Iran-Azad, Das Persische Kultur-Wissenschaft-Portal
تفريحي
توريسمزیست محیطی
 ... جامعه و
فرهنگ و کتاب
فلسفه و روانشناسي
سياست و اقتصادگفت و گوتماس با ماگزينش زبانراهنماي سايتصفحه نخست

آگهی در ابران آزاد

 آرشیو ایران آزاد

حمایت مالی

در باره ایران آزاد

 کتابفروشی ایران آزاد

مجلات اینترنتی

 نامه های رسیده
Info@Iran-Azad.de
Info@IranClick.de
جای آگهی شما در ایران آزاد خالی است




جای آگهی شما

 


Persisch lernen!

 

Iran Azad / Mina Ahadi


مينا احدي

به آلمانی

نامه سرگشاده مينا احدي
به همه نهادهاي مدافع حقوق انساني
زندگینامهء کوتاهی از مینا احدی

گفتگو با مینا احدی
جنبش اصلاح حکومت اسلامی را از در بیرون راندیم، نمی گذاریم از پنجره وارد شود!

گفتگو با مینا احدی در باره بیانیه ۷۰۰ نفر
محسن ابراهیمی: مینا احدی، اخیرا به مناسبت سالگرد ۲۲ خرداد، (سالگرد یورش رژیم اسلامی به تجمع زنان در میدان ۷ تیر ۱۳۸۵) بیانیه ای منتشر شده است. این بیانیه در باره مسئله ای مهم و جنبشی مهم یعنی مسئله زنان و جنبش برای آزادی و برابری زن است و از این نظر پرداختن به جوانبی از این بیانیه ضروری است. قبل از هر چیز نظر کلیتان در باره این بیانیه خیلی مختصر چیست؟
مینا احدی: اين بيانيه ارزيابي و سياست جريانات ملي -اسلامي از جنبش برابري طلبانه زنان است.  منظور من ارزيابي بخش مونث جنبش ملي اسلامي از جنبش زنان و در عين حال تقلاي خام ديگري برای سوار شدن بر جنبش برابري طلبانه زنان و منحرف کردن آن به سمت و سويي است که ارائه دهندگان اين بيانيه در آن سو حرکت کرده و ميکنند.
محسن ابراهیمی: در همان آغاز بيانيه گفته ميشود که ٢٢ خرداد در يکصد سال اخير جنبش زنان روز مهمي است، چرا که قبل از آن جنبش زنان دچار بهت زدگي و انفعال بوده و با اين حرکت جلوتر آمده و پيشرفتهايي جديي کرده است. نظر شما در اين مورد چيست؟
مینا احدی: همانطور که گفتم اين توضيح وقايع و يا تاريخ از منظر جنبش معيني است. قبل از ٢٢ خرداد ١٣٨۵  اتفات مهمي در ايران افتاده بود. شکست دوم خرداد و سردرگمي نيروهاي ملي اسلامي و بخشهاي مهمي از اين جنبش که بدنبال عباي خاتمي افتاده و به او دخيل بسته بودند، بخشي از سيماي سياست در ايران بود. در اين روزها که نويسندگان بيانيه از بهت زدگي و انفعال جنبش زنان حرف ميزنند، منظورشان بهت زدگي و انفعال خودشان است. خانمها و آقايان نويسنده اين بيانيه، از انفعالي حرف ميزنند که دچار آن شده بودند زيرا از دم در خانه اين آخوند و آن مرتجع حکومتي گدايي کردن و تقاضاي کمي"مرحمت الهي" در مورد زنان به بن بست رسيده و اينها از اينجا رانده و از آنجا مانده بودند و ديگر نميدانستند چه بايد بکنند. حقيقت اينست که اين "رهبران" منفعل و منزوي شده  بودند. اينها وقتي در ٢٢ خرداد حضور زنان و يا دانشجويان و يا مردم را ديدند که برخلاف نظر اينها به کليت حکومت حمله برده و شعارهاي راديکال دردفاع از حقوق زنان را ميدهند، کمي از بهت