Iran-Azad, Das Persische Kultur-Wissenschaft-Portal
تفريحي
توريسمزیست محیطی
 ... جامعه و
فرهنگ و کتاب
فلسفه و روانشناسي
سياست و اقتصادگفت و گوتماس با ماگزينش زبانراهنماي سايتصفحه نخست

آگهی در ابران آزاد

 آرشیو ایران آزاد

حمایت مالی

در باره ایران آزاد

 کتابفروشی ایران آزاد

مجلات اینترنتی

 نامه های رسیده
Info@Iran-Azad.de
Info@IranClick.de
جای آگهی شما در ایران آزاد خالی است




جای آگهی شما

 


Persisch lernen!

 

Naderh Afshari

نادره افشاری

من کی نیستم؟ً!
آدم قناس
دختر هم بنده‌ی خداست!
ننه کماندو
آن اتاق دو تخته!!
اكبر آقا!
نگاهي به سوره‌ زنان!
در جستجوی آقا خره!
زن در چشم محمد
دوآلیته، سکس و علی شریعتی
قضیه حجاب و کشف حجاب
آن اتوپیای کمدی مرحوم!
خشونت

زنان و اسلام
قسمت اول
یادداشتهای دیمی
وای كاكو، چرا به بابام گفتی؟!

قورباغه ی دون ژوان

تقصیر رعنا بود. همان اول که دیدش اسمش را گذاشت قورباغه. نگاهش کردم، دیدم راست میگوید، یارو عین قورباغه است. با این فرق که غبغبش بدجوری چروک خورده است. تصور کن وقتی چشم ها را خمار میکند و به دوست دخترش میگوید: «جیگر» غبغبش هم در عین باد شدن، رضایتش را اعلام میدارد. آخ... خدا خفه کند این رعنا را. کار به جایی رسیده که من اصلا نمیتوانم نگاهش کنم. تا میبینمش هری میزنم زیر خنده. حالا اینقدر روش زیاد شده که برام ای میل زده:
- «بیا برویم از این ولایت من و تو!» که میگویم:
- «خدا روزیتان را جای دیگری حواله کند.» بیچاره نمیداند با رعنا چه مضمونها براش کوک میکنیم. اگر همه را مار میگزد، من بدبخت را خرچسونه یا این قورباغه ی انتر که خیال میکند میتواند نقش دون ژوان را برای من بازی کند. تازه اینقدر کیفش کوک است که هم عیالات دارد و هم رفیقه، سیرمونی هم ندارد. به این میگویند بخت بلند. رعنا هرهر میخندد و میگوید:
- «چرا این قدر گوشت تلخی؟! قورباغه هم دل دارد.» و من از حرفش حرصم میگیرد. به رعنا گفتم:
- «خبر نداری که از تو هم خوشش میاید. از وقتی تو را تو جشن عروسی "دوشیزه دکتر پریناز اسماعیلی" دیده، هی تلفن میکند که:
-  «این رعنا خانم چقدر ناز است، مخصوصا که شاعر است و من دلم غش میرود برای شاعرها.» گفتم:
- «بابا خوشگلی دیگر، ببین این قورباغه چه غش و ضعفی برات میکند.» رعنا هم نه گذاشت و نه ورداشت، سوتی زد که:
- «از این بابا چی به من میماسه؟» بعد هم «ای میل» زد که:
- «من دهاتی چشم و گوش بسته این حرفهای تهرونی ها را نمیفهمم. مگه هر کی با هر کی دوست بشه، باید ماستی بشه و یا ماسیده بشه و یا بماسه و یا چیزی بهش بماسه؟اگه اینطوره من با قورباغه دوست نمیشم، میترسم ماستی بشم.»  به این میگویند آدم از خود راضی که دست پیش را میگیرد، پس نیفتد. چون لابد بهش الهام شده چیزی بهش نمیماسد. بهش گفتم:
- «رعنا جان یعنی تو اینقدر بدبختی که از پس این قورباغه ی فکسنی  - حتا اگر دون ژوان باشد - و  با یک اردنگی تو به درک اسفل السافلین سرازیر میشود، برنمیآیی؟»

همین هفته ی پیش بالاخره رضایت دادم که قورباغه زیارتم کند. یعنی به دستبوس و پابوسم بشتابد. رعنا را هم خبر کردم که:
- «بیا کافه ی "وان حمام" ساعت هشت شب. بنشین دو تا میز آن طرفتر ببین این قورباغه ی انتر چه غلطی میخواهد بکند؟! اگر به کمکت نیاز داشتم، یک سوت بلبلی میزنم، بپر وسط و حالشو جا بیار!» رعنا موافق نبود. میخواست نیمساعت زودتر بیاید و سر همان میز من بنشیند، ببیند وقتی قورباغه ما دوتا را با هم ببیند و لابد یادش بیاید که برای هر دومان چند بار عشوه ی خرکی یا به قول رعنا «دلبری خرکی» مرتکب شده است، چه غلطی میکند؟!

هر دومان غذاهایی گرانقیمت همراه با چیزهایی «زن افکن» سفارش میدهیم، به نیت این که اگر قورباغه آمد، صورتحساب را بیاندازیم گردنش، ببینیم باز هم عشوه های خرکی اش ادامه پیدا میکند، یا تو زرد از آب در میآید؟ سیروس اما نظر دیگری دارد:
- «این لقبی که تو به این بابا داده ای، وجه مثبت هم دارد ها.» بعد که با چشمهای گشاد شده ی من روبرو میشود، میخندد که:
- «مگر در افسانه ها نخوانده ای که اگر قورباغه را ببوسی، تبدیل به شاهزاده میشود؟» و من با حرص میگویم:  
- «اه... این انتر بیشتر به کچل کفترباز شبیه است، تا شاهزاده. منتها نه این که روده رو سرش کشیده باشد. خودش شکل و شمایلش اینطوری است.» و سیروس میخندد.

ساعت هفت و چهل و پنج دقیقه سر و کله ی قورباغه پیدا میشود و لابد چون مرا تنها نمیبیند، سر خرش را کج میکند و از کافه میزند بیرون. صورتحساب کت و کلفت روی دست من و رعنا میماند.

5سپتامبر 2007 میلادی


ایران آزاد نشریه فرهنگی علمی سیاسی اینترنتی
iran azad ©2002-2006
هر گونه برداشت یا استفاده از مطالب تنها با ذکر نام ایران آزاد و نام نویسنده یا مترجم مجاز است

 

Montag, der 20. November 2017

تراوشات مغزی یک سوسیالیست

در خصوص حمايت از اقليت ها
در خصوص
اولويت و ضرورت مبارزات فرهنگي

،آزادي، برابري و جمهوري دمكراتيك
سخن درد و درد سخن
تقاضای پشتيبانی  مالی از ایران آزاد