Iran-Azad, Das Persische Kultur-Wissenschaft-Portal
تفريحي
توريسمزیست محیطی
 ... جامعه و
فرهنگ و کتاب
فلسفه و روانشناسي
سياست و اقتصادگفت و گوتماس با ماگزينش زبانراهنماي سايتصفحه نخست

آگهی در ابران آزاد

 آرشیو ایران آزاد

حمایت مالی

در باره ایران آزاد

 کتابفروشی ایران آزاد

مجلات اینترنتی

 نامه های رسیده
Info@Iran-Azad.de
Info@IranClick.de
جای آگهی شما در ایران آزاد خالی است




جای آگهی شما

 


Persisch lernen!

 

سوال یک دانشجوی بی ادب، یک دانشجوی اخراجی انقلاب به اصطلاح فرهنگی از «شهید» گنجی
سايت ايران آزاد جواد ولدان
هامبورگ به تاریخ بیست و نهم جولای دوهزار و شش

من چهل و شش سال دارم، از دانشجویان پاک سازی شده انقلاب به اصطلاح فرهنگی هستم. یک شاهد زنده هستم. من از نسل به قولی نسل سوخته هستم. زمانی که انقلاب به ظاهر پیروز شد من هجده سال داشتم و تازه به دانشگاه راه یافته بودم. بسیاری از حوادث انقلاب را خود تجربه کرده ام.

آقای گنجی بدون حاشیه رفتن و راست و پوست کنده می خواهم چند کلمه با شما، و نه با شما بلکه با ملت ایران سخن بگویم. و شفافیتی از شما و از به اصطلاح حماسهء گنجی ارائه دهم. که البته این کار وظیفهء اصلی خود شما است. بجای از این کشور به آن کشور رفتن و جایزه گرفتن، و بوق و کرنا به پا کردن و اعتصاب غدا بگوئید، به ملت ایران، به اذهان ملت، این ملت به به گو، به این ملت بله قربان گو، به این ملت قهرمان پرور و این خلق بت پرست ایران بگوئید آن زمانی که من، در سال 1359 به زمان انقلاب به اصطلاح فرهنگی به دلائل سیاسی از دانشگاه اخراج شدم،

شما کجا بودید؟

شما چه می کردید؟

شما چه پست و چه مقامی داشتید.؟

در خط که و در خدمت کدام جریان سیاسی مذهبی بودید؟

آیا دست شما به خون این مردم آغشته شده است؟

آیا کسی را به زندان انداخته اید؟

آیا موجبات تشویش و دل نگرانی های مادر، یا پدر خانواده ای را از رنج دوری فرزندان دلبندشان فراهم کرده اید.

آیا کسانی را شکنجه کرده اید؟

روابط شما با سعید حجاریان، پایه گذار دستگاه و سازمان اطلاعاتی این کشور و دیگر آقایان به اصطلاح اصلاح شده یا اصلاح طلب چه بود و اکنون چگونه است و ....

...

...

...

و دهها و صدها سوال دیگر....

آقای گنجی من و عده ای دیگر می دانیم شما که بودید، شما چه کردید، آنچه را که کردید و نکردید، همه را می توان با مدارک کافی اثبات نمود. اما شما خود بگوئید، دلمان می خواهد خود به این مردم بگوئید، خود شفافیت ارائه دهید. اذهان مردم را خود روشن کنید.

بجای مانیفست نوشتن، سوابقتان را ارائه بدهید. یک زندگی نامه با تاریخ و با سند بنویسید. من منکر این نیستم که افراد خائن بتوانند به دامن خلق بازگردند، اما توبه هم شرایط و مقدماتی دارد. برخی از افراد شما را «شهید زنده» کرده اند، در حالیکه شهید زنده و غیر زنده برای من بی مفهوم است و اگر بخواهیم از فرزندان فداکار و خلف این خلق صحبت کنیم باید نام کسانی را بر زبان آوریم که در راه آرمان آزادی و در آرمان رهائی این خلق - خلق صدها و بلکه هزاران سال به زنجیر شده - کشته شده اند، ناملایمات کشیده اند، آنها که در زندان هستند و آنها که در فکر حکومت نیستند و آنها .....

انسانهای شریفی همچون محمد هادی محمدی که در ایران و در جمع بسیاری از گوهران پاک این سرزمین کار تحقیقی و ادبیات و تاریخ کودکان می نویسند، اینها را من طلیعه داران راه آزادی می دانم و می بینم، نه ....