زدگيشان کاسته شد و اوضاع واقعي را ديدند. برخلاف تصور و تحليل اين جريان سالها است که در ايران موج عظيمي از اعتراض و نفرت از حکومت اسلامي و قوانين و سنتهاي ضد زن وجود دارد که بهر بهانه اي  فوران ميکند و چشم ناباوران را نيز خيره ميکند و ٢٢ خرداد جزيي از اين تاريخ است. اين رعد و برقي در آسمان نبود. اگر جنبش ملي اسلامي و رهبران و فعالين اين جنبش دچار رکود و سردرگمي بودند، جنبش برابري طلبانه زنان در جامعه در حال جوشش بود و مقطع ٢٢ خرداد فقط لحظه ای از اين حرکت بود.
محسن ابراهیمی: یک موضوع دیگر که در این بیانیه جلب توجه میکند جدا کردن حساب افرادی و محافلی از رژیم از کل رژیم است. مثلا اینکه خواسته های زنان  "از سوی برخی از صاحبان قدرت (که این خواست های عادلانه را با منافع خود در تضاد می بینند) تحمل نمیشود. یا از این صحبت میکند که "بسیاری از زنان ایرانی صرفا به دلیل تفاوت سلیقه در نوع پوشش خود نسبت به معیارهای شخصی برخی از مسئولان، امروز مورد هجوم نیروهای انتظامی قرار می گیرند." یا از "برخوردها و خشونت های نابخردانه برخی از مسئولان امنیتی"  صحبت میشود. این تاکیدات چرا مطرح است؟ آیا واقعا اینها نمیدانند که منشا این سرکوب یک رژیم مذهبی است یا میدانند و پنهان میکنند؟ چرا؟
مینا احدی: در اين قسمت بيانيه مسائل متعددي هست که بايد به آن پرداخت.
تا آنجا که به سرکوب و دستگيري و يا تحميل وثيقه و غيره برميگردد، گويي سرکوبگري جمهوري اسلامي از روز دستگيري اين جنابان شروع شده است. حکومت اسلامي ٢٨ سال است که با دستگيري و شکنجه و اذيت و آزار فعالين جنبش زنان و زنان معترض سرپا مانده و تا کنون هزاران زن را بدليل مخالفت با اين حکومت اعدام کرده و يا به دليل بد حجابي به روي آنها اسيد پاشيده و به صورتشان تيغ کشيده، گرفته و جريمه و يا زنداني کرده است. اين حکومت زنان زيادي را در همان دوران " فعال بودن و بهت نداشتن" نويسندگان و چهره هاي شاخص اين بيانيه در دوران حاکميت رژيم اسلامي و خاتمي محبوب اينها، گرفته و اعدام و سنگسار کرده است. جالب است که تا کنون اينها در اين موارد کمتر حرف زده و ابدا اعتراضي نکرده اند. اکنون که تعدادي از اينها دستگير شده اند حتي در اطلاعيه هاي بعد از دستگيريشان ديدم که نوشته اند، جاي اين زنان "مبارز" در کنار محکومين به اعدام و زنان عادي نيست و متفرعنانه خواهان انتقال اينها به جاي ديگري شده اند. 
خوب است اينرا اضافه کنم در روزهايي که اين جنابان در زندان اوين بودند، همان زنان محکوم به اعدام با من تماس گرفته و در مورد حضور اينها حرف ميزدند، از همان جا در مورد تفرعن اينها براي من گفته و کبرا و شهلا و نازنين و ديگران فاصله اينها با خودشان را کاملا درک ميکردند.
