تفريحي
توريسمزیست محیطی
 ... جامعه و
فرهنگ و کتاب
فلسفه و روانشناسي
سياست و اقتصادگفت و گوتماس با ماگزينش زبانراهنماي سايتصفحه نخست

آگهی در ابران آزاد

 آرشیو ایران آزاد

حمایت مالی

در باره ایران آزاد

 کتابفروشی ایران آزاد

مجلات اینترنتی

 نامه های رسیده
Info@Iran-Azad.de
Info@IranClick.de
جای آگهی شما در ایران آزاد خالی است
خرید کتاب از اینترنت
از طریق شرکتهای بزرگ اینترنتی کتاب
در هر مطلب و موضوعی که بخواهید


جای آگهی شما

 


هزينه
آگهی در ايران آزاد

Persisch lernen!

 

ما نخستین دانشجویان اخراجی انقلاب فرهنگی 59
اجازه نخواهیم داد، قاب عکس ها را با قاب عکس عوض کنید
ما تنها به حاکمیت مردمی، به حاکمیت از پائین به بالا
به قاب عکس تودهء مردم، اعتقاد داریم!

Iran-Azad, iran, persien, hamburg


اف
شا گری انحصارطلبان و سانسورچیان خارج از کشور

12. Juli 2007

توضیح مدیریت و سردبیر ایران آزاد در مورد نوشتهء زیر، نوشتهء رفیق دانشمند و جوانم یاسر عزیزی

ایشان در این نوشته

وبلاگ من تعدادي خطا ندارد

می پرسد: «براستی آنچه این وبلاگ ها موجب می شوند چیست که اینهمه وحشت و سرکوب می آورد؟»

یاسر عزیزی، عزیز من،

من به فدای تو و هزاران هزار جوان با فهم و با سواد مثل تو، 

رفیق گل من، من چهل و هفت سالهء، من دانشجوی اخراجی، از نخستین دانشجویان اخراجی سال 59 انقلاب فرهنگی، انقلاب فرهنگی لاشخوران، انقلاب فرهنگی حرامزادگان و بی ناموسان و انقلاب فرهنگی اما به اصطلاح اصلاح طلبان امروزی، انقلاب فرهنگی چماق به دستان دیروز، انقلاب فرهنگی «شهیدان» و «شهید گنجی» های امروزی و اما «زهرا خانوم های» دیروزی، انقلاب فرهنگی خاتمی و سروش و حبیبی ها و زهرمارها و فواحش سیاسی دیروز و امروز،

توی بیست و چهار ساله و دیگر جوانان با معرفت و دانای درد کشیده و تحت سانسور و زندان و شلاق و اختناق را که من می بینم، یاد آن زمان دانشجوئی و درد اختناق و اخراج و ضرب و شتم و شلاق و زنجیر و کمیتهء زهرمار و انجمن اسلامی های مزدور آن زمان می افتم. یاد آن زمان می افتم که دفتر تحکیم وحدت و انجمن اسلامی های آن زمان، کمیته های پاکسازی آن زمان، من را و دوستان و رفقای از جان گذشتهء من را، یا اخراج کردند و تحت تعقیب قرار دادند، یا سالها به زندان و سیاهچال انداختند یا به دار کشیدند و مورد اصابت گلوله قرار دادند.

ما، من و نسل سوختهء من و ما، ما هجده سالگان در آن سال به اصطلاح پیروزی انقلاب را، سال کذائی 57 شمسی را منظورم است، من و مائی را منظورم است که ساواک شاه ضحاک ماردوش را، ساواک های شیراز و شهرستانها و تهران را گرفتیم، من و مائی را منظورم است که در نخستین ترم تحصیلی خود بعد از «انقلاب»، یعنی در فروردین 58 شمسی داوطلبانه از بازرگان و دولت موقت مثلا لیبرالی او، ازبه اصطلاح دولت ملی مذهبی ها، از خمینی و آخوندهای دست نشاندهء او، به این خیال خام که شاید مردمی باشند و یا بشوند،

داوطلبانه تقاضا کردیم، دانشگاهها را بطور موقت ترک کنیم و به روستاها برویم. برای سواد آموزی به روستاها برویم.

