Http://Www.Iran-Azad.De







Artikel

Politik

 

پوزش روشنفکران از محمد رضا شاه پهلوی ؟

"  سئوال: اين روزها چند زندانی سياسی در ايران وجود دارد؟

جواب :  آمار دقيقی  ندارم اين بستگی دارد که منظور شما از زندانی سياسی چه کسانی هستند. اگر منظور شما مثلاً کمونيست ها هستند ، من آنها را زندانی سياسی نمی  دانم ، زيرا کمونيسم غير قانونی است . من کوچکترين ترحمی نسبت به جنايتکارانی که شما آنان را مبارزين چريک می ناميد و يا کسانی که خائن به کشور هستند ندارم ... آنها کسانی هستند که ما کمر به نابوديشان بسته ايم ... من قصد دارم تا در جای خود بمانم و نشان دهم که با استفاده از  زور می توان دستاوردهای بسياری کسب کرد ."

 محمد رضا شاه پهلوی  در مصاحبه  با خبر نگار ايتاليائی ، خانم فالاچی  ، به گوشه ای از چگونگی  برداشت خود  از  " حقوق بشر"  و " حقوق دگرانديشان کمونيست" و حقوق قانونی مردم ايران ، اشاره کرده بود.

به نقل از لوس آنجلس تايمز ، ٣٠ دسامبر  ١٩٧٣.

در باره ادعای

" بدهکاری پوزش بزرگ روشنفکران ايران ، اهل انديشه و قلم

 به محمد رضا شاه  ؟ "

آقای  دکتر علی رضا نوری زاده  در هفته نامه کيهان چاپ لندن ـ  شماره  ٩٣٨ ـ  ١٩ دی ماه ١٣٨١ در ستون  يک هفته با خبر ،  طی  نوشته ای  تحت عنوان  " من سرگشته هم از اهل سلامت بودم ... "  موضوع  پوزش   روشنفکران ايران ، اهل انديشه و قلم   از ملت ايران و  محمد رضا شاه را  مطرح  کرده  است و  با قطار کردن  نام  چند  نفر از روشنفکران سر شناس دوران محمد رضا شاهی از قبيل ، آقايان دکتر  آرامش دوستدار ( استاد سابق  دانشگاه ) ، هوشنگ وزيری (همکار مطبوعاتی آقای  داريوش همايون وزير شاه در روزنامه آيندگان در دوران حکومت شاه  و اکنون  سردبير کيهان لندن ) ، مهدی  خانبابا تهرانی ، بابک امير خسروی ، و داود نعمتی   در پشت سرهم  وهمچنين اشاره به عملکرد نظام جمهوری اسلامی و وضعيت اسف انگيز و خفقانی که بر نيروهای دگرانديش در ايران  روا می رود ، به نقل از آقای  دکتر آرامش دوستدار ، اين  نظريه را مطرح کرده است که    "  جامعه  روشنفکری ايران ،  اهل انديشه و قلم  يک پوزش بزرگ بدهکار است . به کی ؟ به ملت ايران ؟ به محمد رضا شاه ؟ ...  " .

آقای دکتر علی رضا نوری زاده  سعی کرده است  بخواننده چنين  تلقين کند  که" روشنفکران ايرانی، اهل انديشه و قلم "  که روزی  عليه رژيم شاه مبارزه کرده بودند، بخاطر سرکوب  و عملکرد مقامات جمهوری اسلامی امروز  از مبارزات خود  عليه رژيم شاه پشيمان شده اند  و از اين طريق ايشان  بجوّ سازی  به نفع دوران  حکومت استبدادی  و سرکوبگر و قانون شکن محمد رضا شاهی  پرداخته اند .

  آقای دکتر علی رضا  نوری زاده در کيهان چاپ لندن  نوشته است  :

"  من برای  " آرامش دوستدار "   که با هوشنگ  وزيری  و مهدی خانبابا تهرانی هم نسل است  و در کار مبارزه  چه در عرصه انديشه و چه در حوزه سياست از نسل ما چند پيراهنی بيشتر پاره کرده است . احترام  زيادی  قائلم . اعتدال او . منطق و عدالتش  در ارزيابی  عملکرد ديگران ـ  بدون  توجه  به  پايگاه ايدئولوژيکی آنها ـ  و سلامت نفسش را در کمتر روشنفکری سراغ گرفته ام  حدود يکماه  پيش به لطف داود نعمتی مدير انتشارات نيما و ناشر روزگارنو ، ساعتی را در کنار دوستدار و دو دوست فرزانه ام بابک امير خسروی و مهدی خانبابا تهرانی  که  برادر بزرگتر من است ، گذراندم .  دوستدار عبارتی بر زبان آورد که طی هفته های اخير به طور مستمر در گوشم  زنگ می زند . اينکه جامعه روشنفکری ايران ، اهل انديشه و قلم يک پوزش بزرگ بدهکار است . به کی ؟ به ملت ايران ؟ به محمد رضا شاه ؟  به  خود که  پيش از همه در به تخت نشستن اهل ولايت فقيه ، آسيب ديد .  اما هنگامی که آقا آمد ، همصدا با توده هايی شد که  می خواندند   " ديو  چو  بيرون  رود فرشته در آيد " . (تکيه همه جا از من است ) .آن  ديوی که  حتی  در اشکش هنگام ترک وطن ، شک کرده بوديم در ميان پايکوبی و شادی مردی آمد که در لحظه ورود  " هيچی " بزرگتر از عمامه اش را بصورت ملت نجيب و ايثارگر و ... پرتاب کرد ."