اینها همانند درختان پر ثمر میوه، سر به زیر دارند، دنبال جایزه و مدال و ... نیستند. اینها چنان بی نام و اما با وجدان کار می کنند، که با اینکه گروه نسبتا بزرگی می باشند، گمنام مانده اند. و من تنها و تنها نام همین هموطن ارزشمند را می دانم. اینها باید سرمشق و الگوی ما بشوند. بجای کار سیاسی و هو و جنجال بنشینیم و کار تحقیقی بکنیم. کاری علمی، کاری فرهنگی. کاری که به درد ده سال آینده، به درد بیست سی سال آینده، به درد آن زمان که چاههای نفتمان را خشک کردند، به درد آن زمان بخورد. کاری بیکنیم که مصرفی نمانیم. بیائید بجای هندوانه زدن به زیر بغل خودمان، به جای چای دوم آوردن برای خودمان، بجای به به گفتن و قاب عکس ساختن آینده نگر باشیم.

بعد از انحراف این انقلاب در ابتدا مردمی به حق به خودمان گفتیم – البته نه همه، تنها آنان که شعور برخورد با خویش و انتقاد از خود را دارند – که ما می دانستیم که چه نمی خواهیم اما نمی دانستیم که چه می خواهیم! این واقعیت دارد. ما در سال 56، ما در بهمن 57 می دانستیم که شاه نمی خواهیم. اما آیا می دانستیم که چه می خواهیم؟؟؟

اینک این تجربه – به سان دیگر تجارب دردناک و اسف انگیز تاریخ مقاومت این مردم و این کشور که بارها و صدها بار تکرار شده اند و مقاومت این خلق و این خلق را به یاس و ناامیدی کشانده اند – در حال تکرار است. ما، ماشاءاله همه عاقل و بالغ (؟) می دانیم که تفتیش عقاید و مذهب زورگو نمی خواهیم، اما آیا می دانیم چه می خواهیم. همه می خواهند اینها را ساقط کنند، اما این فقط نیمی از حل مسئله است، و شاید تنها و تنها نیمهء کوچک آن است. به نیمهء بزرگ آن به نیمهء اصلی آن توجه نمی کنید. نمی گذارندمان که توجه کنیم!!!

آیا رفتار و کردار این آقایان، آقایانی که با هفتاد میلیون دلاری که آمریکا به به اصطلاح اپوزیسون ایران اختصاص داده است – این در آب نمک خواباندگان امروزی و مهره های احتمال به یقین فردا – می خواهند به جنگ ارتجاع و استبداد بروند صحیح است!؟

چطور است که آمریکا پول برای ما خرج می کند؟ چطور است که اینها دایهء مهربان تر از مادر برای ملت و کشور ایران شده اند؟ همین ها که با ملت عراق در زندانهای ابوغریب چه کردند و در خیابانهای عراق در این بیش از دو سال گذشته چه ها که نکردند، می خواهند برای مردم و کشور ایران حکومت مردمی به پا کنند!!!

همین ها که اولین بمب اتم را خود ساختند و اولین بمب اتم را خود منفجر کرده اند – که اثرات مهلک آن هنوز تا هنوز در ژاپن دیده می شود – اینک برای ما دایهء مهربان تر از مردم شده اند.

من تنها این را می دانم که ما تا نفت داریم همهء این بدبختی ها را داریم. بدبختی که می گویم بدین معناست:

1.       یک روز برای ما حکومت چکمه و سر نیزه به پا می کنند ...

2.       یک روز چادر از سر این مردم بر می دارند ...

3.       روز دیگر چادر به سر این مردم می کنند ...

4.       یک روز مجلس را به توپ می بندند ...

5.       یک روز مشروطه را ساقط می کنند و مبارزان خلقی چون ستار و باقر و فرخی را ساقط می کنند ...

6.       روز دیگر بر علیه نخست وزیر مردمی کودتا می کنند.....

7.       یک روز مرتجعین را برای روز مبادا در آب نمک نگهداری می کنند ...

8.       یک روز انقلاب مردمی را به انحراف می کشانند و زودتر از موعد انقلابی نارس را به دستان بازرگان و جنرال هویزر برای ملت به پیروزی می رسانند...