ما دانشجویان آن زمان، الگوی کوبا را در ذهن داشتیم. ما دانش آموزان و دانشجویان آن زمان می خواستیم با جان و دل، وقت بگذاریم، روح و جان و اعصاب مایه بگذاریم، عمر عزیز و وقت گرانبها تر از طلا را در اختیار بگذاریم و خود به روستاها برویم، برای سواد آموزی، برای تندرستی و سلامتی خلق روستاها و ستمدیدگان کشاورزمان، برای پا و کون برهنگان کشورمان، برای حفر چاه و بردن آب و لوله کشی آب به روستاها برویم.
 
همانطور که در زمان پانزده سالگی ام، برای اولین بار در زمان ضحاک ماردوش آمریکائی، خود با عده ای از دانش آموزان هم سن و سال و دانشجویان آن زمان، در قریه های کوار و اطراف شیراز، در روستاهای قلعه فرنگی و .... به لوله کشی و حفر چاه و کانال، و لوله کشی آب برای روستاها در تابستان و به هنگام تعطیلات مدارس انجام داده بودم.

همان سواد آموزی و الگوئی را که از کوبا می شناختم و خوانده بودم، که بعد از اتقلاب کوبا در آن سرزمین عملی گردید. و به لحاظ کیفی و کمی هم موفقترین تجربهء سوادآموزی نیز بود و هست.

بلی رفیق جوان، رفیق گل من، رفیق با سواد من، رفیق دنیا ندیده اما دانشمند من،

دانش آموزان و دانشجویان خلقی و متعهد آن زمان، هنوز هم در میان ما هستند. من و ما هنوز هم در میان شما هستیم. من و ما گوشه ای، اگر چه بسیار ناچیز از این تجربهء تلخ تاریخ و تاریخی هستیم.
تجربهء تلخ و تاریخ تلخ ملتی که قرنها و هزاره ها مورد تمسخر و مضحکهء مستبدان شاه و وابستگان و خائنان به ایران و ایرانی قرار گرفته است.  

رفیق گل من، من و تو، نسل من و تو باید با هم گفتگو کند. دانشجویان اخراجی آن زمان باید با دانشجویان تحت ضرب و شتم این زمان، با نسل جوان امروز حرف بزنند، شما باید درد ما را بشنوید، که

درد ما یکی و دو تا نیست.

تو و شما باید برای من و ما زبان بشوید، تو و شما باید برای من و ما گوش بشوید.

و من و ما برای تو و شما گوش بشویم، برای تو و شما زبان بشویم.

رفیق گل من، درد ما یکی و دو تا نیست. درد ما تنها انحصارطلبی و انحصارطلبان داخلی، درد ما تنها دیکتاتورها، مستبدها، کلاغ های زاغ و قورباغه های انحصارطلب داخل کشور نیست.

رفیق گل من، من هم که در خارج از کشورم، من هم که در تبعید زندگی می کنم و بقول شیرازی ها «دلم خوش است، که نامم کبوتر حرم است» در زیر تهدید، سانسور و چماق تکفیر زندگی می کنم. فکر نکن که من و ما امتیاز و تسهیلات بسیار بیشتری داشته باشیم.

فکر نکن که در اروپا و آلمان برای من و امثال من، برای متعهدین و روشنفکران مجروح و دلسوز این وطن، در جوی ها و رودخانه های آلمان و اروپا شیر و عسل عبور می کند.

شیر و عسل در اروپا و آمریکا هست،

اما نه برای من، نه برای فرد و افرادی مانند من. نه برای دلسوزان و غیروابستگان ما.
نه برای آنان که خلقی مانده اند و می مانند، نه برای آنان که به دشمن تف می کنند. نه برای آنان، و نه برای آن اپوزیسیون ایرانی که به جورج بوش و حرامزادگانی چون او تف بیاندازند. نه برای من و مائی که به هفتاد میلیون دلار آمریکائی که برای به اصطلاح اپوزیسیون ایرانی، برای به اصطلاح مخالفان ارتجاع به مصرف می رسد، «نه» می گوئیم.
 
اینجا همه چیز هست. اینجا شیر هست، عسل هست، طلا و الماس و بنز و خانه و ویلا هست. برای ایرانی منظورم هست، برای ایرانیان هم هست.

اینجا اپوزیسیون، برخی از به اصطلاح ها مردمی ها، برخی از به اصطلاح مخالفین رژیم، در دستمال کاغذی و پنبه، در راحتی و آسایش نامحدود زندگی می کنند.

