Iran-Azad, Das Persische Kultur-Wissenschaft-Portal
تفريحي
توريسمزیست محیطی
 ... جامعه و
فرهنگ و کتاب
فلسفه و روانشناسي
سياست و اقتصادگفت و گوتماس با ماگزينش زبانراهنماي سايتصفحه نخست

آگهی در ابران آزاد

 آرشیو ایران آزاد

حمایت مالی

در باره ایران آزاد

 کتابفروشی ایران آزاد

مجلات اینترنتی

 نامه های رسیده
Info@Iran-Azad.de
Info@IranClick.de
جای آگهی شما در ایران آزاد خالی است




جای آگهی شما

 


Persisch lernen!

زمانی که برای نخستین بار یک کتاب مفید می خواندم، یازده سالم بود

به ماردوشان زمان بگو: «نه»!

به مناسبت اعدام کودکان و نوجوانانی چون نعمت

مسئول سایت ایران آزاد، مهندس جواد ولدان
بیستم ماه می 2006 میلادی

زمانی که برای نخستین بار یک کتاب مفید می خواندم، یازده سالم بود. برادرم که پس از اتمام تحصیلاتش تازه از آلمان برگشته بود، کتاب صمد را به من هدیه کرد، کتاب قصه های بهرنگ را. زمانی که برادرم به جرم کتاب دادن به دانشجویانش بوسیلهء ساواک شاه دستگیر و به مدت نوزده ماه زندانی شد، من شانزده ساله بودم. و زمانی که در کلاس ادبیات فارسی از دبیر بسیار معروف ادبیات دبیرستان های شیراز، آقای ستوده، که همکار ساواک و نیز پسر حجت الاسلام شیخ الاسلام ستوده امام جمعه برگزیدهء شاه در شیراز بود، به پرسشی ممنوعه مبادرت نمودم هفده ساله بودم. این پرسش چنین بود: «در حکومت مشروطه سلطنتی چه دادگاهی صلاحیت محکومیت شاه را برعهده دارد.» ساعت درس به فارسی و ادبیات فارسی تعلق داشت. در این ساعت درسی جدیدی می آموختیم. درسی در ارتباط با دادگاه ها و صلاحیت قوهء قضائیه در نظام مشروطهء سلطنتی.

و زمانی که دیپلم دبیرستان را گرفتم، مصادف با سال تحصیلی 1356 و 1357 بود. در این زمان بود که ناآرامی های خیابانی و مقاومت مردمی کم کم سر باز می کرد. آری چند ماهی بعد، یعنی زمانی که مجسمهء شاه شیراز را از فلکهء ستاد به زیر کشاندیم و بلادرنگ پس از آن به ساختمان ساواک شیراز در خیابان زند حمله کردیم، در آن زمان که من و هم سن های من، ما نسل انقلاب یا به روایتی نسل سوخته، جاسوسان و جلادان ساواک را به مسئولین روحانی شهر در مسجد خیابان داریوش تحویل دادیم، بیش از هجده سال نداشتم. زمانی که به سان نود و نه درصد دیگر مردم ایران به جمهوری اسلامی «آری» گفتم، تنها چند ماهی از سالروز هجده سالگی ام می گذشت. در این زمان پذیرش دانشگاه آخن آلمان را در دست داشتم. ده روز مانده بود تا پاسپورت دانشجوئی خویش را از وزارت علوم تهران تحویل بگیرم. اما در این زمان در دانشگاه تهران نیز پذیرفته شده بودم. به خیال خویش شاه را در به در کرده بودیم. به خیال خویش حکومتی مردمی بر سر کار آورده بودیم. به خیال خویش می بایست بمانم و به کشور خدمت کنم. به پذیرش دانشگاه آلمان، به پاسپورت دانشجوئی، به تحصیلات در یک کشور مدرن اروپائی پشت پا زدم. به خیال خام خویش می خواستم در یک حکومت مردمی، در حکومت خودمان خدمت کنم.

اینک بیست و هفت سال از آن تاریخ می گذرد. اکنون در این «حکومت مردمی»، در این «حکومت انقلابی»، در این «حکومت عدل اسلامی» هفده سالگان، هجده سالگان، کودکان و نوجوانان این مرز و بوم را به دار می کشند، زنان را سنگسار می کنند، چشم در می آورند، دست و پا می برند. حکومتی که هفده سالگان و هجده سالگان بیست و هفت سال پیش، حکومتی که «من» هفده هجده سالهء آنزمان بر سر کار آوردم، اینک خون می خورد. بدین لحاظ است که خود را مسئول می دانم. اگر چه همگامی من با این «حکومت مردمی» تنها یک و ماه نیم بیش بطول نیانجامید و بعنوان دانشجوی منافق و کافر توسط دانشجویان انجمن اسلامی وقت و انقلاب به اصطلاح فرهنگی پاکسازی شدم، اما خود را مسئول می دانم. چرا که من هم به این لاشخوران اسلامی «آری» گفتم.