  البته آقای  دکتر نوری زاده در اين نوشته  توضيح نداده اند  در گفتگو و گپ  چند ساعته  ای که با  عده ای  از   "  روشنفکران ايرانی ، اهل قلم و انديشه  "  داشته اند  ، اصولاً بحث در  رابطه  با چه موضوع و مسئله ای  بوده است ؟

 چرا و بچه دليل  آقای دکتر  آرامش دوستدار ، شخصيت علمی  که در نوشته مزبور از آن نام برده شده است  چنين مطالبی را مطرح کرده است .

 عکس العمل  حاضرين  در  آن  ديدار  در مقابل  گفتار آقای  دکتر آرامش  دوستدار  به چه صورتی بوده است . آيا آن  افراد ( آقايان  مهدی  خانبابا تهرانی ، بابک امير خسروی  و داود نعمتی  )  که در نشست فوق   نيز حضور داشته  اند  به  محتوی  گفتار آقای  دکتر  آرامش دوستدار همچون  دکتر  نوری  زاده   " که  در هفته های اخير به  طور مستمر" در گوششان زنگ زده است ، صحه  گذاشته اند و  نظر ايشان  را تائيد کرده اند؟

قبل از هر چيز ضروريست خاطر نشان کرد که  بنظر ما سوسياليستهای ايران ، اين حق هر ايرانی  بايد  باشد که در نظرات و عقايد خود هر  زمان که  خواست بتواند  تجديد نظر  کند و هر طور که خود  صلاح  بيند در باره مسائل سياسی ، اجتماعی ، فرهنکی ... اظهار نظر نمايد و مواضع سياسی اتخاذ نمايد. همچنين ما سوسياليستهای ايران  براين نظريم که  هيچ فردی  و هيچ تشکيلاتی نمی تواند و حق ندارد  بعنوان سخنگو وقيموميت ديگران عمل کند .

 با توجه به اين واقعيت که ، جامعه روشنفکران و اهل انديشه و قلم  ايران همچون جوامع ديگر جهان نه تنها نسبت به مسائل سياسی و اجتماعی يکسان نمی انديشيد و نمی انديشد و محتوی خواست ها و اهداف و هويت سياسی اش  يکسان نبود و نيست ، بلکه  دارای عقايد و منافع گوناگون و بعضاً متضادند . علاوه بر اين  تمام عناصر وابسته به آن " جامعه "  نيز،  مخالف رژيم شاه نبوده اند . حتی  برخی از افراد آن " جامعه " ،  همچون آقايان داريوش همايون و هوشنگ وزيری و هزاران هزار  نفر ديگر ...  در خدمت رژيم  شاه عمل می کردند و توجيح گران سياست آن بودند .  همچنين بايد  اين واقعيت را مدّ نظر داشت  که  بخشی بزرگی از آن "جامعه "  اصولاً در امور سياسی شرکت نکرده و نمی کند.

 متأسفانه  من  از  چگونگی فعاليتهای سياسی آقايان دکتر آرامش دوستدار و  دکترعلی رضا  نوری زاده  در دوران شاه  اطلاعی ندارم و اصولاً  نمی دانم  که  مبارزات و فعاليت های سياسی آنها  در چه رابطه و در چه  سطحی بوده است . آيا اين آقايان قبل از اينکه شاه با چشمانی گريان بنا بر دستور ژنرال هويزر آمريکائی و فشار ملت ايران  مجبور به ترک  ايران شود، در جمع گروه ها و سازمانهای سياسی مشخصی که مخالف رژيم شاه بودند و بخاطر مخالفت و مبارزه با رژيم شاه تحت پيگرد قرار داشتند ، عليه شاه مبارزه می کرده اند و  يا در آن مقطع تاريخی  که مليون ها مردم ، جنبشی خود جوش  آفريده بودند و همصدا با خواندن  " ديو چو بيرون رود فرشته در آيد  "    به پيشواز  آيت الله العظمی خمينی رهبر انقلاب  می رفتند ، به آن جمع پيوستند ؟