9.       روز دیگر خاتمی و اصلاح طلبان را در آستین این ملت می پروزند و جنبش جوانان این سرزمین را به انحراف می کشند و ....

10.    

 

11.  

12.    

13.   ...

14.   ....

....

.....

.....

  اینک نکند که نوبت به شما رسیده باشد، نکند که شما را هم در آب نمک خوابانده باشند و انقلابات آینده را به دست عوامل و پایه گذارانی چون حجاریان و ... و شاید اکبر گنجی و ..... ؟؟؟؟؟؟ .....

آقای گنجی وظیفه من افشاگری است. من بعنوان یک روشنفکر دلسوز ایرانی، بعنوان یک تحصیلکردهء زخم خورده، تنها و تنها معتقد به یک حکومت مردمی هستم. حکومتی مردمی که می گویم، منظورم مردمی به واقع کلمه است، منظورم زحمتکشان است. منظورم حکومت نیم بند لیبرالی و دمکراسی غربی نیست. اینها را من دمکراسی نمی دانم. در غرب پلیس حاکمیت دارد، در این به اصطلاح مهدهای تمدن، تلویزیون ها و روزنامه ها و به معنای واقعی کلمه تنها پول و فقط پول و فقط پول حاکم است. این دمکراسی را ما پیش کش خودشان می کنیم.

آقای گنجی من می توانم، من شهامت و قدرت این را در خود می بینم که اکثریت ملت ایران را لال بنامم - همچون زیبا کرباسی این خانم جوان و شاعر با شعور در تبعید که در یک شعر خود می گوید- من می توانم و شهامت این را دارم که اکثریت ملت ایران را گاو و گوسفند و بز بدانم. من این جرئت را در خود می یابم، زیرا که من خواهان حکومت نیستم. من بارها و بارها و طی این پنج سال گذشته از طریق مقالات و جزوات و سایت های اینترنتی که بر پا نموده ام، - و همگی به خرج خودم – اعلان داشته ام که با این اوضاع فرهنگی اجتماعی که در این مردم و در این مملکت رایج می بینم، می توانم به جرئت بگویم که در چندین دههء و بلکه شاید صد سال آینده نیز من و امثال من در اپوزیسیون و افشاگری باقی خواهیم ماند.

برای من به وضوح روشن است که تا این کشور بوسیله حکومتهای مردمی و خودمختار که در سیاست خارجی تابع مرکز باشند، و بر اساس و بر دوش کارگران و کشاورزان حمل شود، اداره نشود، همین آش و همین کاسه خواهد بود.

برای من و امثال من تعویض و تبدیل یک حکومت آبی و ارتجاعی با حکومت آبکی و ارتجاعی دیگر در این موقعیت تاریخی بی ارزش است.

برای من و امثال من، کار می بایست ریشه ای انجام پذیرد، خانه از پای بست ویران است، خواجه در بند نقش ایوان است.

امثال شما و حجاریان و خاتمی و یزدی و انتظام و بنی صدر و هر اصلاح طلب یا به اصطلاح مخالف دیگر تنها می خواهید مذهب را بزک کنید و از در دیگر وارد کنید و بر اریکهء استبداد بنشانید.

من و امثال من خواهان حکومت نیستند. من و امثال من خار چشم شما و امثال شما خواهند شد.

من و امثال من خار چشم فاحشه های سیاسی خواهند شد.

من و امثال من وظیفهء خود می ببینیم به این ملت بعضا گاو و گوساله بگوئیم که بت پرستی بس است، قهرمان پروری بس است.

قاب عکس را با قاب عکس عوض نکنید

و اما اگر خیلی راغب و خواهان قاب عکس هستید، بیائید از ملت، از خلق، از یک اجتماع چند میلیونی، بیست میلیونی، هفتاد میلیونی یک تصویر تهیه کنید و این قاب عکس را بالای سر و دفتر کار خود قرار دهید.

آقایانی که فقط و فقط به فکر قدرت و صدارت هستید، حزب درست می کنید، اتحاد و منشور به پا می کنید، شما همه در فکر حاکمیت هستید. به نظر من و یکی از دوستان دیگر من، رک و پوست کنده بگویم که اکثر و شاید بلکه همهء شما بوی کباب شنیده اید. حکومت و حاکمیت بر هفتاد میلیون لال و کر و بز هنر نیست. بیائید با مبارزات فرهنگی و علمی و تحقیقی کشور بسازید.

