Http://Www.Iran-Azad.De







Artikel

Politik

 

سياست خارجي ايران و گل هاي دقيقه ي 91
پاسخي به آقاي رفسنجاني در مورد رابطه با آمريكا

  • بزرگترين مشكل مسئولان نظام، وجود انديشمندان، روشنفكران و صاحبنظران در كشور است.
  • نگاهي گذرا به وقايع نشان مي دهد كه تمام حركتها بدون برنامه و با ديدگاهي افراطي آغاز مي شود. بتدريج كه مشكلات بروز كرد، مسئولان نظام به فكر برنامه ريزي مي افتند.
  • رفتار رژيم با آمريكا مانند يك كلاه مخملي ضعيف جاه طلب و تازه به دوران رسيده در مقابل گردن كلفت محله است.
  • صدام حسين يك بار ديگر به جهانيان نشان داد كه ديكتاتورها و مستبدان هميشه در مقابل قدرت برتر حقير و  تسليم هستند.
  • مساله گروگان گيري غده ي چركين سر بسته اي در اذهان مردم آمريكا است كه هر روز با تبليغات ممكن است بهانه لازم را به دست دولت جهانخوار آن بدهد.
  •  اگر كودتا گران  28 مرداد آمريكا به تاريخ پيوسته اند، در مقابل مديران بحران گروگان گيري در ايران هنوز مصدر كار هستند.
  • امروز هم رژيم حاضر نيست به اشتباه گروگان گيري اعتراف كند تا از بروز اشتباهات آتي جلوگيري شود.
  • حمله به كوي دانشگاه نشان داد كه جناح مقابل تا كجا حاضر به پيشروي است و اين اتمام حجتي بود براي همه ي آحاد مردم، بويژه اصلاح طلبان.
  • كوي دانشگاه موضع آيت الله خامنه اي و آقاي خاتمي را به بهترين شكل ممكن مشخص كرد.
  • به جاي بحث در مورد رابطه با آمريكا بر عهده مردم است كه قبل از آنكه تمام فرصتها در آتش خودخواهي و رياست طلبي مسئولان هدر رود، تلاش كنند قانون اساسي را به رفراندوم بگذارند.
  • تنها با تغيير قانون اساسي و استقرار يك حكومت دموكراتيك در ايران است كه اعتبار از دست رفته ايران باز مي گردد و جلوي هرگونه تجاوز خارجي گرفته خواهد شد.

رژيم صدام اعتبار و حيثيت جهاني كشور عراق را خدشه دار كرد. به اندازه كافي بهانه به دست متجاوزان داد تا آن شود كه ديدند و ديديم. آيا با ما نيز چنين خواهد شد؟

نه، چرا چنين شود، بايد كوشيد تا با استقرار يك حكومت دموكراتيك در ايران، اعتبار حكومت با حيثيت والاي ملت ايران گره بخورد تا مانع از هرگونه تجاوز به كشور گردد.

دقيقه نود و يك و شوت نهايي

رخدادهاي داخلي و خارجي مربوط به ايران از اوائل انقلاب تا كنون نشان داده كه تصميم سازان رژيم تمام وقت بازي را در رقابت با يكديگر و چانه زدنهاي بيمورد هدر مي دهند. زمانيكه سوت پايان بازي به صدا در آمد، با دستپاچگي و نگراني توپ را به داخل دروازه ي ملت شوت مي كنند. آنگاه هورا مي كشند، كف مي زنند و به ستايش از خود مي پردازند. در طول 90 دقيقه بازي به همه ي تشويقها، اعتراضات، فريادها و حتي اشك تماشاچيان(مردم ) بي توجه هستند. زمانيكه داور ميدان را ترك كرد، شادي كنان از مقابل تماشاگران عبور مي كنند و شكست خود را پيروزي مي نامند. به همين دليل هرچه بازي به فينال نزديكتر مي شود، از تعداد و شور و هيجانات تماشاگران كاسته مي شود. غافل از آنكه فينال، آخرين بازي است و در پايان بازي نه تنها ملت دروازه اش را بسته است، حتي اجازه ي عذر خواهي را نيز به بازندگان  نخواهند داد.      