آری اکنون که این بانیان دین، این حاکمان اسلام، این ابن ملجمان زمان، این ضحاکان روزگار، این مایهء ننگ من و تو حکم اعدام نعمت هفده ساله را صادر می کنند، من خود را مسئول می دانم. من، من و تو، ما مسئولیم. زیرا که ما به شرم تاریخ «بلی» گفتیم.

نعمت چه کرده است؟ کودکان و نوجوانان ما چه کرده اند که مستوجب مرگ و سایهء شوم شما شده اند؟ هفده سالگان اروپائی و آلمانی را می نگرم که با چه اشتیاق و لذتی منتظر رسیدن سن قانونی خویش و گرفتن گواهینامه رانندگی هستند. شور و نشاط این کودکان و نوجوانان اروپائی را نظاره می کنم که به دیسکو می روند، برای آینده و آتیهء خویش نقشه می کشند. به گمان شما چند نفر، چند درصد از این کودکان و جوانان اروپائی همانند نعمت و کبری و ولی اله به روز شماری پایان زندگی خویش در زندان کرکسان خونخوار نشسته اند؟ فرزند و کودک اروپائی به دار کشیده نمی شود. می دانید چرا؟ زیرا که آنها این ذلت و کثافت مذهب و دخالت مذهب در سیاست و دولت را چند صد سال است که پشت سر دارند. زیرا صدها سال است، که آنها به تفتیش عقاید سوداگران مرگ و بهشت «نه» گفته اند. زیرا که آنها نفت ندارند. زیرا که آنها به جهان سوم تعلق ندارند. نعمت و کبری و ولی اله می بایست اعدام شوند تا گوهری از این سرزمین باقی نماند. اینان می بایست به دار آویخته شوند تا مگر زبانی از حلقوم آنان بر علیه استبداد و امپریالیسم بر نیاید.

بسیاری از ما، ما بی وطنان، ما در به دران ایرانی را می گویم بدین غصه گرفتاریم که بیگانگان با همکاری خائنین مستبد داخلی به تاراج نفت و مواد معدنی کشور مشغولند. ما زانوی غم به آغوش گرفته ایم، که وا مصیبتا نفت ما را بردند. بی خبر از آنکه با ارزش تر از نفت و طلا و اورانیوم و مس ما را از میان می برند و ما بی خبریم. کودکان و نوجوانان ما را سر به نیست می کنند. این با ارزش تر از الماس ها و مرواریدها را به دار می کشند. این خزائن ملی را درو می کنند و ما خاموش نشسته ایم. آری با کودکان و نوجوانان تحصیلکرده می توان به همه جا رسید. و درست بدین لحاظ است که خاموشی این شعله ها، سکوت این سرمایه های گران برای نوکران مستبد و آقایان امپریالیستشان واجب تر از غارت نفت می نماید. این لاله ها باید به دار کشیده شوند تا دیگر در این سرزمین گل نروید، تا دیگران از ترس دهان باز نکنند و خائنان داخلی و هم پالکی های خارجیشان به غارت ادامه دهند.

بیا تا من و تو، من و توئی که به نادانی و بچگی و خامی به این کرکسان خون آشام یکبار «بلی» گفتیم، حداقل در ادای مسئولیت خویش بکوشیم و چهرهء این مزوران مهر به پیشانی را در همهء جهان به لجن بکشیم. بیا تا با مخالفتهای خود با اعدام کودکان و نوجوانان و زنان میهنمان تلاش کنیم تا این ننگ را از سرزمینمان بشوئیم. امروز سکوت خیانت است. هر کس در حد و توان خویش موظف است تا از تلاش خفاشان شب در به سیاهی کشیدن کشورمان، در اعدام و نابودی جوانانمان جلوگیری کند. برخیز تا من و تو ما شویم. اما قبل از آن بدان که چرا می خواهیم «ما» شویم. بدان که به چه می خواهیم برسیم. بدان که چه می خواهی. به اعدام کودکان و نوجوانان و جوانان و زنان در ایران بگوئیم «نه» و این «نه» را چنان نعره بزنیم که گوش سودگران مرگ و نیستی را در ایران کر کند. بگوئید «نه» و آنچنان بگوئید که از شدت امواج مهیب آن این سیه رویان تاریخ برای پنهان شدن و گریز خویش به دنبال سوراخ بگردند.

 

ایران آزاد نشریه فرهنگی علمی سیاسی اینترنتی
iran azad ©2002-2006
هر گونه برداشت یا استفاده از مطالب تنها با ذکر نام ایران آزاد و نام نویسنده یا مترجم مجاز است

Montag, der 20. November 2017

در خصوص حمايت از اقليت ها
در خصوص
اولويت و ضرورت مبارزات فرهنگي

،آزادي، برابري و جمهوري دمكراتيك
سخن درد و درد سخن
تقاضای پشتيبانی  مالی از ایران آزاد


aleiehe edam!