 اگر تنها گناه اين باشد که  چرا همصدا با  مليون ها مردم  از رفتن  "ديو"  خوشحال شده اند ، بدين خاطر به هيچ  " روشنفکر، اهل انديشه و قلم " اين چنانی ،  هيچگونه ايراد و اشکالی  نمی تواند وارد باشد .  مگر بعملکرد و سياست محمد رضا شاه اشکالی وارد نبوده است ؟  که حال بايد معترضين به  آن  سياست را وادار به  "پوزش"  نمود . چرا و به چه دليل محمد رضا شاه، اگر به عملکرد و سياستش نسبت به نيروهای سياسی و پايمال کردن حقوق ملت ايران ايرادی وارد نبوده است ، با صدائی لرزان بملت ايران گفت که پيام انقلابتان را شنيدم و قول می دهم که از اين ببعد در جهت اجرای قانون اساسی عمل کنم و از قانون شکنی جلوگيری کنم !

آقای دکتر علی رضا نوری زاده بعنوان يک روزنامه نگار دوران محمد رضا شاه حتماً بايد بخاطر داشته باشند که روزنامه کيهان در ١٢ بهمن ١٣٥٥ نوشت : "طبق رهنمودهای شاهنشاه ديگر شکنحه در ايران اعمال نمی گردد."

وانگهی آن بخش از " روشنفکران ايران، اهل انديشه و قلم "  نيز که سالهای سال بصورت تشکيلاتی ، سازمانی و حزبی  در اعتراض به پايمال کردن قانون اساسی و حقوق بشر توسط  رژيم شاه مبارزه  کرده اند و حتی برخی از آنان در جهت سرنگونی آن رژيم عمل نموده اند  ، نه اينکه راهی نا معقول و اشتباه نرفته اند ، بلکه عملکرد آنها با تمام کمبودها و نقائصی که با خود می تواند داشته باشد ، حقانيتی تاريخی دارد.

 اما در رابطه با بکار بردن واژه " فرشته "  در اين شعاردوران انقلاب ، بايد  به محتوی گفتار و نظرات  رهبر انقلاب در  پاريس  و متن سخنرانی ايشان  در  قبرستان بهشت زهرا  که  در رابطه با عملکرد رژيم شاه و توضيحاتی که  ايشان در رابطه با  "حقوق بشر"   و  " حق تعيين سرنوشت "  ارائه  دادند  توجه نمود. بر محتوی  گفتار ايشان در آن مقطع تاريخی  نمی توانست اشکالی وارد باشد .  گفتار ايشان  مژده از اين امر داشت که مردم ايران بر حق تعيين سرنوشت خود حاکم خواهند شد و ازمزايای آزادی و دموکراسی بهرمند خواهند گرديد و احدی حق پايمال کردن حقوق بشر و آزادی بدست آماده  را تحت هيچ عنوانی ندارد.

اگر پس از پيروزی انقلاب ، اشکالی بعملکرد و سياست حاکمين جمهوری اسلامی وارد باشد ،  که هست . اما  اين اشکال را بايد  از سوئی در رابطه با  چگونگی عملکرد و سياست حاکمين جمهوری اسلامی و روند غلط  تکامل اين نظام  و  بدقولی و بی وفائی  حاکمين جمهوری اسلامی  و پشت کردن آنان به عهدی که  با ملت ايران در رابطه با محترم شمردن حقوق بشر و حق تعيين سرنوشت و برقراری حاکميت قانونی ... بسته بودند، ديد  و از سوی ديگر  "مشکل معرفتی"  که تمام جريانات سياسی ببرکت سياست سرکوب واختناق و سانسور دوران رژيم شاه  با آن روبرو بودند.

عملکرد  برخلاف قانون و سرکوبگر  برخی ازشخصيتهای حکومتی  و حتی  نهادهای جمهوری اسلامی نمی تواند  دليلی باشد  تا عده ای به تبرئه اعمال و کردار خلاف قانون و سرکوبگر دوران رژيم شاه بپردازند. 

علاوه بر توضيحاتی که اشاره  رفت ، بودند افراد و نيروهای سياسی در بين "روشنفکران ايران ، اهل انديشه و قلم " که اصولاً با شعار "  ديو چو بيرون رود فرشته در آيد  "  توافق نداشتند . با وجود اين ، سرنگونی  رژيم شاه  را، پيروزی بزرگی برای مردم ايران  تلقی کردند و می کنند .