در هامبورگ و آلمان و اروپا برخی از به اصطلاح مردمی ها، با آخرین مدل رفت و آمد می کنند، اینها برای خرید آخر هفتهء خود به نیویورک هم می روند. ایرانیان را می گویم. ایرانیان را می گویم. برخی از این به اصطلاح مخالفین و اپوزیسون را می گویم.

اینها را می گویم که فرهنگ و کار فرهنگی و مبارزات فرهنگی را چلوکباب کوبیده خوردن می دانند. اینها را می گویم که کار فرهنگی و مبارزات فرهنگیشان به هتل الیزه و جشن در هتل های درجه یک محدود می شود. اینها که به اسم کار فرهنگی، مردم را، مردم به اصطلاح «دوستدار فرهنگ ایران زمین» را با بلیط های ورودی شصت و هفتاد یوروئی سر کیسه می کنند. اینها که هر از چند وقت سری به ایران می زنند و خانه پس از خانه می سازند. این فرهنگیان و این «مردم ایران دوست» را می گویم.

از «من و ما» عدهء بسیار محدودی از روشنفکران مجروح و دلسوز و کمین نگرفته برای حاکمیت و برای پست وزارت و صدارات و ریاست جمهوری و .... منظورم است. از من و ما در درجهء اول منظورم خودم است، که همانند حلاج و حافظ فکر می کنم و می دانم که «زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد» و از حریصان قدرت و آنها که در رفاه خارج از کشور بسر می کنند، انتقاد می کنم و سایت می نویسم. از اینها که اتحاد و منشور و حزب درست می کنند، و می خواهند برای شما ایرانیان داخل کشور تصمیمگیری کنند و خودشان را وکیل و قیم شما ها و مردم و خلق ستمدیده می بینند.

آری یاسر عزیز من، رفیق گل من،

اگر دلسوز باشی، اگر مجروح باشی، اگر به فکر ایران باشی،

در اروپا و آلمان و هامبورگ هم آسایش نداری.

من و تو، من و تو و هر خلقی دیگر هر کجا که باشیم، در عذابیم. در عذابیم، چرا که از اختناق، از دوروئی و از تزویر بیزاریم.

من هم در عذاب و آزار انحصارطلبان هستم.

مقالات، نوشته ها و ترجمه های من را این سایت ها، این سایت های خارج از کشور را می گویم، اینها دیگر انتشار نمی دهند. زیرا که انتقاد می کنم. زیرا که دست رو می کنم. زیرا که افشاگری می کنم. زیرا که مخالف تصمیمگیری خارج از کشوری ها برای داخل کشوری ها هستم. زیرا که زبانی دارم به مانند شمشیر، که بر فرق سر اینها می خورد.

زیرا که مخالف قاب عکس ها هستم، زیرا که مخالف چهارچوبها هستم، زیرا که مخالفم که قاب عکس را با قاب عکس عوض کنم.

من دشمن اصلی را همواره در چشم دارم.
این استثمار است که ارتجاع را بر سر کار آورده است. حالا این آقایان می خواهند دریوزگی استثمار را کنند، تا بر سر قدرت بیایند و اینها تنها برای قدرت و حاکمیت دندان تیز کرده اند. و برای به قدرت رسیدن و حاکمیت حاضرند جاکشی استثمار و آفای بوش را هم بکنند. اینها کسانی هستند که پیروزی جورج بوش را در دورهء دوم ریاست جمهوری خود تبریک گفتند. افراد و احزابی همچون حزب دمکرات کردستان.

از این افراد و احزاب و منشور و اتحادها در اینجا، در این فرنگ زیاد است. خوب شهر فرنگ است دیگر و از همه رنگ.

رفیق گل من، تو از اختناق داخل کشور می نالی، تو از سرکوب و استبداد دشمن می نالی. در عین حال که من کاملا تو را می فهمم، در عین حال که من تو را با پوست و گوشت و استخوان درک می کنم، اما گمان دارم که درد من کیفیتی دیگر دارد. اگر قبول نداری پس گوش کن.  

مگر از دشمن به جز دشمنی انتظار دیگری هم هست. مگر از حرامزاده بجز حرامزادگی انتظار دیگری داری؟!

