگرانفجاری رخ داده باشد و آن انفجار هم یک اتفاق نباشد، بلکه واقعا نقشه ای برای ترور طراحی شده باشد .آیا ممکن نیست مومنی با خدا چنین تشخیص داده باشد که این خانواده هم از راه خدا دور شده وبه خوارج پیوسته اند، پس قتل ایشان را در راه خدا واجب شرعی دانسته اند ?

و حالا می رسیم به سکانس پلیسی انفجار و زخمی شدن افغان ها و کشته شدن اسب بی گناه .
 باید خوشحال بود که خداوند متعال بندگان مومنش را تنها نمی گذارد ودر این حادثه هم یک اسب بیچاره ،پیشمرگشان می شود تا دنیا از حضور یک خانوداه نابغه محروم نشود.اما 6 افغانی بدبخت و زجر کشیده کم مصیبت دیده اند ومی بینند که حالا هم باید جانشان برای حفظ رژیمی که باندهای درونیش دایم همدیگر را حذف می کنند در معرض خطر قرار بگیرند؟ آقای مخملباف چرا دست از سر مردم افغانستان بر نمی دارند؟ هر چه از فقرو بدبختی مردم سوء استفاده کردند بسشان نیست؟ برای اینکه فکر نکنید آنچه در باره مخملباف می گویم فقط یک نظر شخصی است، بخشی ازحرفهای  ملک شفیعی مستند ساز افغانی در شماره 363  اردیبهشت 86 ماهنامه فیلم در باره مخملباف را نقل می کنم .این گفتگو هرچند سر بسته تنظیم شده امارفتار های مخملباف را درافغانستان نشانه می گیرد وهمچنن از فحوای حرفهای ملک شفیعی می توان پی برد که سر وصدای اخیر مخملباف یک سناریوی سیاسی/ جنایی/ کمدی است که خیلی هم ناشیانه تنظیم شده است. بخشی از حرف های این مستند ساز افغانی را نقل می کنیم ، اول توجه بدهم که ماهنامه فیلم که این گفتگو را چاپ کرده از مدافعان مخملباف بوده وفیلم مستند از زندگی مخملباف را هم هوشنگ گلمکانی سر دبیر همین نشریه ساخته است . با ذکر این یادآوری ونقل بخشی از مصاجبه ماهنامه فیلم قضاوت را به عهده خوانندگان کنجکاو می گذاریم .

مستند ساز افغانی می گويد :
« ...آقای مخملباف به تعدادی از فیلمسازان مقداری پول که از ژاپن گرفته بود کمک کرد (بخشش از کیسه خلیفه)... اما بعد هر چند در افغانستان حضور داشت ودارد، آموزش کودکان افغانی بعد از سر وصدای جهانگیر عملا تعطیل شد... در برابر چندین فیلم در باره افغانستان ساختند که بسیاری ازافغانیها آنها را توهین به خود تلقی می کنند... شنیدم برای گرفتن مجوز برای آخرین فیلمش دچار مشکلات فراوانی شده است.. سر صحنه اخرین فیلمشان انفجاری شد که ایشان این اتفاق را به دشمنان خودش و خانواده اش نسبت دادند... بالاخره در هر فیلم ایشان یک چیزی می شود..ممکن است متهم به مالیخولیا بشوم در مجموع همین پیچیدگی هاست که جو منفی ایجاد می کند»

من هم نوشتار اینبارم را با انعکاس یک سند و یک سئوال از ایشان به پایان می رسانم.
سایت انتخاب همزاد روز انلان در تاریخ 16 آذر84 بخش خیلی ناچیزی از پرونده قطور مخملباف را فاش می کند ومی نویسد :
«... این جناب درزمانی که در حوزه هنری کار می کرد اگر جنبنده ای رابا چهره خلاف شرع مورد نظرش می دید با سر وکله به طرفش هجوم می آورد.. او عموما ( بالاخص) با زنانی که حجاب کامل نداشتند رفتاری ناشایست داشت حتا بسیاری دیده و شنیده اندکه مخملباف قیچی به دست موی های بیرون آمده زنها را می چید»

ایا شکل وشمایل امروزی سمیرا خانم ، با قوانین دین مبین اسلام که هنور هم خودتان را به آن معتقد می دانید هماهنگی دارد واصلا سمیرا خانم حجاب دارند که بد وخوبش را بشود مشخص کرد؟ آقای مخملباف چرا نوبت دختر خودتان که رسیده قیجی تان را برای حفظ قوانین اسلام بکار نمی گیرید؟چرا می پذیرید خانواده تان پوشش ورفتاری داشته باشند که با معیار های ارتجاعی وعقب مانده حکومتتان فساد! ،بی بند وباری! ونانجیبی! معنا می شود؟ ، حتا گنجی قهرمان که شما یکی از حایزه هایتان را به وی تقدیم کردید با وجود این که واژه اسلام  را هم از مانیفست جمهوریش خط زده است ودیگر دارودسته های وابسته به  خاتمی وخود رهبر مترقی تمدن ها ،ملی /مذهبی و... رضایت نداده اند همسر وبستگانشان یک قدم از حجاب کامل وسفت وسخت عقب نشینی کنند.

بصیر نصيبی 12 یونی2007 زاربروکن/ آلمان
وبلوگ www.cinemayeazad.blogspot.com
cinema-ye-azad@t-online.de
زیر نویس
1/علاقمندان به سومین کتاب من  راه کن از قندهار می گذرد، مطلبی با عنوان گو گوش  یا مسعود کیمیایی آری مسئله اینست، مراجعه کنند.
2/ در کتاب زندان ، تالیف ناصر مهاجر، جلد دوم ایجاد کلاس تواب سازی مخملباف در زندان شرح داده می شود، همین طور در کتاب سراب سینمای اسلامی  جمهوری اسلامی (رضا علامه زاده)  نامه شکایت رندانیانی که زِیر نام تواب و به ز ور  در فیلم بایکوت شرکت داده شده بودند به سازمان ملل نقل شده است، اصل این سند را مسعود رئوف در اختیار علامه زاده گذاشته  بود. مینو حمیلی  فعال سیاسی هم  شهادت می دهد که در زندان به خاطر خودداری از تماشای فیلمهای مکتبی مخملباف شلاق خورده است.
3/اصل نامه مخملباف به لاجوردی در کتاب سوم من /راه کن از قندهار می گذرد، چاپ شده است.

 

ایران آزاد نشریه فرهنگی علمی سیاسی اینترنتی
iran azad ©2002-2006
هر گونه برداشت یا استفاده از مطالب تنها با ذکر نام ایران آزاد و نام نویسنده یا مترجم مجاز است

 

Montag, der 20. November 2017

تراوشات مغزی یک سوسیالیست

در خصوص حمايت از اقليت ها
در خصوص
اولويت و ضرورت مبارزات فرهنگي

،آزادي، برابري و جمهوري دمكراتيك
سخن درد و درد سخن
تقاضای پشتيبانی  مالی از ایران آزاد