Http://Www.Iran-Azad.De







Artikel

Politik

 

مقاله:
پوليتيك رندانه آقاجري و فصلي جديد در تحوّلات سياسي ايران
از: رامين ناصح، دبيركلّ سازمان پيشگامان آزادي ملّت ايران (سپاما)
Pishgam1@yahoo.com

اشاره: غائله "هاشم آقاجري" يقيناً بحث انگيزترين و جنجالي ترين ماجراي سياسي كشور در روزهاي اخير، به شمار مي رود كه حتّي مسائل مهمّي چون لوايح دوقلوي دولت را تحت الشّعاع قرار داده است. گرچه سازمان پيشگامان آزادي ملّت ايران همواره كوشيده است از مداخله و ورود به درگيري ها و منازعات جناحين حاكم جمهوري اسلامي خودداري نمايد، ولي به دليل اينكه ماجراي مزبور، در تحوّلات سياسي كشور به شكلي چشمگير تاثير گذار بوده و بازتابي گسترده حتّي در سطح جهاني داشته است، در اين مقاله به ذكر نكاتي چند پيرامون آن مي پردازيم.

1. بدليل آگاهي افكار عمومي درباره عملكرد گذشته هاشم آقاجري بويژه در سالهاي نخستين انقلاب، در جهت تثبيت پايه هاي قدرت روحانيت، لزومي ندارد كه در اين باب سخني بميان آوريم. ولي اينكه وي و بسياري از همقطارانش امروز به نقد تفكّر و مواضع گذشته خود پرداخته و علناً استبداد ديني را به چالش مي كشند، جاي بسي خوشوقتي است. گرچه برخي ناظران سياسي، ماجراهاي آقاجري، گنجي، نوري، باقي، عبدي و... را بعنوان نمايشنامه هاي خودساخته رژيم كه با اهدافي خاص به پرده اكران درمي آيد تلقّي مي كنند. ولي داستانسراي تاريخ نمونه هايي را به ثبت رسانده است كه در اوج خفقان و استبداد و با طولاني شدن عمر حكومتهاي خودكامه، بخشهايي از حكومت با مردم همسو و همگام گشته اند. تاريخ كشور ما نيز مشحون از اين اعجاز بزرگ بوده است. اگر تعبير برخي مورّخان را نپذيريم كه كاوه همان ضحّاك بوده است، امّا مي دانيم ماني و مزدك از سلالة ساسانيانند. مي دانيم خرّمدينان و ابومسلم ها با سرداران سپاه خلفاي جور رقم مي خورده اند. مي دانيم سران مشروطه وصلة تن قاجار بودند و پيشواي بزرگ نهضت ملّي ايران مرحوم دكتر مصدّق، زماني «مصدّق السلطنه» بوده است. و?
2. ما ريشه اصلي بسياري از مشكلات جامعه ايران را در ضعفها و نارسايي هاي فرهنگي، بويژه در اشكال سنّتي آن مي دانيم. لذا "نقد سنّت" و به چالش كشيدن "دين فقاهتي-حكومتي" و جايگزين كردن آن با "دين اخلاقي-عرفاني" در اين ميان از اهمّيت بسزايي برخوردار است. هاشم آقاجري با سخنان صريح و بي پرده خود توانسته است بسياري از تابوها را بشكند و روند گذار از سنّت به مدرنيته را تسريع نمايد، گرچه اينكار سبب شد كه هزينه سنگيني را در قبال آن بپردازد و اقدام وي از اين جهت قابل تقدير و ستودني است و بايستي از سوي ديگر روشنفكران و نوانديشان نيز پي گرفته شود. در اينجا نقل گزيده هايي از سخنان آقاجري در سخنرانيهايش در همدان و تهران بي مناسبت نيست:
- تا اين قرائت منحط از دين تغيير پيدا نكند، اميدي به هيچ اصلاحي نيست و تمام آموزه هاي ديني كه دستگاههاي رسمي و سنّتي مذهب ارائه كرده، آموزه هاي گرد گرفته، سياه، تاريك و عتيقه است بنابراين اين مذهب بايد دور ريخته شود.
- رابطه انسان و دين يا بعبارت بهتر رابطه انسان و خدا يكي از رابطه هاي تعارض آميز بوده كه در تاريخ بشر خود را به شكلهاي مختلف نشان داده است.
- اينجور نمي شود وقتي مي خواهند ازدواج كنند، حتماً بايد يك خطبه طولاني آن هم با جملات عربي با مخارج صحيح نافي و مقعدي رعايت شود.
- نويسندگان نامه به امام حسين (ع) مي گويند: "اين حكومت (حكومت يزيد) بدون رضايت مردم است و لذا نامشروع است." اگر حسين (ع) هم در راس باشد، ولي رضايت مردم در آن نباشد، نامشروع است.