نگاهي گذرا به تمام وقايع اجتماعي، اقتصادي و سياسي و... از آغاز انقلاب تا كنون مويد آن است كه تمام حركتها بدون برنامه و با ديدگاهي افراطي آغاز مي شود و بتدريج كه مشكلات ناشي از اين حركات بروز كرد، مسئولان نظام به فكر برنامه ريزي مي افتند. به دليل عدم هماهنگي فكري بين مسئولان، سرانجام مرحله اي پيش مي آيد كه عنان اختيار از دست تصميم سازان خارج شده و همه چيز به امان خدا رها مي شود. به همين دليل رژيم در هيچ زمينه اي تحمل انتقاد را ندارد و بزرگترين مشكل مسئولان نظام وجود انديشمندان، روشنفكران و صاحبنظران است. به عنوان نمونه هاي ملموس به موارد زير دقت فرماييد.

مبارزه با فحشا- تبليغات رژيم از آغاز انقلاب بيش از همه ي مسائل متوجه ارتباط جنسي نامشروع و در راس آن فحشا و مبارزه با آن در ابعاد گوناگون بود. اين مساله از چنان حساسيتي براي رژيم برخوردار بود كه دختر و پسر را به اتهام رابطه نامشروع در خيابان بازداشت مي كردند. بنابراين مساله فحشا براي رژيم اهميت استراتژيك داشت. مبارزه با فحشا از به آتش كشيدن زنان در محله بدنام و اعدام زنان سرشناس آنجا شروع شد. با بستن محله و پخش روسپي ها در كوي و برزن، دستگيري، ضرب و جرح،  شلاق و زندان آنان ادامه يافت و سرانجام به طرح خانه عفاف انجاميد و بالاخره بي نتيجه رها شد. امروزه حتي سخن گفتن و بحث و تحقيق در مورد زنان خياباني براي رژيم جالب نيست.  

اعتياد: از اعدامهاي توده وار قاچاقچيان و معتادان بدون توجه به علل آن و ريشه يابي آغاز شد و امروزه كه به يك معضل بزرگ اجتماعي تبديل شده، در حد شعار با آن برخورد مي شود.

اقتصاد: از شعار خودكفايي، آب و برق و زمين رايگان براي همه آغاز شد و امروز به بزرگترين مشكل جامعه تبديل شده و رژيم حتي شعارهاي مربوط به اقتصاد را تعديل مي كند و آن را به تبليغات بي نتيجه ي مبارزه با مفاسد اقتصادي محدود كرده است.

فرار مغزها: فرار مغزها با بستن دانشگاهها به بهانه ي انقلاب فرهنگي آغاز شد و امروزه عملكرد مدارس و دانشگاهها تقريباً به تربيت نيروي متخصص مورد نياز ساير جوامع خلاصه مي شود. فرار بيش از شصت درصد فارغ التحصيلان بهترين دانشگاههاي كشور و قريب به نود درصد صاحبان مدال در المپيادهاي جهاني نشانگر بي توجهي رژيم به ارزش مغزها در عصر علم و تكنولوژي است.