اگر  کسانی همچون آقايان دکتر آرامش دوستدار و دکتر علی رضا نوری زاده  به اين نظر رسيده اند که به مبارزات و اعتراضاتی که بخشی از روشنفکران و اهل انديشه و قلم عليه سياست و عملکرد محمد رضا شاه انجام داده اند،  انتقاد و اعتراض  وارد است  و بدين خاطر بايد از محمدرضا شاه پوزش بخواهند. اگر چه من  با چنين نظرات و عقايدی همصدا نمی شوم و آنرا تائيد نمی کنم  ولی اظهار چنين نظرات و عقايدی را حق طبيعی و دمکراتيک اين آقايان می دانم تا نسبت به عملکرد دستگاه سرکوبگر رژيم محمد رضا شاهی و معترضين آن دستگاه چنين فکر کنند. ولی به اين موضوع نيز بايد توجه داشت که ، اين افراد ، حال دارای هر مقامی که می خواهند باشند ، حق ندارند چنين جلوه دهند که گويا کل " جامعه روشنفکری ، اهل انديشه و قلم " ايران  همچون اين حضرات نسبت به وقايع تاريخ می نگرد، حتی اگر احياناً  بعضی  از فعالين  و مبارزين قديمی نيز با آنها  در اين موضوع مشخص همصدا شده باشند!

البته اين سئوال مطرح است که  اگر بنا باشد  روزی کل  جامعه روشنفکری ايران و اهل انديشه و قلم بنظرات و ارزيابی هائی در باره رژيم شاه همچون نظرات و عقايد  آقای دکتر آرامش دوستدار  و آقای دکتر علی رضا نوری زاده مخبر و مفسر و روزنامه نگار دوران شاه و حال ،  برسند  و در نتيجه به عملکرد و مواضع سياسی  خود نسبت به سياست دوران محمد رضا شاهی تجديد نظر نمايند و حتی از خود انتقاد نمايند  واز بازماندگان  محمد رضا شاه  و "پهلويست" ها ،  طلب پوزش و مغفرت بنمايند ، احتياج به  آشنا شدن  با  استدلالات و تحليل و تفسير آن آقايان دارد .

 من در اين نوشته همچون ديگر نوشته ها يم بعمد از "  پهلويست ها "  نام بردم . چون بر اين نظرم که آنعده از زنان و مردان ايرانی  طرفدار "  نظام پادشاهی  مشروطيت " ،  که خود را  واقعاً و نه لفظی طرفدار  "حقوق بشر "  ، " حاکميت قانون " ، " آزادی و مردم سالاری  " می دانند ،  حتماً بايد  برعکس "پهلويست ها" ، قبول داشته باشند  که تاريح شروع  پايمال شدن  اين " حقوق "   از روز ٢٢  بهمن ١٣٥٧ شروع نشده است ، بلکه بخش بزرگی  از تاريخ دوران پادشاهان پهلوی رابطه ای مستقيم با پايمال شدن  حقوق ملت ايران و منفع ملی ايران دارد.

 آقايان دکتر آرامش دوستدار و دکتر علی رضا نوری زاده حتماً بايد استدلالات و دلايل خود را  در اين مورد مشخص به اطلاع افکار عمومی برسانند و توضِح دهند و روشنگری نمايند  که چرا و بچه دليل به عملکرد  آن بخش از جامعه روشنفکری ايران که عليه سياست های رژيم محمد رضا شاهی  در رابطه با  پايمال کردن  حقوق بشر و بگور سپردن  قانون اساسی مشروطيت ، منافع ملی ، حاکميت ملی و حاکميت ملت ... مبارزه کرده اند ، انتقاد وارد است ؟

روشن نيست بر پايه چه استدلال و دلائلی  روشنفکران ايران، اهل انديشه و قلم  بايد از محمد رضا شاه پوزش بخواهند؟

١ ـ  پوزش بخواهند که چرا به کودتای سازمانهای جاسوسی انگليس و ايالات متحده آمريکا و دربار شاه و نيروهای ارتجاعی برهبری سرلشگر فضل الله  زاهدی  و اردشير زاهدی در  ٢٨ مرداد ١٣٣٢ عليه حکومت ملی و قانونی دکتر مصدق اعتراض کرده اند و در جهت افشای ماهيت  کودتا، روشنگری نموده اند وازچک شماره  ٧٠٣٣٥٢  بامضاء ادوارد ژرژ دانلی بمبلغ ٦٠٠٠٠٠٠٠٠ ريال بپول آنروز که مابين ٥٠٠ نفر از ولگردان و زاغه نشينان جنوب شهر و زنان روسپی دروازه قزوين (قلعه زاهدی) تقسيم شد، پرده  برداشتند.

