تفريحي
توريسمزیست محیطی
 ... جامعه و
فرهنگ و کتاب
فلسفه و روانشناسي
سياست و اقتصادگفت و گوتماس با ماگزينش زبانراهنماي سايتصفحه نخست

آگهی در ابران آزاد

 آرشیو ایران آزاد

حمایت مالی

در باره ایران آزاد

 کتابفروشی ایران آزاد

مجلات اینترنتی

 نامه های رسیده
Info@Iran-Azad.de
Info@IranClick.de
جای آگهی شما در ایران آزاد خالی است
خرید کتاب از اینترنت
از طریق شرکتهای بزرگ اینترنتی کتاب
در هر مطلب و موضوعی که بخواهید


جای آگهی شما

 


هزينه
آگهی در ايران آزاد

Persisch lernen!

 

خانهء همایش ایرانیان هامبورگ در چنگال ساینتولوگ ها؟ 1

خانهء فرهنگیان همایش واقع در خیابان پستالوتزی با پلاک سی که در «منطقهء بارم بک» هامبورگ واقع است، در نام و به لحاظ قوانین جاری دولت محلی هامبورگ و آلمان کلوپ و انجمنی است، که نسبت به دیگر خانه های فرهنگی ایرانیان از تسهیلات مالی رفاهی بیشتری برخوردار است. به لحاظ قانونی و به لحاظ قوانین و مقررات خاص آلمان برای انجمن های عام المنفعه، این خانه نه تنها از دولت بودجه ای برای گذران امور فرهنگی صنفی خود دریافت می کند، که حتی طبق قوانین آلمان و دولت هامبورگ محق نیز هست، که بودجه ای برای دیگر انجمن ها و خانه های عام المنفعهء ایرانیان را نیز دریافت کرده و میان  آنها تقسیم نماید. این خانه می بایست خانه ای باشد فرهنگی و برای گسترش فرهنگ ایران و ایرانیان و بدون رجحان و زد و بندهای گروهی و فرقه ای می بایست اداره گردد.

اینها بخشی از وظائف و تعاریف این قبیل مراکز فرهنگی در آلمان، حداقل به لحاظ حقوقی و تئوری است، که ما برشمردیم. اینکه این حقوق و وظائف در عمل و به واقع هم مراعات بگردد یا نه، خود نکته ای پیچده است که در وظیفهء مردم و نظارت و کنترل و کار ژورنالیستی عده ای است، که در خود نسبت به ایران و ایرانی، نسبت به فرهنگ و علم مسئولت حس نمایند.

تجارب نشان می دهند، که خانهء همایش، مجمعی با وجود و تاریخی بیش از ده سال در هامبورگ دچار آفتها و نفوذ فردی و گروهی و سیاسی از جمله ساواکیها، شکنجه گران و همچنین جریانهای سیاسی اجتماعی بدنام، وابستگان سفارتی و مذهبی و منفور می گردیده است.

اینبار خانه همایش دستخوش رخنهء افرادی گردیده است، که برای عموم بعنوان ساینتولوگ شناخته شده اند و نیز به تائید هیئت مدیرهء همایش، خود از افراد فعال یک «جریان مافیائی» هستند. اینها هنوز نیز علیرغم تصمیماتی که در مناظره های عمومی اخذ گردید، و نمایندهء ویژهء دولت هامبورگ در امور «زکت ها» و فرقه های ضد انسانی نیز در آنها حضور داشت، به کار و شرکت خویش در مدیریت همایش و انجام امور داخلی، فرهنگی هنری این خانه، به شکل رسمی و غیررسمی ادامه می دهند.

ما از آن دغدغه داریم، که این افراد بنا بر مسئولیت و جایگاهی که دارند، مثلا در مقام آموزگار موزیک با تماس مستقیم و غیرمستقیم خود با نوجوانان و جوانان ایرانی و فارسی زبان، آنها را تحت تاثیرات، تاثیرات منافی با رشد و استقلال شخصیتی قرار دهند. این سرمایه های گزاف ایرانی، این کودکان، نوجوانان و جوانان در خطرند.