عملكرد رژيم در تمام زمينه هاي اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي، سياسي و... يكسان است. اما در بخش سياست خارجي به دليل اهميت مساله و تاثير آن بر سرنوشت ملت بويژه در شرايط حساس كنوني نمود بيشتري دارد. از آنجاييكه امروزه كيان ملي و استقلال كشور با خطر جدي رو به رو است، لذا پرداختن به آن ضروري و اجتناب ناپذير است. مهمترين مساله سياست خارجي كشور از آغاز پيروزي انقلاب نحوه ي برخورد با آمريكا و رابطه با آن است. رفتار رژيم با آمريكا مانند يك كلاه مخملي ضعيف جاه طلب و تازه به دوران رسيده در مقابل گردن كلفت محله است. با عربده كشي و لاف زدنهاي جاهلانه در بين كودكان محله و فحاشي اظهار وجود مي كند. به هورا و كف زدنهاي عده اي كودك ناوارد به شرايط و تواناييها دلخوش است و به محض آنكه از دور سايه گردن كلفت را مي بيند، پا به فرار ميگذارد و در صورت رو به رو شدن با وي به التماس و گريه مي افتد. چند صباحي كه گذشت دو مرتبه فيلش ياد هندوستان مي كند و رجز خواني آغاز مي شود تا با حريف رو به رو شود. چه بسا در يكي از اين مانورهاي جاهلانه دودمان خود را بر باد دهد. چنين فردي از هرگونه تدبير و رفتار خردمندانه بي بهره است و تنها از روي بغض و حسادت و جاه طلبي عرض اندام مي كند. در حاليكه رفتار يا مقابله با چنين گردن كلفتي بيش از هر چيز به خرد و تدبير نياز دارد. و مهمتر از همه نبايد بهانه به دست او داد.  نبرد يا او را بايد از طريق جالب وجهه ي محلي و اعتبار اجتماعي آغاز كرد. گردن كلفتهاي محلات هميشه در اين زمينه ها كسر مي آورند و سر تسليم و تعظيم فرود مي آورند.

اگر صدام حسين از كمترين اعتبار جهاني و شهرت مثبت در بين آزادانديشان و افكار عمومي يا محبوبيت در بين مردم عراق برخوردار بود، هرگز به اين سرنوشت شوم دچار نمي شد و ملت عراق را به ورطه ي دردناك كنوني نمي انداخت. صدام حسين در كنار تمام معايب و رذالتي كه داشت در آخرين روزهاي حكومتش حركتي مهم انجام داد و تجربه ي گرانبهايي به توده ي ناآگاه جوامع مختلف هديه كرد. صدام حسين يك بار ديگر به جهانيان نشان داد كه ديكتاتورها و مستبدان هميشه در مقابل قدرت برتر حقير و  تسليم هستند. همه چيز و همه كس براي آنان بي ارزش است و از هر كوششي براي نجات خود فرو گذار نيستند. چه خوب است كه باقيمانده گارد رياست جمهوري و فداييان صدام  و ماموران استخبارات عراق، ريز و درشت كمي فكر كنند كه چه كردند و به كجا رسيدند. اين سرنوشت محتوم همه ي كساني است كه پيشرفت و موفقيت خود را از طريق خدمت به افراد و خيانت به مردم دنبال مي كنند. صدام حسين تا زماني كه در ميدان بازي بود حتي يك گل وارد دروازه ي حريف نكرد و همواره در صدد توليد وقت بيشتر براي نجات خودش بود. دقيقاً همان كاري كه رژيم اسلامي ايران مي كند، با اين تفاوت كه صدام هيچ عملكرد منفي  و مستقيمي با آمريكا نداشت كه دولت آمريكا بتواند با توسل به آن افكار عمومي مردم آمريكا را عليه وي بسيج كند. اما ايران داراي پيش زمينه ي منفي و بسيار خطرناكي در افكار عمومي مردم آمريكا هست كه بهانه لازم براي حمله به ايران را به سردمداران جهانخوار آن بدهد.    

گروگان گيري

مساله گروگان گيري براي ملت آمريكا، زخمي دردناك، چركين و سر بسته است كه با تبليغات اندكي قابل تبديل به يك غده ي سرطاني است. اگر زمامداران زمان كودتاي 28 مرداد آمريكا به تاريخ پيوسته اند يا سران حكومت آمريكا در زمان گروگان گيري در انجمنهاي خيريه و شركتهاي تجاري مشغول به كار شده اند، در مقابل مديران بحران گروگان گيري در ايران هنوز مصدر كار هستند و احتمال آنكه به بهانه انتقام ايران مورد تاخت و تاز قرار گيرد، وجود دارد.