٢ ـ  پوزش بخواهند که چرا مرتب از کتاب خاطرات آنتونی ايدن نخست وزير اسبق انگليس نقل قول کرده اند . ايدن در آن کتاب نوشته بود : " ... خبر سقوط مصدق از اريکه قدرت زمانی بمن رسيد که با همسر و پسرم در کشتی ميان جزاير يونان در دريای مديترانه مشغول استراحت بوديم . پس از مدتها آن شب خواب بسيار خوشی کردم . "

٣ ـ   پوزش بخواهند که چرا مرتب  با نقل  از گفتار افرادی همچون  " ويليام دوگلاس قاضی  ديوان عالی ايالات متحده آمريکا "  بجای بيان " رستاخيز ملی ٢٨ مرداد " صحبت از کودتای انگليسی و آمريکائی ٢٨ مرداد عليه حکومت ملی مصدق نموده اند . ويليام دوگلاس در اين مورد نوشت: "... هنگاميکه مصدق در ايران باصلاحات اساسی دست زد ، ما به وحشت افتاديم اين مرد که من بر خود می بالم که او را دوست خود بخوانم ، مردی دمکرات بود به مفهوم لافوت ونوريس . ما با انگليسها همدست شديم تا او را از ميان برداريم . در اين کار توفيق يافتيم  ولی از آن روز در خاورميانه ديگر از ما به نيکنامی ياد نشده است ."

٤ ـ  پوزش بخواهند که چرا به محاکمه کشاندن  دکتر مصدق  رهبر نهضت ملی ايران توسط  کودتاگران اعتراض کرده اند.

٥ ـ  پوزش بخواهند که چرا به انتقاد از  نظرات آيت الله سيد ابوالقاسم کاشانی در محکوميت دکتر مصدق اعتراض کرده اند . آيت الله کاشانی بعد از کودتا و سرنگونی حکومت ملی مصدق  ، طی مصاحبه ای اعلام کرده بود ، مصدق مرتکب خيانتی بزرگ شده و شايسته مجازات مرگ است !

٦ ـ  پوزش بخواهند که چرا  به حمله کماندوهای ارتش شاه  به دانشگاه تهران  که بنا بر فرمان ملوکانه در ١٦ آذر ١٣٣٢ انجام گرفت و باعث قتل سه دانشجو و مضروب شدن و دستگيری عده ای از دانشجويان شد ، اعتراض کرده  و آن  روز را بعنوان  " روز دانشجو "  نام گذاری کرده اند .

٧ ـ  پوزش بخواهند که  چرا  در مبارزات خود به افشای ماهيت عناصری همچون آيت الله کاشانی و دکتر مظفر بقائی کرمانی... ،  کسانی که  کودتای  ٢٨ مرداد را مورد تائيد قرار داده اند ، دست داشته اند.

٨ ـ  پوزش بخواهند که چرا حاضر نيستند فراموش کنند که دربارشاه  با کمک دکترمظفر بقائی کرمانی ، حسين خطيبی ، سرتيپ های بازنشسته مزينّی ، منزّه ،  بايندر  و مرتضی زاهدی ... در قتل سرهنگ افشارطوس رئيس شهربانی کل کشور دوران دولت مصدق دست داشته اند .

٩ ـ   پوزش بخواهند که چرا به اعدام دکتر حسين فاطمی وزير امور خارجه دولت ملی دکتر مصدق و اعدام افسران توده ای توسط دادگاه های فرمايشی رژيم کودتا  ، اعتراض کرده اند .

١٠ ـ  پوزش بخواهند که چرا به آتش کشيدن کريم پور شيرازی در زندانهای حکومت کودتا اعتراض کرده اند .

١١ ـ  پوزش بخواهند که چرا حاضر نشدند مطالب مطرح شده از سوی دکتر مصدق   در دادگاه نظامی که کاملا دادگاهی غير قانونی بود را به فراموشی بسپارند . مصدق در دفاعيات خود گفته بود : " آری تنها گناه من ، گناه بزرگ و بسيار بزرگ من اين است که صنعت نفت ايران را ملی کرده ام و بساط استعمار و اعمال نفوذ سياسی و اقتصادی عظيم ترين امپراتوری های جهان را از اين مملکت برچيده ام ..."

١٢ ـ   پوزش بخواهند که چرا بر اجرای قانون اساسی و برگزاری  انتخابات آزاد تاکيد ورزيده اند و کمک کردند تا رژيم شاه را وادار به  قبول  تقلب در اجرای انتخابات نمايندکان بيستمين دوره قانونگذاری مجلس شورای ملی بنمايند. همان انتخاباتی که در دوران نخست وزيری دکتر منوچهر اقبال ، رئيس حزب شه ساخته بنام " حزب مليون " ، انجام گرفته بود.