هفته ها است که مدیریت و سردبیران ایران آزاد، به همراه همکاران، دوستان و هواداران ایران آزاد و ایرانی آزاد، به مسئولین و هیئت مدیرهء همایش هشدار داده و می دهند. ما به هیئت مدیره همایش نامه های کتبی نوشته ایم، هم به زبان فارسی و هم به زبان آلمانی. و از آنها خواستار گردیدیم که تا دهم ماه جولای دو هزار و هفت میلادی به نامه های ما پاسخی کتبی داده و در ازای اعلان خطراتی و مشکلاتی که ما از ناحیهء این ساینتولوگ ها پیش بینی می کنیم و در نامه های خود به تفصیل برای هیئت مدیرهء همایش بازگو کرده ایم، موضع خود را بطور کتبی اعلان نمایند. امروز بیستم جولای است، ده روز از اتمام این مهلت می گذرد و ما هنوز از هیئت مدیره خانهء همایش ایرانیان هامبورگ جوابی دریافت نکرده ایم. این آقایان هنوز هم خوابیده اند؟ و یا این مشکل، این فاجعه و ابعاد آن را هنوز درک نکرده اند؟ این مسئولین باید به مردم و ایرانیان و خانواده ها و پدر و مادرهائی که نگران رشد، شخصیت و آینده فرزندان خویش هستند پاسخگو باشند!

ما گردانندگان و دوستداران ایران آزاد به وظائف اخلاقی انسانی اجتماعی سیاسی خویش واقفیم و ماههااست که هشدار می دهیم. اما کجاست این گوش شنوا!؟

 

خانهء همایش ایرانیان هامبورگ در چنگال ساینتولوگ ها؟ 2

اخطاریه های کتبی آقایان مهندسین جواد ولدان و الف. ی. به هیئت مدیرهء وقت همایش ایرانیان هامبورگ به تاریخ بیست و ششم ژوئن سال دو هزار و هفت میلادی، در دو نسخه، یکی به زبان فارسی و دیگری به زبان آلمانی را در زیر می خوانید.

 

حکایت خانهء همایش ایرانیان هامبورگ و «چهل میلیون ...» 3

این مطلب همانند نقل و نبات بر زبان ایرانیان جاری است، که در زمان صفوی مستشرقی اروپائی از ایران دیدن می کند. در زمان بازگشت وی به اروپا، علاقمندان به شرق و سرزمین هزار و یکشب از او از ایران پرسیدند، از دیدنی ها، از تجربیات، از خاطرات سفرش به ایران و از رفتار و اخلاق ایرانی جویا شدند. او در پاسخ چنین گفت: «در ایران چهل میلیون ... را دیدم که برادرانه در کنار یکدیگر در آسایش زندگی می کنند.»

حال چرا این حکایت را بیان می کنم؟ به خانهء همایش ایرانیان هامبورگ، که می اندیشم، فی البداهه یاد این مستشرق و خاطراتش از ایران در ذهنم پا می گیرد. بگذارید ماجرا را از کمی جلوتر تعریف کنم.

در حدود چهارماه پیش، با یکی از دوستان عزیز و رفیقان معتمد بنام الف. سر صحبت به خانهء همایش ایرانیان هامبورگ باز شد. این رفیق عزیز شکایت از بسیاری چیزها در این «خانهء عجایب» و این مرکز به اصطلاح فرهنگی کرد. شکایت های وی عمدتا به بی سر و سامانی این مکان و عدم سازماندهی و نبود ادراک و فهم سازماندهی مسئولان این «خانهء غرائب» بود. اما نکته ای نیز بسیار مهمتر در گفتگوهایش توجه مرا بخود معطوف داشت. او گفت، که آقای منوچهر جعفری که عضو هیئت مدیرهء وقت و معلم گیتار همایش است، وی را به مرکز ساینتولوژی برده است.