هنگاميكه سفارت آمريكا در ايران به اشغال درآمد، دولتمردان آمريكايي براي جلوگيري از خدشه دار شدن حيثيت جهاني خود حاضر بودند هر امتيازي را به ايران بدهند. اما رژيم با در اختيار داشتن توپ بازي سياست در حال مانور كردن در مقابل تماشاگران بي اطلاع، و ساكت كردن معترضين آگاه بود. بارها فرصت طلايي داشت تا گلهاي جانانه اي را وارد دروازه حريف كند و حيثيت جهاني ايران را ارتقا دهد، اما سرمست از پاس كاري هاي ناشيانه خود بود و توان خود را به رخ ناراضيان دل سوخته و شرافتمند ايران مي كشيد و حريف مي طلبيد. آنقدر سرگرم مانور و پاس كاري شد كه زمان بازي را فراموش كرد. تا صداي سوت پايان بازي به صدا درآمد، با از دست دادن تمام فرصتها سراسيمه گروگان ها آزاد كرد. چنان با ادامه ي جنگ به دل ملت شوت كرد كه هيچگاه صدمه ي آن بهبود نخواهد يافت. امروز هم حاضر نيست به اشتباه خود در مساله گروگان گيري اعتراف كند تا از بروز اشتباهات آتي جلوگيري شود. 

بازي جنگ

با مقاومت و رشادت جوانان اين مرز و بوم نيروهاي دشمن فرومايه و متجاوز از ايران اخراج شدند. وقت قانوني جنگ به پايان رسيد و بازي، نه مساوي، بلكه با امتياز به نفع ايران تمام شد. اما صلاح بر اين بود كه تماشاگران را سرگرم و مخالفان را قلع و قمع كرد. جنگ ايران و عراق به جهاد بين اسلام و كفر تغيير نام داد. پس گوشهاي خود را بستند و جاده ها را فاصله گذاري كردند كه تا بيت المقدس چند كيلومتر است. حتي يك بار به اين مساله نپرداختند كه اين كدام كافران هستند كه اكثريت سپاه كفر را مردم شيعه ي عراق تشكيل مي دهد. در اين مدت هيچ توپي وارد زمين حريف نشد، اما تمام پيكر ملت از شوت هاي پياپي مسئولان مجروح شد، بگونه اي كه ديگر توان مانور داخلي از رژيم و تمايل به تماشا از مردم گرفته شد.

بازي اصلاحات

نارضايتي رو به گسترش مردم و بي اعتباري خارجي، رژيم را با خطر سقوط رو به رو كرد. بنابراين بخش هوشيارتر آن كه سالها از قدرت كنار گذاشته شده بود، با شعار اصلاحات وارد ميدان شد تا ضمن جلوگيري از نابودي كامل، قدرت را از جناح مقابل باز ستاند. در اين چنين شرايطي بسياري از روشنفكران طرفدار رژيم قد علم كردند تا با باز خواني قسمتي از گذشته و رفع مشكلات با دولت اصلاحات همكاري كنند. بخشي از نيروهاي خالص اصلاح گر كه پذيراي خطر بودند، شجاعانه و با اتكا به ساير نيروهاي وابسته به جناح اصلاح طلب و حمايتهاي مردمي، بويژه دانشجويان به بيان مشكلات پرداختند. اما بتدريج مرز بندي لايه هاي مختلف جناح اصلاح طلب مشخص شد. عده اي كه جوياي مقام و ثروت بودند، با رانت خواران همكاري كردند، برخي ديگر با روشي معتدل و زيركانه تلاش كردند هر دو جناح را راضي نگاه دارند كه آقاي رئيس جمهور اين بخش را نمايندگي مي كند و بالاخره بخش سوم كه تنها ماند، بيكاري، زندان، شكنجه و ترور را تحمل كرد. به همين ترتيب دانشجويان نيز به سه گروه تقسيم شدند كه اكثريت آنان با گروه اخير همراه شدند. حمله به كوي دانشگاه نشان داد كه جناح مقابل تا كجا حاضر به پيشروي است و اين اتمام حجتي بود براي همه ي آحاد مردم، بويژه اصلاح طلبان. واقعه ي كوي دانشگاه موضع آيت الله خامنه اي و آقاي خاتمي را به بهترين شكل ممكن مشخص كرد. آيت الله خامنه اي رهبري خود را از دانشجويان اصلاح طلب برداشت و صراحتاً آنان را تهديد به سركوبي كرد. آقاي خاتمي نيز نشان داد كه در صورت بروز اختلاف جدي حاضر نيست در مقابل جناح محافظه كار بايستد.