١٣ ـ  پوزش بخواهند که چرا با انتخابات مجلس شورای ملی در دوران نخست وزيری مهندس شريف امامی ، انتخاباتی که بعد ازابطال انتخابات دوران دکتر اقبال بنا بر فرمان شاه  " انتخابات آزاد "  ناميده شد ،ولی طرفداران دکتر مصدق و جبهه ملی چون از سوی رژيم کودتا " خائن " شناخته شده بودند ،حق شرکت در آن  " انتخابات آزاد "  را نداشتند ، از آزاد نبودن انتخابات صحبت کرده اند و به دستگيری دکتر عبدالرحمن برومند يکی از مصدقيها که بخود اجازه داده بود تا خود را از اصفهان کانديد نمايد ، اعتراض کرده اند.

 ١٤ ـ  پوزش بخواهند که چرا به افشای ماهيت کنگره آزاد زنان و آزاد مردان به رهبری حسنعلی منصور ، همان کنگره ای که برای خود در چگونگی حق تعيين نمايندگان ملت ، حقوقی شبيه  " نظارت استصوابی "   شورای نگهبان جمهوری اسلامی  قائل شده بود ، پرداختند و جوّی را بوجود آوردند که محمد رضا شاه  را مجبور کرد تا در مقابل سئوال خبرنگار نيويورک تايمز (٢٥ سپتامبر ١٩٦٣)    مبنی بر اينکه ، چرا نمايندگان مجلس را کنگره دولتی تعيين کرده است ، در پاسخ بيان دارد  " خوب ، که چه ، آيا بهتر بود اين وظيفه را مشتی سياستمدار و به خاطر مقاصد شخصی انجام دهند يا اين کنگره به انجام آن مبادرت ورزد ؟ ".

١٥ ـ  پوزش بخواهند که چرا بنا بر اوامر شاه  به عضويت  حزب رستاخيز در نيامدند و  با نظرات شاهنشاه آريامهر ، خدايگان ، بزرگ ارتشداران مبنی بر اينکه تمام ملت ايران موظف است به عضويت آن حزب درآيد، مخالفت کردند .

در آن مقطع تاريخی ، گفتار و فرمان شاه بالاتر از " اصول قانون اساسی "  تلقی می شد. طبق فرمان شاه هرکس که با حزب رستاخيز مخالفت می کرد، خائن بوطن شناخته می شد و مجازاتش زندان بود.

١٦ ـ  پوزش بخواهند که  چرا در خارج از کشور دست به تأسيس سازمانها و احزاب سياسی ملی ، مذهبی ،  چپ ، سوسياليست ،  کمونيست ... دست زده اند و در جهت افشای عملکرد رژيم شاه و پشـيبانی از خواست ها و مبارزات مردم عملکرده اند ، در حاليکه شاه فعاليت سازمانهای ملی ، مذهبی ،  چپ ، سوسياليست  و کمونيست ... ،  يعنی هر نوع سازمان و احزاب  اپوريسيون را قدغن اعلام کرده بود.

١٧ ـ  پوزش بخواهند که چرا در صفوف کنفدراسيون جهانی محصلين و دانشجويان ايرانی متشکل شدند و با ترتيب سمينار ها ، با چاپ اعلاميه و نشريه بزبانهای مختلف ، بپاکردن تظاهرات ، ترتيب اعتصاب غذا ، مارش و برگذاری تحصن و اشغال سفارتخانه هائی که خود را سفارت شاهنشاه آريامهر می ناميدند، از قانون شکنی های رژيم شاه و پايمال کردن حقوق بخش بسيار بزرگی از  مردم ايران پرده برداشته اند.

١٨ ـ  پوزش بخواهند که چرا پس از مرگ دکتر مصدق ، رهبر نهضت ملی ايران ،که دولت شاه اجازه نداد ه بود  تا طبق وصيتنامه اش ، جنازه اش   در کنار شهدای ٣٠ تير سال ١٣٣١ در ابن بابويه دفن گردد، که خانواده وی  مجبور شده بود  تا  جنازه را بعنوان امانت در قلعه احمد آباد، ملک شخصی ايشان  بخاک سپارد ، با وجوداينکه  دولت شاه  اجازه نداده بود  تا مجلس ترحيم و ياد بودی از سوی خانواده دکتر مصدق و طرفداران و هواداران رهبر نهضت ملی ايران در ايران برگزارگردد ، در خارج از کشور در صفوف   جبهه ملی ايران و کنفدراسيون جهانی محصلين و دانشجويان ايرانی ، جلساتی  در سوگ مصدق برگزار کردند و  مشعل بدست در خيابان های  شهر فرانکفورت آلمان  يک راه پيمائی خاموش شبانه ، ترتيب دادند. 

١٩ ـ  پوزش بخواهند که چرا به قرار داد کنسرسيوم نفت که تمام دست آورد ملی شدن صنعت نفت را بباد داد، اعتراض کرده اند .