نکته ديگر ارزيابي اينها از حکومت اسلامي است که همواره يکي از موارد مهم اختلاف ما با اينها بوده و هست. اينها کساني هستند که حکومت اسلامي ايران را به دو بخش تقسيم کرده و از بخش "اصلاح طلب" آن دفاع ميکردند. الان که جنبش اصلاحات مرده و افسانه اصلاح از درون رژيم بر باد رفته، اينها به سنگر انتقاد از "برخي از صاحبان قدرت" خزيده و حتي امروز نيز از کليت رژيم و از يک حکومت سراپا ارتجاعي و ضد زن حرف نميزنند. ظاهرا امروز مشکل اينست که تعدادي از افراد حکومتي، حقوق زنان را با منافع شخصي خود در تضاد مي بينند و يا تعدادي نابخرد به زنان "بي حجاب" حمله ميکنند و ...
در تمام اين واقعه حکومت اسلامي، اسلام سياسي و حکومت مذهبي از زير تيغ حملات رها شده و همه معضل به تعدادي افراد "تندرو" تقليل مي يابد که معلوم نيست به چه دليل و براي پاسخگويي به کدام منافع زميني و امروزي،  اينها با زنان معضل دارند و راه حل مقابله با اين افراد بي منطق چيست! ظاهرأ اينها دوباره به دنبال افراد "دمکرات و عاقل" جمهوري اسلامي روان شده اند. يک معضل هميشگي و يک نقد هميشگي ما به اينها در مورد همين مسئله بوده است. حکومت اسلامي يک حکومت ضد زن و سراپا ارتجاعي است که بايد در کليت خود مورد اعتراض باشد. اما تعدادي از زنان اين جنبش ملي اسلامي و وابستگان حکومت، دختران و زناني که خواهان دخالت و يا پستهاي بهتري در اين حکومت بوده و از تسلط مردان و يا پسر عموهاي "بي درايت" خودشان در حکومت انتقاد دارند، جنبشي را ساخته اند که خواهان کمي پست و مقام بيشتر و يا حتي کمي امکان غرولند در اين حکومت هست و اساسا با حکومت مذهبي،  با مذهب و اسلام و با بي حقوقي مطلق زنان در اين حکومت و در اين جنبش سياسي معضلي ندارد. چهره هاي شاخص اينها همان کساني مثل شيرين عبادي و اطرافيان ودوستان اکثريتي و توده اي او هستند که اسلام و قوانين اسلامي را با حقوق زن و دمکراسي و برابري در تناقض نميبينند.
محسن ابراهیمی: در باره شکل مبارزه برای آزادی زنان از روشهای "خلاق و نوآورانه"، "قالبهای نوین" صحبت میکند. کمپین جمع آوری یک میلیون امضا را به عنوان نمونه موفق این روش خلاق نام میبرد و اینکه چنین کمپینی "بر تصمیم سازان مملکتی" تاثیر گذاشته (برای نمونه مطرح شدن برابری دیه زنان و مردان در مجلس و طرح افزایش سن مسئولیت کیفری در قالب لایحه تشکیل دادگاه های اطفال را مثال میزند)، و نتیجه میگیرد که در سالروز ۲۲ خرداد امسال باید به جای "تمرکز بر کنشی اعتراضی به صورت برگزاری تجمع در یک میدان و در یک شهر" اگاهانه روششان را تغییر خواهند داد، نشان خواهند داد که "تحمل و صبوری" را یاد گرفته اند و روش "گفتگوی چهره به چهره" را پیش خواهند برد تا "خواسته های خود را در تمام کشور تکثیر" کنند! نظرتان در این باره چیست؟  