این رفیق عزیز، این آقای الف. مدتی در حدود یکسال است که در هامبورگ زندگی می کند و مانند هر فرد تازه وارد دیگر در شهر بی در و پیکری چون هامبورگ علاوه بر مسائل و مشکلاتی که مختص هر کس نیز می باشد، با مشکلات دیگری نیز دست به گریبان بوده است. آقای جعفری از برخورد با این رفیق شفیق چنین احساس می کند، که ایشان با این مشکلات شاید وضع روحی مناسبی نداشته باشد و زمینه خود به خود برای یک تبلیغات وسیع و یارگیری برای ساینتولوژی در ایشان فراهم است. از اینرو ایشان را به مرکز ساینتولوژی در هامبورگ که در مرکز شهر و در نزدیکی شهرداری مرکزی شهر واقع است می برد. در آنجا طبق معمول این فرقه، افرادی دور ایشان را گرفته و اصرار روی اصرار که بیائید یک تست شخصیتی بدهید. ایشان که فردی تحصیلکرده و در حدود بیش از سی سال است که در آلمان زندگی می کند، متوجه می شود، که اینها وی را بد فهمیده اند. اینها گویا چنین فکر کرده اند، که به «بره» و یا «میشی» رسیده اند، و می خواستند «دندانهای گرگی» خویش را تیز کرده و تا بیخ در «گوشت خام» ایشان فرو برند، تا شاید او «کیفی» شده و به عضویت این «منجیان بشری» در آید. با شنیدن این سخنان، خون من از این همه وقاحت و بیشرمی، از این فرصت طلبی های «فرهنگی» این مسئول و این به اصطلاح معلم موزیک همایش، به جوش آمد و دیگر آرام نیافتم. بعد از آن در این تلاش بودم که جریان این تبلیغات را برای مسئولین دیگر همایش نقل کنم و استمداد بطلبم، که ماندن این فرد، یعنی شخص آقای منوچهر جعفری در مدیریت همایش و تماس وی بعنوان معلم موزیک با کودکان، نوجوانان و جوانان ایرانی و فارسی زبان نه تنها از عدم صلاحیت اخلاقی، فرهنگی و سیاسی اجتماعی برخوردار است، که ماندن این فرد سم مهلک برای ایران و ایرانیان و فرهنگ است، البته اگر شعور فرهنگی برای درک ابعاد فاجعه در میان باشد.

یک روز با آقای بلدی، یکی دیگر از اعضای هیئت مدیرهء وقت همایش گفتگوی کوتاهی را چنین شروع کردم، که شنیده ام از آقای جعفری نارضایتی هائی اعلان می شود. آقای بلدی گفت، این حرفها همه پوچ است، این خاصیت ایرانیان است که وقتی فردی کار می کند، از او بدگوئی کنند. به زعم آقای بلدی، آقای جعفری بسیار پر تلاش است و وجودش برای همایش و ایرانیان و فرهنگ پر منفعت است. دیگر صحبت را با ایشان علنی تر نکردم و روزی دیگر آقای تقی هاشمی را به گفتگوئی کوتاه در راه پله های همایش واداشتم. به ایشان گفتم، می گویند، که ساینتولوژی در همایش و مدیریت اینجا هم رخنه کرده است. در این حین مسئول دیگر همایش آقای عباس شیرازی هم رسید. آقای هاشمی گفت، هر چه می دانی برای خودت نگاه دار، ما در حال تحقیق هستیم. مسائل را که روشن کردیم، تصمیم می گیریم. من که صراحت پیشه دارم و با «فس فس» کردن روی خوشی ندارم، گفتم خطر مدتهاست که در بیش گوشتان نشسته، تحقیق یعنی جه؟! چه را می خواهی تحقیق کنی، بپرس تا من با شاهد پاسخ دهم. در این گفتگوی کوتاه با آقای هاشمی تلاش کردم، از صحبتی که با رفیق شفیق خود آقای الف. و جریان تبلیغات آقای جعفری شده بود، ایشان را در جریان بگذارم و گفتم، اگر شما اقدامی نکنید، من به لحاظ قانونی اقدام خواهم کرد. هر چه باشد، فرزندان ایران زمین در خطرند. با این مطلب من شوخی بردار نیستم. هر چه باشد، این همایش شما، نامش را مرکز فرهنگی ایرانیان گذاشته است و نه مرکز تبلیغات ساینتولوژی. لطف کنید نام این خانهء همایش را عوص کنید، بعد هر آنچه را که دلتان خواست بکنید. هر چه باشد، این مرکز فرهنگی بنام ایرانیان و بنام گسترش فرهنگ ایرانی از دولت هامبورگ و آلمان و مسئولین فرهنگی این دولتها و نیز از افراد خصوصی خیریه و بودجه های فرهنگی دریافت می کند. آیا اینها اگر بدانند، که با این بودجه ها و خیریه ها یک فرقهء ضد بشری را حمایت می کنند، چه خواهند گفت، چه خواهند کرد؟!
چند روزی گذشت و من بار دیگر در همایش بودم. آقایان بلدی و هاشمی به من خبر دادند، که از یک کارمند دولت هامبورگ، متخصص در امور «زکت ها»، و فرقه ها، شخصی بنام خانم اورزولا کابرتا دعوت کرده اند، که ضمن یک سخنرانی در همایش اذهان عمومی را از خطرات فرقهء ساینتولوژی آگاه سازد. این آقایان سپس از من درخواست کردند که مسئولیت ریاست جلسه و ترجمهء آلمانی به فارسی سخنان ایشان را بعهده بگیرم. من این درخواست را قبول کردم.