٢٠ ـ  پوزش بخواهند که چرا به قراردادهای نظامی و حضور مستشاران نظامی آمريکائی و شرکت ارتش شاه در سرکوب جنبش مردم ظفار بخاطر حمايت از سلطان عمان ، فردی که دست نشانده دولت انگليس بود اعتراض کرده اند .

٢١ ـ  پوزش بخواهند که چرا  به رفراندوم غير قانونی شاه  ـ انقلاب سفيد ـ ، اعتراض کرده اند.

٢٢ ـ   پوزش بخواهند که چرا  به دستگيری رهبران جبهه ملی و عده از فعالين سياسی که با شعار " اصلاحات آری ، ديکتاتوری نه "   به مبارزه عليه انقلاب سفيد شاه که در مغايرت کامل با اصول قانون اساسی مشروطيت  داشت ،برخاسته بودند ، اعتراض کرده اند .

٢٣ ـ  پوزش بخواهند که چرا به برگزاری جشنهای ٢٥٠٠ ساله در تخت جمشيد که به پول آنزمان بنابر گزارش روزنامه نيويورک تايمز ـ ١٢ اکتبر ١٩٧١ ـ هزينه ای معادل يکصد مليون دلار با خود بهمراه داشت ، اعتراض کرده اند .

٢٤ ـ   پوزش بخواهند که چرا به فساد های مالی و دريافت رشوه های کلان و حق کميسيون معاملات از جمله معاملات اسلحه اعضای خانواده سلطنتی و مقامهای بالای رژيم اعتراض کرده اند و در اين مورد دست به روشنگری زده اند .(لوموند ٥ مارس ١٩٧١ ، نيويورک تايمز ٢٣ فوريه ١٩٧٦ ، واشنگتن پست ١٩ نوامبر ١٩٧٨ و ... )

٢٥ ـ  پوزش بخواهند که چرا به قتل طلاب در حوزه فيضيه قم  و مدرسه علمیه  در نجف آباد و حمله به بيرونی منزل آيت العظمی کاظم شريعتمداری و بقتل رساندن يک طلبه در آن محل ، اعتراض کرده اند .

٢٦ ـ   پوزش بخواهند که چرا به قتل و عام مردم در قيام ١٥ خرداد ، همان قيامی که  در رابطه  با مخالفت آيت الله روح الله خمينی با سياست و عملکردهای غير قانونی شاه و دستگيری ايشان  بنا بر  فرمان شاه  در روز عاشورای  سال  ١٣٤٢  ، اعتراض  کرده اند .

٢٧ ـ   پوزش بخواهند که چرا با قانون کاپيتولاسيون از سوی دولت حسنعلی منصور رهبر حزب " ايران نوين " ، همان قانونی که برای اتباع آمريکائی مصونيت  قائل می شد که در صورت ارتکاب جنايتی در ايران در مقابل دادگاه  قرار نگيرند ، مخالفت کردند و در اين مورد دست به روشنگری زده اند .

٢٨ ـ  پوزش بخواهند که چرا به تبليغ دفاعيات مهندس مهدی بازرگان رهبر نهضت آزادی ايران که در دادگاه غير قانونی  شاه اظهار داشته  بود که اين آخرين دادگاهی است که طرفداران مبارزات مسالمت آميز و طرفداران حاکميت قانون  را بمحاکمه کشيده ايد ، پرداخته اند .

٢٩ ـ   پوزش بخواهند که چرا به دادگاه های در بسته و شکنجه و اعدام زندانيان  اعتراض کرده اند و در سراسرجهان بخاطر پايمال شدن حقوق بشر  دست به روشنگری زدند . سازمان عفو بين الملل در گزارش ١٩٧٤ و ١٩٧٥ خود در باره پايمال شدن حقوق بشر در ايران  نوشت : " در نقض حقوق بشر ، کارنامه هيچ کشوری تيره تر از ايران نيست ."

 و روزنامه های معتبر جهان همچون"واشنگتن پست"  و " مجله تايم " در سال ١٩٧٦ پرده از شکنجه افراد وابسته به اپوزيسيون ( افراد وابسته به گروهای مختلف سياسی از جمله گروه های مذهبی، ملی ، کمونيست ، ناسيوناليست ،...) از سوی شکنجه گران سازمان امنيت شاه برداشتند و نوشتند که ايران و شيلی در بکار بردن شکنجه عليه مخالفين سياسی خود مقام اول را در جهان کسب کرده اند.

٣٠ ـ   پوزش بخواهند که چرا  از قتل زندانيان سياسی همچون  جزنی ، ظريفی ... که بنا بر ادعای زندانبانان رژيم شاه قصد فرار از زندان اوين را داشتند ، پرده  برداشته اند.