مینا احدی: اينجا باز هم دم خروس اينهاست که بيرون زده است. اولا کمپين يک ميليون امضا که به نظر اينها بسيار راهگشا بوده، حرکتي براي اصلاح قوانين همين رژيم است، نه عليه کل قوانين ضد زن اسلامي. اينرا خودشان صريحأ نوشته و گفته اند. دومأ اينها همين اقدام "اصلاح طلبانه" خود را امکانی ديده اند براي طرح مجدد عدم تناقض اسلام با حقوق زنان و در عين حال  براي حمله به جنبش برابري طلبانه و رديکال زنان و خواستهاي مدرن و مترقي زنان برابري طلب در ايران که کليت قوانين ضد زن اسلامي را نميخواهند. اينها ميگويند حال که کمي از بهت بيرون آمده و کمي سر و صدا کرده ايم، بهتر است همان سياستها و اهداف اوليه "اصلاحات" را روي ميز بگذاريم. اينکه به حکومت اسلامي نبايد حمله کرد، اينها اين حکومت را در کليت خود ضد زن نميدانند، به همين دليل فقط به بخشي از افراد "بي درايت" آن اعتراض دارند.
 اينکه باز هم درادامه سياست قبلي خود در شکلي جديد ميخواهند جنبش مرده اصلاح رژيم را زنده کنند و با کنار آمدن با حکومت و به نصيحت حاکمان روي آورده اند از ماهيت اين جنبش برميخيزد. مشکل معرفتي نيست. همين جنابان، (منظور من فراخوان دهندگان بيانيه است، چرا که امضا کنندگان از طيفهاي مختلف هستند و بنظرمن برخي از افراد اشتباه کرده و اين بيانيه را بدون توجه به ماهيت و اهداف سياسي که تعقيب ميکند، بعنوان دفاع از جنبش زنان امضا کرده اند) بهمراه برادران هميشه در صحنه خود، يکبار از رفراندم دفاع کردند و ديدند که سريعا اين شعار در مقابل جنبش سرنگوني رنگ باخت و برباد رفت. مثلا در آن دوران مهرانگيز کار و نوشين احمدي خراساني از طرفداران سينه چاک رفراندم بودند. دفاع از تغييرات کوچک  و مقابله با خواستهاي بزرگ و شعار سرنگوني حکومت اسلامي، دفاع از " جامعه مدني" و تشويق مردم به دفاع از رهبر جامعه مدني يعني خاتمي و باند او در دستورشان بود.  اينها ميدانند چکار ميکنند! هميشه اين سياست و خطشان بوده است. اينها تلاش ميکنند که  شايد بتوان " تعدادي عاقل" را در بين حکومتيان يافت و به بازي فمينيستي قبلي بازگشت و زير فشار جنبش اعتراضي و راديکال قرار نگرفت و به لاس زدن اسلامي با حکومت مشغول شد.
تا آنجا که به تاثيرات اين حرکت اشاره کرده اند مثل موضوع برابري ديه و غيره، فقط ميتوانم بگويم که اينها همگي کنه عقب ماندگي و شرق زدگي و پوسيدگي اين جريان را نشان ميدهد. خجالت آور است کساني مهر "رهبر جنبش زنان" را بخود الصاق کرده و از "دستاوردی" مثل  برابري در قيمت خون  زن و مرد حرف بزنند! اينها نشان دهنده همان نزديکي "خوني" اين چهره ها با اسلاميون حاکم بر ايران است. اينها از حجاب و از آخوند و ملا و منبر خوششان مي آيد و تنشان با ديدن اين مسائل کهير نميزند. ولي از شنيدن  نقد به اسلام و مذهب و يا از ديدن زنان مترقي و راديکال و امروزي و مدرن چهره در هم میکشند و ضديت خود را به هزار زبان با اين جنبش مترقي اعلام ميکنند.
چند روز پيش یکي از دوستان اين زنان را در کنفرانسي در لندن ملاقات کردم. بين ما بحثي درگرفت در مورد مبارزه عليه سنگسار در ايران. من از اين دوست گرامي سوال کردم که چرا يک مورد در توضيح مبارزه عليه سنگسار، چهره هاي شاخص اين حرکت مثلا شادي صدر به جنبش گسترده عليه سنگسار و به فعاليتهاي ما و يا من اشاره اي نميکند؟ سوال کردم آيا شادي صدر ميتواند به چشم من نگاه کرده و مصاحبه آخرش را تکرار کند که ميگويد ميشود زن ومرد محکوم به سنگسار در تاکستان را نجات داد زيرا کمپين نه به سنگسار آنها هست و توانسته دو نفر را اخيرا نجات دهد!