بجای فکر حاکمیت و حکومت برنامه بدهید. کدامیک از شما یک برنامه سیاسی فرهنگی اجتماعی، یک پلان، یک نقشهء اساسی و دراز مدت برای این کشور، برای این مردم دارد؟؟؟

  کدامیک از شما، شخصا، گروهکی یا گروهی برنامهء کوتاه مدت، میان مدت و دراز مدت، برنامه های پنج و ده و بیست و پنجاه ساله برای این کشور دارد.

با کودکان این کشور چه می خواهید بکنید.

با مدارس و آموزش و پرورش این ملت و این کشور چه می خواهید انجام بدهید.

بهتر این نیست که بجای تیز کردن برای قدرت و حاکمیت برنامه های علمی و فرهنگی بریزید؟

از دوستی شنیدم که می گفت یکی از وزرای فرانسه در دویست سال پیش جنگلی بنا کرد و گفت این جنگل در دویست سال آینده درختانی ببار خواهد آورد که از چوب آن در صنعت کاغذسازی و چوب می توان استفاده کرد!

تفاوت را می بینید؟ تفاوت خود را با این نبوغ و با این تفکر برنامه ریز می بینید؟ شما نوک بینی تان را می بینید و او، او دویست سال آینده را در نظر می گیرد.

چه بگویم، که هر چه بگویم درد است و درد است و درد......

شاید بگوئید که این دردها بود، چاره چیست؟

اگر چه برای آنان که چشمی بینا و گوشی شنوا در سر داشته باشند، بارها و بارها سعی نموده ام و در بالا و در همین نوشته هم سعی کردم بگویم که چاره، تنها پشتوانهء مردمی است. چاره تنها کار فرهنگی است. چاره تنها کار تحقیقی، کار علمی و افشاگری است.

ای هموطن که به فکر شکم و زیر شکمت می باشی، کتاب بخوان. ای که در هامبورگ و آلمان و اروپا و آمریکا از انجمن فرهنگی دور هم شعر خواندن و کباب خوردن را منظور می دانی، آیا این شرمندگی نیست، که آمار کتابخوانی ملت ایرانی، به طور متوسط تنها ده دقیقه در سال است؟ با این فهم و شعور می خواهید به جنگ استبداد بروید؟ ای که از آلودگی هوا، از روابط میان هموطنان، از گرانی و از ... هزاران و میلیونها مشکلات کوچک و بزرگ دیگر در عذابی، از خودت شروع کن و هر چه را که بر خود روا نمی داری بر دیگران نیز روا مدار.

ای اپوزیسیونی که قدرت سازماندهی و مدیریت نداری، ای هموطن که بدقولی می کنی، ای که سر وقت حاضر نمی شوی، با کدام فرهنگ، با کدام مدیریت، با کدام سازماندهی در نظر داری به جنگ استبداد بروی؟ تا کی ده بار و صد بار و هزار بار و یک میلیون بار تجربه تلخ و شکست؟؟؟

چرا خودتان را جمع و جور نمی کنید و این نیروها را اینگونه به هدر می دهید. در کدام کار فرهنگی و علمی و تحقیقی سهیم شدید؟ از کدامیک از این افراد دلسوز و آینده نگر، از کدامیک از این پروژه های کمیاب علمی فرهنگی تحقیقی حمایت مالی و معنوی کردید؟؟؟

یکی تز می دهد که لغات عربی را از زبان فارسی بزدائیم، دیگری ویدئو و فیلم و کاریکاتور و ناسزا به حاکمان جلاد و زورگو منتشر می کند، اما آیا اینها تنها آرایش و بزک و ظاهر کاری نیست؟ عمق مطلب را نگاه کنیم ....

مبارزه باید مبارزه ای ریشه ای باشد.

چه بگویم، که هر چه بگویم درد است و درد است و درد......

 

 

ایران آزاد نشریه فرهنگی علمی سیاسی اینترنتی
iran azad ©2002-2006
هر گونه برداشت یا استفاده از مطالب تنها با ذکر نام ایران آزاد و نام نویسنده یا مترجم مجاز است

 

Dienstag, der 21. November 2017

در خصوص حمايت از اقليت ها
در خصوص
اولويت و ضرورت مبارزات فرهنگي

،آزادي، برابري و جمهوري دمكراتيك
سخن درد و درد سخن
تقاضای پشتيبانی  مالی از ایران آزاد