اصلاح طلبان معتدل به طرح دو لايحه اختيارات رئيس جمهور و انتخابات قناعت كردند. دانشجويان و روشنفكران نيز تا طرح رفراندوم و لزوم تغيير قانون اساسي پيش رفتند. انتخابات نهم اسفند 81 آقاي خاتمي را وادار كرد كه با اعلان خطر به مانورهاي سياسي بيشتري بپردازد تا باقيمانده دوران رياست جمهوري را با آرامش بيشتري سپري كند. هم محافظه كاران را نرنجاند و هم اينكه اصلاح طلبان را به تغيير مواضع جناح مقابل دلخوش كند. اين در حالي است كه بخش اعظم ناراضيان و اصلاح طلبان شعار تغيير قانون اساسي را سر داده اند. آقاي خاتمي مانند همه ي سران رژيم نشان داد كه از توانايي لازم براي استفاده از فرصت هاي پيش آمده برخوردار نيست و مانند ايشان انرژي خود را براي دقيقه 91 ذخيره مي كند. هنگاميكه مشاهده مي شود آقاي خاتمي در جلسه مشترك مجلس و دولت خطر حمله نظامي آمريكا را چندان جدي نمي گيرد و محافظه كاران تلاش مي كنند با بزرگنمايي مشكلات آمريكا در عراق صورت مسئله را تغيير دهند، اين فكر به ذهن خطور مي كند كه در بازي فينال كه آمريكا به ايران حمله كرد، ديگر دقيقه ي نود و يكي وجود نخواهد داشت كه رژيم گل پيروزي را به طرف مردم شوت كند. زيرا در آن زمان مردم بايد به دفن اجساد و پرستاري از مجروحان بپردازند و بزرگان نظام يا كشته شده اند و يا همچنان كه تلويزيون ايران مي گويد مانند صدام در يكي از كشورهاي خارجي در حال استراحت هستند.      

بازي فينال

يكي از مشاوران نظامي و سياسي بلند پايه رژيم، جناب آقاي دكتر محسن رضايي دبير محترم شوراي مصلحت نظام است. هنگام حمله نظامي آمريكا به افغانستان ايشان در مصاحبه با شبكه دوم سيما اظهار داشتند كه افغانها مقاومت مي كنند و در نتيجه جنگ جهاني سوم روي خواهد داد. در مصاحبه مشابهي در مورد تظاهرات مخالف جنگ مردم جهان عليه حمله نظامي آمريكا به عراق اظهار داشتند كه احتمالاً پولهاي دولت عراق كه توسط سفارت خانه هاي آن كشور هزينه مي شود موجب اين تظاهرات شده است. در كنار آن جناح محافظه كار تلاش مي كند به ايرانيان چنين القا كند كه عدم مقاومت بغداد ناشي از سازش صدام با آمريكا است. آقاي خاتمي مي خواهد خطر حمله نظامي آمريكا را كم اهميت يا منتفي شده جلوه گر سازد. آيت الله خامنه اي كه به رايزني هاي مشاورانش و جمعيت نمازگزاران دلخوش است، تصور مي كند كه در صورت حمله نظامي آمريكا، ايرانيان در مقاومتي بي نظير پيروز خواهند شد. جالبتر از همه پيشنهاد آقاي رفسنجاني است كه مي گويد رابطه با آمريكا به مجمع تشخيص مصلحت نظام واگذار شود يا به رفراندوم گذاشته شود تا مردم نظر دهند. اين در حالي است كه سال گذشته عده اي را به خاطر نظر سنجي در مورد رابطه با آمريكا به محاكمه كشيدند و دادگستري تهران اعلام كرد كه هر كس در مورد رابطه با آمريكا سخن بگويد، محاكمه خواهد شد. بالاخره معلوم نشد كه اصولاً مردم صلاحيت دارند در مورد رابطه با آمريكا يا جنگ با آن كشور اظهار نظر بكنند يا نه؟ در چند روز گذشته در تهران شايع شده است كه آقاي رفسنجاني براي جلوگيري از حمله احتمالي آمريكا به ايران پيشنهاد پرداخت سيزده در صد از هزينه لشكركشي آمريكا به عراق را از طرف ايران به آمريكا داده است. 