آيا در سه دهه اخير کسي و يا کساني و يا جنبشي عليه سنگسار در ايران در دنيا نبوده؟ آيا ژيلا ايزدي و شهلا و شهناز و حاجيه اسماعيلوند و آمنه لاوال و صفيه حسيني و زعفران بي بي و آبوکا و دهها نفر را در ايران و در دنيا از سنگسار يک جنبش جهاني و بين المللي و يک کميته معين به اسم کميته بين المللي عليه سنگسار نجات نداده است؟ يک کلمه بر عليه سنگسار حرف زدن و در عین حال به حذف ديگران در روز روشن پرداختن و با گرفتن ژست رهبر مقاومت عليه سنگسار، مجددا  از در عقب، تئوري گنديده اصلاحات از درون و يا اسلام مغايرتي با حقوق زن ندارد را وارد کردن، "يک گام به پيش" و صد گام به پس است. ما نميگذاريم اين عقبگرد به جنبش عليه سنگسار و يا قتل عمد دولتي و به جنبش برابري طلبانه  زنان تحميل شود. 
محسن ابراهیمی: طیفی از اسامی در داخل و خارج از کشور را به عنوان امضا کنندگان این بیانیه میبینیم که قبلا هم این اسامی را در کنار هم دیده ایم. مثلا، مسعود بهنود، شیرین عبادی، اگبر گنجی، حسین باقرزاده، مهدی فتاح پور، خانبابا تهرانی و تعداد دیگری از جمهوریخواهان و "چپهای" اکثریتی و غیره که در جریان جنبش شکست خورده دوم خرداد از سر و کول هم بالا میرفتند تا پرزیدنت خاتمی را به قدرت برسانند. این تجمع دوباره به نام جنبش زنان چه  معنایی دارد؟ آیا میخواهند جنبش برای آزادی زن را در پیشگاه یک دوم خرداد دیگر قربانی کنند؟ اگر چنین قصدی دارند آیا این يک توهم نيست؟
مینا احدی: اينجا بايد تاکيد کنم که فراخوان دهندگان و بخشي از امضا کنندگان همچنانکه قبلأ گفتم  اعضا و فعالين يک جنبش ملي اسلامي هستند. بر خلاف تصور متوهمين، اينها گرايشي در درون جنبش دفاع از حقوق زنان نيستند. اينها رهبران و فعالين جنبش ملي اسلامي هستند و در تقابل آشکار با جنبش برابري طلبانه زنان هستند. اينها فکر ميکنند، در سنگر جنبش زنان و پشت سر چهر ه هاي اسلامي و نيمه اسلامي همچون شيرين عبادي و يا نوشين احمدي خراساني و ديگران ميتوانند کالاهاي بنجل و متعفن دوم خردادي خود را اين بار از اين طريق به مردم و زنان در ايران قالب کنند. اين آخرين سنگر دوم خرداديها است که شکست پشت شکست و بي آبرويي مداوم را تحمل کرده اند. اما بايد تاکيد کنم اين بار هم بيشتر از دورانهاي قبلي دچار اشتباه در محاسبه شده اند. جنبش برابري طلبانه زنان يکي از معترض ترين ومنتقد ترين جنبش ها به اسلام و حکومت اسلامي است. بدليل ضديت لجام گسيخته حکومت و قوانين و مقرارات اسلامي با حرمت  و حقوق زنان، اينها ابدا نميتوانند در مقابل موج راديکاليسم اين جنبش سد ايجاد کنند. اينها اگر نخواهند با سير رو به اضمحلال رژيم اسلامي عمرشان تمام شود، ناچار هستند از جناحهاي رژيم اسلامي فاصله بگيرند و به مردم نزديک شوند. کساني از اينها که میخواهند در مقابل جنبش برابري طلبانه زنان در ايران همچنان در کنار جناحهاي "نرمتر" رژيم اسلامي عکس بگيرند و دست به دامان اين و آن آخوند بشوند که تفسير "بهتري" از اسلام ارائه بدهد بايد بساطشان را هر چه زودتر جمع کنند.