- اين طبقه (روحانيت) ابتدا امام معصوم را لاهوتي مي كرد تا بعد خودش بعنوان نايبان آن امام معصوم لاهوتي شود.
- اينكه ماركس مي گويد: "دين افيون توده هاست." تنها بخشي از حقيقت است. من مي گويم در حكومت ديني نه تنها نه تنها دين افيون توده هاست، كه افيون حكومتها نيز هست.
- رابطه دين شناسان با مردم، رابطه معلّم و متعلّم است، نه رابطه مراد و مريد. نه رابطه مقلَّد و مقلِّد كه مردم از او تقليد بكنند. مگر مردم ميمون هستند كه از او تقليد كنند؟!...
3. شنيدن اخبار بازداشت، توقيف و حكم زندان و شلاق منتقدان در ساليان اخير در ايران امري عادي است. حتي خبر صدور حكم اعدام به اتهام هاي سنگيني از قبيل توهين به مقدسات و سب النبي نيز چندان تازگي ندارد. حتي اينكه صادركنندگان چنين احكام مشعشعي توان و قصد جدي اعدام را ندارند نيز چندان مخفي نيست. از عقب نشيني از حكم نسنجيده اعدام براي استاد يوسفي اشكوري مي توان اين را دريافت. اما علي رغم اينكه در هياهوهاي متعدد قضايي اخير پس از مدتي معلوم مي شود هيچ مبناي حقوقي و مستند معتبر شرعي براي اين احكام شداد و غلاظ نبوده سوالي بسيار معتبر مطرح مي شود: چرا از اين موارد عبرت گرفته نمي شود؟ چرا احكام صادره هر بار شديدتر مي شود؟
4. حكومتي كه رو در روي مردم جامعه خود قرار گرفت، چون از پشتيباني و رضايت اكثريت بي بهره است، براي حفظ قدرت چاره اي جز سركوب مخالفان و به بند و زنجير كشيدن منتقدان ندارد. چنين حكومت هايي به بيماراني مي مانند كه به جاي جراحي عضو فاسد دائما با مسكّن مي خواهند درد را فراموش كنند و هر بار بايستي مسكّن قوي تري مصرف كنند! ازدياد فشار در چنين جوامعي حاكي از استيصال حكومت است. ولي بنابر آموزه جاويد حضرت اميرالمومنين كه "المُلكُ يَبقِي مَعَ الكُفرِ و لا يَبقِي مَعَ الظُّلم"، هيچ حاكميتي با سركوب و اعدام مخالفانش امكان بقا نخواهد داشت.
5. آقاجري از شاخص ترين مروجان و مدافعان روانشاد دكتر علي شريعتي است و به واسطه تبيين ديدگاه هاي او تحت عنوان پروتستانتيسم اسلامي مشمول چنين احكام سنگيني شده است. معناي واضح اين حكم اين است كه اگر شريعتي زنده بود بارها توسط حاكميت فرقه اي به مرگ محكوم شده بود! حكم صادره در مورد آقاجري مصداق بارز انگيزيسيون و تفتيش عقايد است. انديشه شريعتي و آقاجري در زندان گناباد و طبس و زابل محصور نمي ماند. تمام ايران را در خواهد نورديد و...
6. در طول سالهاي اخير جناح اقتدارگرا به اشكال مختلف و با توسّل هر دستاويز ممكن، سعي در سركوب جنبش اصلاحات و تثبيت حاكميت اليگارشيك يك جناح داشته است. اين تلاش با قتل ددمنشانه جمعي از روشنفكران و نوانديشان -كه نام نامي شهيدان داريوش و پروانه فروهر بر تارك آنان مي درخشد- در سال ۷۷ آغاز گرديد و پس از طي دوره اي كوتاه كه جنبش اصلاحي و تحوّل طلبانه ملّت ايران تاحدودي توانست رشد و پيشرفت يابد، با توقيف فلّه اي مطبوعات در سال ۷۹ و پس از آن با ماجراي كنفرانس برلين، بازداشت گسترده ملّي-مذهبي ها، يورش شديد به احزاب و گروههاي تحوّل طلب گوناگون از احزاب اپوزيسيون نهضت آزادي و حزب ملّت ايران و حزب پان ايرانيست گرفته تا دروني ترين لايه هاي اصلاح طلبان حكومتي چون سازمان مجاهدين انقلاب، و?، تعطيلي موسّسات نظرسنجي و حتّي احضار نمايندگان مجلس رژيم به دادگاه، تداوم يافت. نتيجه و محصول اين سياست ارعاب و سركوب، ياس و دلخوردگي و نوميدي مردم و خصوصاً جوانان و قشر تحصيلكرده از پيشرفت اصلاحات و ركود و سكون سياسي و تضعيف "مشاركت ملّي" بود كه خود مي تواند پيامدهاي نامطلوبي را براي جامعه در پي داشته باشد. حكم مخوف اعدام آقاجري نيز اقدامي در ادامه همان سياست ارعاب و سركوب بشمار مي رود تا انگشت شمار افراد باقيمانده در عرصه مبارزات آزاديخواهانه نيز مرعوب گشته و به انزوا كشيده شوند. ولي تاكتيك اخير نتيجه اي معكوس در پي داشت. چرا كه جناح اقتدارگرا اين بار در محاسبات خود دچار اشتباهي بزرگ شده بود.