اين اظهارات نشان مي دهد كه مانند تمام وقايع داخلي و خارجي از آغاز انقلاب تا كنون يك فرصت كشي در زمين بازي سياست در جريان است تا وقت تمام شود. اما اين بار سوت داور نيست كه به صدا در مي آيد، بلكه بمبهاي ده تني و تشعشعات اورانيوم غليظ شده و انواع و اقسام راكت و موشك است كه بر سر مردم بي دفاع فرو خواهد ريخت. در زمان جنگ ايران و عراق آقا زاده هاي نازك نارنجي در كشورهاي خارجي به خوش گذراني مشغول بودند و فرزندان مردم زير موشك و بمب تن لرزه داشتند. بعد از جنگ آقا زاده ها به رانت خواري و چپاول اموال عمومي مشغول شدند و مردم در آرزوي تهيه ي ابتداييترين مايحتاج فرزندان خود روزگار سپري كردند. اگر آقايان تصور مي كنند كه روزگار به همان منوال خواهد گذشت سخت در اشتباهند. در اين جنگ دشمن از بالا نخست تمام امكانات زير بنايي و تاسيساتي و نظامي را نابود مي كند و قبل از آنكه پياده نظامش وارد شهرها شود، مردم همه ي متجاوزان به حقوق خود و مزوران رياكار و وابستگان آنان را قطعه قطعه خواهند كرد. بنابراين چنين به نظر مي رسد كه مردم تمام تلاش خود را به كار خواهند بست تا جنگي بين ايران و آمريكا صورت نگيرد. ولي در صورت حمله نظامي آمريكا به ايران، مردم با شادي و شيريني به استقبال ارتش آمريكا خواهند رفت تا رژيم سرنگون شود. و پس از سرنگوني رژيم، براي بيرون راندن ارتش بيگانه پيكار خواهند كرد.

اما اين راه حل خوبي نيست، نه براي رژيم و طرفداران آن به جز مرگ و نيستي و مصيبت چيزي به ارمغان خواهد آورد و نه براي مردم به جز كشت و كشتار و ويراني و بي خانماني حاصلي خواهد داشت. پس بهترين راه حل تلاش براي انجام يك همه پرسي براي تعيين تكليف رژيم و قانون اساسي است. از آنجاييكه سران رژيم نشان داده اند تنها در انديشه وقت كشي و فرصت سوزي هستند، بنابراين بر عهده مردم است كه قبل از آنكه تمام فرصتها در آتش خودخواهي و رياست طلبي مسئولان هدر رود، تلاش كنند قانون اساسي را به رفراندوم بگذارند. تنها با تغيير قانون اساسي و استقرار يك حكومت دموكراتيك در ايران است كه اعتبار از دست رفته ايران باز مي گردد و جلوي هرگونه تجاوز خارجي گرفته خواهد شد.

بيست و چهارم فروردين هشتاد و دو

امضاء محفوظ

 

 

 

 

Home