محسن ابراهیمی: در ایران جنبش آزادی و برابری زنان بی تردید یک جنبش قدرتمند است. گرایشی که این بیانیه را منتشر کرده است گرایشی از جامعه است که مسلما میخواهد این جنبش را تحت تاثیر قرار دهد. آیا این گرایش، یعنی بقایای دوم خرداد در جنبش آزادی و برابری زنان هیچ آینده ای دارد؟
مینا احدی:  ابدا. اينها هر جايي که فراخوان به ميتينگ و يا تظاهراتي داده اند، اتفاقا تحت فشار جنبش راديکال و برابري طلب زنان بوده است. اينها ظرفيت و پتانسيل اعتراضي زنان و مردم را ديده و تجربه کرده اند. هميشه باد کاشته و طوفان درو کرده اند. اکنون امر به خودشان مشتبه شده است که با کمپين يک ميليون امضا ميتوانند ضد حمله را سازمان داده و با حمله تلويحي به هشت مارس، يک روز ديگري را علم کنند. توهم اينها براي مهار جنبش راديکال و برابري طلبانه زنان ظاهرأ پاياني ندارد.
چهره هاي شاخص اين حرکت کالاي بنجل قديمي يعني دفاع از بخشي از حکومت و يا افسانه اصلاحات از درون حکومت را که از در بيرون رانده شده ميخواهند از پنجره  وارد بازار کنند. اين گرايشي است در مقابل جنبش راديکال و برابري طلبانه زنان و هيچ آينده اي ندارد. اين گرايش را البته ما مي شناسيم. جنبش راديکال زنان در ايران، از همان روز اول حکومت اسلامي با اينها دست و پنجه نرم کرده و اينها را در سنگر تئوري و عمل عقب رانده است. ما مباحثات داغي با اينها داشته ايم. در مورد حجاب و جايگاه آن در ايران و در منطقه، در مورد آپارتايد جنسي، در مورد جايگاه سنگسار در عقب راندن جنبش زنان و تحميل اسلام سياسي و حکومت اسلامي، در مورد تابو شکني و "پررو" کردن زنان، در مورد آزادي رابطه جنسي، در مورد حکومت اسلامي و اسلام و مذهب و بالاخره در مورد جايزه نوبل و نقش شيرين عبادي و حرفهايي که اين خانم بعد از گرفتن جايزه نوبل در رسانه هاي جهاني زد و دفاع جانانه اي که از اسلام و حکومت اسلامي در دنيا کرد و ... در همه اين موارد ما و اين جنبش ملي اسلامي در مقابل هم ايستاده و همواره اهداف مختلف و متضادي را پي گرفته ايم.
امروز اين جنبش زير فشار راديکاليسم جنبش زنان و بعد از بيست و چند سال لکنت زبان عليه سنگسار حرف ميزند و براي اصلاح قوانين اسلامي طومار جمع ميکند که ما اينرا به فال نيک گرفتيم که از حقوق زنان حرف ميزنند. اما همين "خواهران" يکباره چادر به کمر بسته و در دفاع از حکومت اسلامي و مذهب اسلام به ميدان آمده و پشت سر خاتمي بسيج شدند. بعد از شکست رهبرشان و جنبش دوم خردادشان اين بار با توهم اينکه سرکوب حاکمان ميدان را به راديکاليسم تنگ کرده است اينها از فرصت استفاده کرده و دارند آشکارا بسوي جنبش راديکال زنان حمله  ميکنند. بايد به همه اينها بگويم دچار توهم نشويد. جنبش برابري طلبانه زنان همان جنبشي است