قبل از روز موعود سخنرانی این خانم کابرتا، از طریق اینترنت تحقیقات مختصری را در باره ایشان آغاز کردم و مشاهده نمودم که این خانم به نحو سنگینی با ساینتولوژی درگیر است و هر جا که سایت ساینتولوؤی برپاست، در آن بد و بیراهی به ایشان گفته شده است. و خانم کابرتا بسیار فعالانه در این چندین سال گذشته دست این فرقه را رو می کند و جامعه را از خطرات این به اسم خودشان «کلیسا» می رهاند.

در روز سخنرانی به دفتر همایش رفتم، خانم کابرتا با آقای عباس شیرازی و یکی دو نفر دیگر در آنجا نشسته بودند. در این میان آقای منوچهر جعفری هم رفت و آمد می کرد. بعد از مقدمات آشنائی سر سخن را با خانم کابرتا باز کردم و سعی کردم، آنچه که ما را بر آن داشت تا از ایشان برای این سخنرانی دعوت کنیم، مختصر و مفید در آن چند دقیقه ای که به سخنرانی مانده بود، برای او بازگو کنم. در این میان آقای جعفری از این خانم سوال کرد، آیا می تواند سخنرانی ایشان را ضبط نماید، ایشان پاسخ مثبت گفت. اما از آنجا که من متوجه شدم، که خانم کابرتا هنوز روابط را و بخصوص آقای جعفری را نمی شناسد، سعی کردم، این خانم را روشن کنم. به او گفتم این آقای جعفری همان شخصی است که با ساینتولوژی همکاری می کند، همان معلم موزیک همایش، و در واقع این خواست ساینتولوژی است که سخنرانی شما را ضبط نماید و نه ارادهء اکثریت هیئت مدیرهء همایش. بعد از این گفتهء من، خانم کابرتا مخالفت خود را در ضبط سخنرانی خویش اعلان نمود و من بدین ترتیب توانستم، جلوی یک بیشرمی دیگر فرقهء ساینتولوژی را سد کنم.

در زمان سخنرانی، حس می کردم، که افرادی بخصوص سعی در تشنج جلسه دارند. احساس من از این جلسه، که تقریبا در حدود چهل نفر هم در خود جمع کرده بود، این بود، که آقای جعفری تا توانسته اعضا و هواداران ایرانی فرقهء ساینتولوژی را جمع کرده تا با اعمال فشار و شانتاژ پوست خود را از خطر اخراج از مدیریت همایش نجات دهد. آنها بدین سان می خواستند به قول خودشان «مردم» را در مقابل ما که به زعم آنها تنها چند نفر مخالف ساینتولوژی بودیم، رو در رو کنند. جالب آن بود که آقای جعفری اجازه داشت، چندین دقیقه سخن بگوید و بعد هم نامهء کتبی آقای کیومرث آرزومند را در این جلسه بخواند، اما من که ریاست جلسه را بعهده داشتم، اجازه نداشتم در جواب سخنان ایشان وقایع را باز گو کنم.

لازم به تذکر است که کیومرث آرزومند یکی از اعضای ایرانی ساینتولوژی است که در این چند ماههء اخیر همواره جلسات سخنرانی خویش را در خانهء همایش برگزار می کرده است. او بواسطه رشتهء تحصیلی خویش از فلسفه و ... سخن می گفته است. با افشاگری من و کمک رفیق عزیز آقای الف. ما توانستیم جلسات سخنرانی ایشان را در همایش برای همیشه سد کنیم. و آن روز که سخنرانی افشاگرانهء خانم کابرتا صورت می گرفت، در واقع قرار می بود، آقای آرزومند سخنرانی داشته باشد. آقای جعفری در حین سخنان خویش نامهء آقای آرزومند و تاسف ایشان را از قطع سخنرانی های خود خواند. و بدنبال آن من جمله ای را آغاز کردم، که چرا ابدا این جلسه صورت گرفته و در پی آن بودم، که مردم را از تبلیغات آقای جعفری در همایش و خطراتی را که او برای جوانان و نوجوانان ایرانی دارد، روشن کنم. اما نشان به آن نشان که بعنوان ریاست جلسه هم اجازه نیافتم صحبت خود را خاتمه دهم و چندین بار از طرف جو فشار و اختناقی که این «مردم» هوادار ساینتولوژی که آقای جعفری با سازماندهی قبلی جمع کرده بود، سخنان من قطع گردید.