مگر از آب انتظار خشکی داری؟

یا مگر می توانی از سیاه انتظار سفیدی هم داشته باشی؟

مگر از آخوند مرتجع می توان غیر از بند و بست، غیر از تفتیش عقاید، غیر از اوین و سیاهچال، غیر از تجویز کاغذ دعا و تجویز نوشیدن آب کاغذ دعا، غیر از یاوه گوئی و اتلاف وقت انتظار دیگری هم داری؟

کدام زمان، انتظار دوستی از دشمن می رفته است؟

چه وقت شنیده ای که قورباغه ابوعطا بخواند؟

و یا چه وقت دیده ای که آب روان سر بالا برود؟

اینها، که تو می گوئی همه درد است، رنج است و استبداد و اختناق. حرفی نیست. شکی نیست. کاملا درست است.

اما خاصیت دشمن آن است که دشمنی کند. و خاصیت سیاه سیاهی است.

اینجا را گوش کن. از من بشنو که از چه رنج می برم.

من از «دوست» دشمنی می بینم. من از این به اصطلاح «خلقی» ها و «مردمی» ها و «اپوزیسیون» ها و «با فرهنگها» خنجر می خورم.

آیا می دانستی که نوشته های من در خارج از کشور جلوگیری می شود؟،

مقالات من را، انتقادات من را از این به اصطلاح اپوزیسیون، از این اپوزیسیون دست نشاندهء آقای بوش، انتقادات من از اینها که می خواهند قاب عکس را با قاب عکس عوض کنند، انتقادات و نوشته های من از این آقایان، از این احزاب و منشورها و اتحادها که می خواهند برای شما داخل کشوری ها تصمیم بگیرند، در سایت ها و روزنامه های ایرانیان «با فرهنگ» اینجا، در سایت های «مخالفان» چاپ و منتشر نمی کنند.

سایت های انحصارطلب و مرتجع،
سایت «ایران امروز» ( www.iran-emrooz.net ) که از مراکز آلمان و آمریکا
گرداننده می شود، سایت اخبار روز که از شهر کلن آلمان
( www.akhbar-rooz.com)

گرداننده می شود، از مقالات و نوشته های انتقادی، انتقادهای واقعی،  از نشر انتقادات ریشه ای و ضد امپریالیستی، انتقادات ریشه ای و ضد ارتجاعی پرهیز می کنند.

زیرا اینها نمی خواهند در ایران فیلتر شوند. این انحصارطلبان، این دوستداران واقعی ارتجاع نمی خواهند در ایران آب از آب تکان بخورد. اینها تنها و تنها می خواهند قاب عکس ها را با هم عوض کنند. اینها می خواهند، مذهب را از درب خارج کنند، و بعد که سر و صداها خوابید، مذهب را، ارتجاع را، امپریالیسم را مجددا از پنجره وارد کنند.

اینها می خواهند مذهب را ماتیک کنند و به اسم اصلاح طلبی به مردم بخورانند.

تاریخ دوباره و سه باره و هزاران بار برای این ملت ستمدیده و مورد تمسخر واقع شده در طول تاریخ تکرار می شود. سال 57 شمسی را من هجده سالهء آن زمان با پوست و گوشت و خون تجربه کرده ام.

در آن زمان نیز آمریکا و جیمی کارتر و رونالد ریگان اجازه ندادند، که این انقلاب به نحوی واقعی خلقی شود. آنها از همه گیر شدن انقلاب، از به دست افتادن پادگانها و سلاح ها به نحو همه گیر و عمومی جلوگیری کردند. آمریکا و جیمی کارتر در آن زمان شاه را خود بردند، خود خارج کردند،

با آیت اله بهشتی و مهندس بازرگان بوسیله نمایندهء خود، توسط افسر ارتش خود، یعنی جنرال هویزر گفتگو و تبادل نظر کردند.

به این بهانه که از خون و خونریزی باید جلوگیری شود، از همه گیر شدن فریاد انقلاب بر ضد آمریکا و امپریالیسم مانع گردیدند. «مرگ بر شاه» را اجازه دادند اما «مرگ بر امپریالیسم» را به سرعت در حلقوم ها خفه کردند.

حجاریان را، بله همین آقای سعید حجاریان، همین اصلاح طلب و انقلابی و مخالف در چرخ نشستهء امروز را می گویم. بلی با این عروسک دوباره ساواک و سازمان اطلاعات را بازسازی کردند.

حجاریان و گنجی و بسیاری از «شهیدان» و «انقلابیان» امروز اساس و شالوده های این رژیم ضد انسانی را بنا ساختند. «حزب توده» و «فدائیان اکثریت» به لو دادن انقلابیان آن روز پرداختند. و انبار تسلیحات انقلابیان آن روز را به اطلاعات آخوندی لو دادند.