که جنبش ملي اسلامي و رژيم اسلامي را از سنگرهاي بسياري به عقب رانده و با قدرت راهش را ادامه ميدهد. من به اين خانمها و آقايان توصيه ميکنم به نفعشان است که در مقابل اين موج عظيم برابري طلبي و ضديت با مذهب و قوانين ضد زن اسلامي نايستند. زيرا هر کس در اين مسير بخواهد سدي ايجاد کند همراه رژيم اسلامي جارو ميشود. سرنوشت خاتمي، گنجي، حجاريان، شيرين عبادي و... بايد پند و اندرز خوبي براي اين طيف باشد. اينها بايد متوجه اين حقيقت بشوند که نميتوانند هميشه در سايه سرکوب و به فرض محدوديت براي جريانات راديکال ميدانداري کنند.
محسن ابراهیمی: تصویرتان از گرایش چپ و رادیکال در جنبش آزادی و برابری زنان چیست؟ این گرایش چه موقعیتی دارد؟ فعالین این گرایش چه کارهایی باید انجام دهند تا جنبش آزادی و برابری زن هرچه قدرتمندتر مبارزه اش را پیش ببرد؟
مینا احدی: جنبش برابري طلبانه زنان در ايران يک جنبش بسيار قوي و اجتماعي است. زني که از روز اول حکومت اسلامي ديد که همه حقوق و همه حرمت انساني او را به گروگان گرفته و با سبعيت و وحشيگري کامل او را عقب ميرانند، از همان روز اول عليه اين حکومت ايستاد. زناني که با ديدن حمله خواهر زينب ها و حزب الله به خودشان و با وصل کردن حجاب  با پونز به سرشان مواجه شدند، عليه اين حکومت ايستاده و اين حکومت را در کليت خود ارتجاعي قلمداد کرده و در همه جا به مبارزه با آن پرداختند. در ايران، در کوچه و مدرسه، در کارخانه و دانشگاه، در دادگاههاي حکومتي، در عرصه هنر و فرهنگ و در همه ابعاد مبارزه اي سرسختانه و عظيم عليه حجاب، عليه آپارتايد جنسي و عليه قوانين و مقرارات اسلامي و حکومت اسلامي در جريان است. اين جنبش در عين حال از روز اول در عرصه نظري نيز جنگيده جواب بسياري از مسائل را داده است. مثلا در مورد حجاب، ما بارها با اين جنبش درگير شده و بر عليه رهبران فکري جنبش دوم خرداد که حجاب را زياد مهم تلقي نکرده و حجاب اسلامي و اجباري را مفري براي آزادي زنان ميدانستند حرف زده ايم. ما در مورد عدم امکان اصلاح رژيم از درون و يا اسلام و جايگاه آن و يا ضرورت جدايي مذهب از دولت حرف زده ايم. همه اينها در ساختن يک جنبش راديکال ضد مذهبي و آزاديخواهانه موثر بوده است. زن معترض به حکومت، از همان آغاز گفته است که حکومت اسلامي نه و اين حکومت با همه قوانين و سنتها و اسلامش بايد به زباله داني تاريخ ريخته شود. اين زنان در ابعاد ميليوني هستند و مي  جنگند و همين واقعيت سوپاپ اطمينان مهمي است در مقابل تقلاهاي اين چنيني.

ایران آزاد نشریه فرهنگی علمی سیاسی اینترنتی
iran azad ©2002-2007
هر گونه برداشت یا استفاده از مطالب تنها با ذکر نام ایران آزاد و نام نویسنده یا مترجم مجاز است

 

Montag, der 20. November 2017

تراوشات مغزی یک سوسیالیست

در خصوص حمايت از اقليت ها
در خصوص
اولويت و ضرورت مبارزات فرهنگي

،آزادي، برابري و جمهوري دمكراتيك
سخن درد و درد سخن
تقاضای پشتيبانی  مالی از ایران آزاد