بعد از خاتمهء جلسه و روزها و هفته های بعد از آن همواره به آن می اندیشیدم، که چگونه است که تعداد نسبتا زیادی از آقای جعفری و مسئولیت او در همایش حمایت می کنند. برای من شگفت می نمود، که ساینتولوژی توانسته باشد این چنین در ایرانیان نفوذ کند. کم کم ذهنم روشن می شد و جوانه ای در مغزم رو به رشد نهاد و یاد این «چهل میلیون ...» آن مستشرق اروپائی افتادم. فکر کردم که نکند ....

آری فکر کردم، که همایش نیز در واقع از «چهل میلیون ...» پر شده است، که هر کدام به نحوی منافع و علائق و بخصوص منافع و علائق مالی خویش را دنبال می کنند. مثلا یک خانم، که با حرارت و شور از جعفری دفاع می کرد، خودش بعنوان «متخصص» سلامتی برای خارجیان در همایش برنامه اجرا می کند. ایشان در واقع از طریق یک پروژه که نام «می می پرویکت» را دارد، برگه های پرسش و پاسخ را در اختیار مردمی که در همایش جمع می شوند، می گذارد و بعنوان برنامهء سلامتی و اطلاع رسانی برای هر کدام از این برگه های پرسش و پاسخ که از طرف ایرانیان در همایش پر شود، از این «می می پرویکت» مزد می گیرد. دیگری اجازه دارد کلاس هنر و ...، دیگری که نام «دکتر» را بر روی خود گذاشته از همه چیز صحبت می کند، از حافظ گرفته و عرفان تا محیط زیست و فلسفه و کشاورزی و باز هم دیگری دکتر فلسفه است و نویسنده و مردم را با نفس سلامت خود شفا می بخشد.

آری این چنین که فکر می کردم، متوجه شدم، در واقع هر کدام از اینها سرشان به طریقی به آقای جعفری بند است و بدین لحاظ که از وی اجازه سخنرانی و اجرای برنامه داشته باشند، از وی حمایت می کنند. آری این چنین بود و این چنین است، که « ... در آسایش و برادری» به اجرا و اعمال «فرهنگ» در همایش مشغولند. این .... به دور هم جمعند و از آواز خوش و ساق سیمین گون خویش در لذتند و فردی چون من و دیگری که افشاگر است، کاسه کوزهء کاسبی این جماعت را بر هم می زند ...

لازم به تذکر است، که در آنزمان با در پیش بودن انتخابات جدید، ما چنین امید داشتیم که آقای جعفری خود را دیگر کاندیدا نکند. البته با جو افشاگرانه ای که از طرف ما ایجاد شده بود، ما به مقصود خویش هم رسیدیم و او در هیئت مدیرهء جدید عضویت نیافت. اما تا آنجا که ما می دانیم حداقل یک خانم دیگر، از دوستان شفیق ایشان و از هواداران پر و پا قرص ساینتولوژی به عضویت هیئت مدیرهء خانه همایش ایرانیان هامبورگ در آمده است. البته این فرقه اعضا و هواداران مخفی نیز دارد، و چه بسا که به غیر از این خانم اعضا و هواداران دیگری نیز که برای ما شناخته شده نیستند، به عضویت همایش در آمده باشند. و آقای منوچهر جعفری، بعنوان مسئول موزیک و معلم همایش هنوز اتاق خود را در همایش در اختیار دارد و متاسفانه با کودکان، نوجوانان و جونان ایرانی در تماس است. که این خطر بسیار بزرگی است، که ابعاد سهمگین آنرا تنها در آینده می توان مشاهده نمود. و بزرگترین خطر هم همین است، اینکه نفت ما را غارت می کنند، در قبال این ربودن و تخریب مغزها و تخریب شخصیتهای جوانان ما هیچ است.

 و به راستی که من و آقای الف. آسایش این «....»، این همه «فرهنگ» و این «مرکز عظیم فرهنگی» را بهم زده ایم. و این داستان همچنان ادامه خواهد داشت. تا تصفیه کامل هیئت مدیره و مسئولین همایش از این پارازیت های مغز دزد ساینتولوگ ما لحظه ای آرام نخواهیم گرفت.

 

 

 

 

 

ایران آزاد نشریه فرهنگی علمی سیاسی اینترنتی
iran azad 2002-2007
هر گونه برداشت یا استفاده از مطالب تنها با ذکر نام ایران آزاد و نام نویسنده یا مترجم مجاز است

Mittwoch, der 14. November 2018

تراوشات مغزی یک سوسیالیست
در خصوص حمايت از اقليت ها
در خصوص
اولويت و ضرورت مبارزات فرهنگي

،آزادي، برابري و جمهوري دمكراتيك
تقاضای پشتيبانی  مالی از ایران آزاد