و اینک امروز این سایت ها، این «ایران امروز» و این «اخبار روز» هواداران و اعضا و سمپات های خائنان «حزب توده» و «فدائیان اکثریت» هستند.

اینها، این سایتها با اصلاح طلبان، با آخوندهای مثلا مترقی امروز، با خاتمی ها که با به اصطلاح اصلاحاتشان عمر این مردم و این کشور را بیش از هشت سال و به روایات دیگری بیش از صدها سال به هدر دادند، با سعید حجاریان و با برادر گنجی دیروز و «شهید گنجی» امروز یکی هستند، یکی شده اند.

اینها می خواهند قاب عکس ها را با هم تعویض کنند. اینها می خواهند اینک ملای با عمامه و ریش را ببرند و ملا در لباس شخصی را به حاکمیت بنشانند.

اینها با جدائی دین و دولت اعتقاد واقعی ندارند.

اینها مذهب را افسار نمی کنند.

مذهب یک امر خصوصی است و به هیچ احدی در این دنیا ربطی ندارد که تقی یا نقی خداپرست است یا «کافر» و به هیچ احدی ربطی ندارد که تو نماز می خوانی یا نه.

این امر، این فهم باید در ایران استوار گردد. من و ما نه کشف حجاب اجباری قلدر پفیوزی را بنام رضاخان میر پنج قبول داریم و نه حجاب اجباری حرامزادگان و روباهان هم مسلکشان را، آخوندها را.

«ایران امروز» و «اخبار روز» برای اینکه در ایران فیلتر نشوند، از انتشار مقالات و نوشته های واقعا انتقادی اجتناب می ورزند.

یاسر عزیز من، رفیق گل من، هم تو درد داری، و هم من.

تو از دشمنان، اما از آنان که انتظار دشمنی هم باید داشت،

نامردمانی می بینی، اختناق و سانسور می بینی و

من

از این به اصطلاح «دوستان»، از این به اصطلاح «اپوزیسیون»، از این به اصطلاح «اپوزیسیون در تبعید» نامردمی و حرامزادگی می بینم.

خود بگو، کدام بدتر است؟

شمشیر دشمن

یا

خنجر «دوست»؟

و در اینجا از تمامی دوستداران واقعی آزادای، از دشمنان واقعی انحصارطلبی

از دشمنان حقیقی انحصارطلبان داخل و خارج از کشور دعوت می کنم که این دو سایت را تحریم کنند.

امروز باید مرزبندی ها تعین گردد.

من از اتحاد سخن می گویم. اما فردی که واقعا خواستار اتحاد است باید با مرزبندی و جدائی حرکت کند.

اتحاد شرط و شروط دارد. اتحاد یک پروسه است. فرد بیمار باید دارو بخورد. دارو تلخ است. پروسه سلامتی زمان می خواهد.

کسانی که امروز از «همه با هم» و «اتحاد» حرف می زنند،
در واقع در خفا منظورشان آن است که بیائید نردبان ترقی ما بشوید.

نگاه کنید، چه کسانی از اتحاد حرف می زنند. معروفترین این مدعیان اتحاد همین آقا رضای دوم، ببخشید «رضا شاه دوم»، رضا تبعید خانچی است. این که سرش به شانهء جورج بوش و نفسش به ارتش آمریکا گرم است.

اگر من غیر وابسته اما به لحاظ کمیت کوچک با وابستگان به لحاظ کمییت بزرگ اتحاد کنیم، این اتحاد نیست

این خیانت است. این خورده شدن غیروابستگان به لحاظ کمی کوچک

توسط وابستگان به لحاظ کمی بزرگ است که سرشان به آخور امپریالیسم و توبرهء ارتجاع بند است.

 

 

 

ایران آزاد نشریه فرهنگی علمی سیاسی اینترنتی
iran azad 2002-2007
هر گونه برداشت یا استفاده از مطالب تنها با ذکر نام ایران آزاد و نام نویسنده یا مترجم مجاز است

 

Dienstag, der 21. November 2017

تراوشات مغزی یک سوسیالیست
در خصوص حمايت از اقليت ها
در خصوص
اولويت و ضرورت مبارزات فرهنگي

،آزادي، برابري و جمهوري دمكراتيك
تقاضای پشتيبانی  مالی از ایران آزاد