بطور قطع و يقين و همان گونه كه تمامي ناظران سياسي پيش بيني كرده بودند، برنامه دادگاه آقاجري از ابتدا بر اين منوال بود كه حكم اعدام در مرحله تجديد نظر لغو گردد. ولي آنچه براي جناح اقتدارگرا قابل پيش بيني نبود، اين بود كه آقاجري از درخواست تجديد نظر پرهيز نمايد و اعلام كند: "من جرمي مرتكب نشده ام كه درخواست تجديد نظر نمايم!"
بحق، موضعگيري آقاجري را مي توان تاكتيكي هوشمندانه و پوليتيكي رندانه تلقّي كرد كه جناح رقيب را در سجافي سهمگين قرار داد كه نه راه پيش براي آن باقي گذاشته است و نه راه پس! چرا كه از سويي حكم اعدام در دادگاهي به اصطلاح قانوني صادر گرديده و محكوم نيز درخواست تجديد نظر نداده است و طبيعتاً حكم بايستي اجرا گردد. ولي از سوي ديگر، اعدام يك روشنفكر دانشگاهي كه با واكنش خروشنده و قهرآميز مردم و نيروهاي آزاديخواه در كنار فشارهاي شديد سازمانهاي بين المللي مدافع حقوق بشر مواجه خواهد شد، قطعاً مساوي با پايان عمر حاكميت فرقه اي خواهد بود و رژيم ناچار است به هر نحو ممكن، خود را از سجافي كه در آن گرفتار آمده است برهاند. قدما گفته اند كه: "خود كرده را تدبير نيست!"
7. عليرغم پندار جناح اقتدارگرا، صدور حكم اعدام آقاجري نه تنها در تداوم و تشديد جوّ ارعاب و خفقان تاثير نداشت، بلكه بدليل اشتباه در محاسبات اين طيف، منجر به بازگشتن شور و نشاط سياسي و خارج شدن مردم و خصوصاً جوانان و جنبش دانشجويي از ركود و سكون و روزمرّگي و بعبارت بهتر: روزمرگي (بدون تشديد راء) تاسّفباري بود كه بدان دچار گشته بودند. حركات و واكنشهاي گسترده دانشجويي در سراسر ايران، گواه اين مدّعاست. لذا اين ماجرا مي تواند بعنوان فصلي جديد در تحوّلات سياسي ايران تلقّي گردد. مبرهن است كه جنبش عمومي مردم، نه فقط به معناي حمايت از شخص آقاجري، بلكه بمعناي حمايت از انديشه هاي نوگرايانه و ترقّيخواهانه اي است كه وي عرضه كرده است.
8. بنظر مي رسد كه اين جنبش پتانسيل آنرا دارد كه به يك خيزش و خروش قهرآميز و خشونت بار عمومي تبديل شود، خصوصاً كه تصادف اين جريان با سالروز شهادت بزرگ سرداران نهضت ملّي ايران، روانشادان داريوش و پروانه فروهر، و نيز واكنش خشن گروههاي فشار در مقابله با دانشجويان، زمينه اين امر را تشديد كرده است. ولي بايد ترتيبي داد كه اين جنبش كه مي تواند سرآغاز حركتي اميدبخش باشد، با اتّخاذ مواضع خردورزانه و هوشمندانه و بدور از درگيريها و حركتهاي تند و سطحي، مبارزه اي ريشه اي و بنيادين را با مظاهر ضدّ ملّي و ضدّ انساني در پيش گيرد. همانگونه كه در مقالات پيشين بيان كرديم، جامعه امروز ايران نيازمند يك "رستاخيز فرهنگي" است كه جنبش دانشجويي مي تواند در رهبري و هدايت آن نقش و تاثيري بسزا داشته باشد. من با اين گفته هاشم آقاجري كه برگرفته از آموزه هاي دكتر شريعتي است موافقم كه: "هر گونه تحوّل سياسي بدون اينكه مسبوق به يك تحوّل فكري و فرهنگي باشد، در نهايت محكوم به شكست است." (۱)

پاورقي:
1. هاشم آقاجري، شريعتي متفكّر فردا، ص۹۸.


مقالات رامين ناصح را در آدرس زير بخوانيد:
http://raminnaseh.persianblog.com

 

 

 

 

Home