٣١ ـ  پوزش بخواهند که چرا به اعدام افرادی همچون ناصر صادق ، محمد حنيف نژاد ، بديع زادگان ، رضائيها ، احمد زاده ها ،  خسرو گل سرخی ، دانشيان ...  از سوی دژخيمان رژيم شاه اعتراض کرده اند.

٣٢ ـ  پوزش بخواهند که چرا در افکار عمومی جهان از ترور افراد وابسته به اپوزيسيون از جمله مصطفی شعاعيان توسط کماندوهای شاه در خيابانهای شهرهای ايران پرده برداشته اند .

٣٣ ـ  پوزش بخواهند که چرا اصولاً نامه سرگشاده طولانی آقای علی اصغر حاج سيد جوادی  به شخص شاه ـ مورخ اسفند ١٣٥٥ (فوريه ١٩٧٧ ) ـ که از وضع اسف انگيز حاکم بر جامعه ، عملکرد و سياست های غلط دولت و  اجرا نشدن قانون اساسی مشروطيت و نبود نهاد های دمکراتيک انتقاد کرده بود را در سطح وسيع پخش کردند و  با  " روشنفکران ، اهل انديشه و قلم "  آن چنانی همصدا شده بوده اند .

٣٤ ـ   پوزش بخواهند که چرا بدفاع از محتوی نامه ايکه ٥٣ نفر از وکلای دادگستری به شاه در سال ١٣٥٦ نوشته بودند ، که در آن از نظام قضائی حاکم بر ايران انتقاد شده بود، موضع گرفته  و آن نوشته را همچون ديگر اسناد در اختيار سازمانهای بين المللی حقوق بشر، عفو بين الملل و حقوقدانان دمکرات  قرار دادند و از خواست آنان دفاع کرده اند.

٣٥ ـ  پوزش بخواهند  که چرا نامه رهبران جبهه ملی و احزاب وابسته به آن جبهه (حزب ايران و حزب ملت ايران ) ، آقايان  دکتر کريم سنجابی ، دکتر شاپور بختيار و داريوش فروهر به شاه  در سال ١٣٥٦  که از سياستهای اجتماعی و اقتصادی دولت انتقاد کرده بودند و خواهان اجرای کامل قانون اساسی مشروطيت شده بودند ، با توجه به اين امر که شاه کوچکترين توجهی به آن نامه مبذول نداشته بود ، آنرا در سطح وسيع پخش کردند و از خواست آنان  دفاع کرده اند.

٣٦ ـ  پوزش بخواهند که چرا نامه سرگشاده  چهل نويسنده ( روشنفکران ، اهل انديشه و قلم ) به هويدا ، نخست وزير شاه، که در آن نامه  خواستار پايان دادن  به سانسور و بازگشت به حکومت قانون ، يعنی اجرای قانون اساسی مشروطيت  شده بودند را ،  در سطح وسيع پخش کردند و از خواست آنان دفاع کرده اند.

٣٧ ـ   پوزش بخواهند که چرا  خبر حمله اوباشان و چاقوکشان امنيتی به شب شعر و دستگيری  " روشنفکران ، اهل انديشه و قلم " را در سطح جهان پخش کردند و پرده از ماهيت رژيم استبدادی شاه برداشته اند .

٣٨ ـ   پوزش بخواهند که چرا به نوشته ای که بنا بر دستور و فرمان شاه ، پس از ديدار  پرزيدنت  کارتر در سال نو مسيحی از ايران ، عليه آيت الله العظمی خمينی  و توهين به ايشان  بنام  اسم مستعار " رشيدی مطلق "  بنگارش در آمده بود و در روزنامه  اطلاعات در دی ماه ١٣٥٦  به چاپ رسيد ، اعتراض کرده اند .

" رشيدی مطلق "  نام مستعار يکی از  " روشنفکران  "  ايرانی بود که " قلم "  و " انديشه "  خود را در خدمت حکومت مستبد و سرکوبگر محمد رضا شاه پهلوی قرار داده بود . در واقع ،  وی يک " روشنفکر "  پهلويست بود که بنا بر فرمان شاه دست به توطئه زد. آن " روشنفکر پهلويست "  مسبب شد تا عده ای از طلاب  و مردم مسلمان قم ، در اعتراض به  محتوی مقاله مندرج در روزنامه اطلاعات که در آن به  يک مقام مذهبی ـ  آيت الله العظمی خمينی ـ  بی احترامی و فحاشی  شده بود، تظاهرات بپا کنند.

 بنا بر فرمان محمد رضا شاه پهلوی تظاهرکنندگان و معترضين  توسط مأمورين  پليس ، کماندوهای ارتش شاهنشاهی و  مأمورين امنيتی شاه (ساواک ) سرکوب شدند . در اثر اين سرکوب  تعداد بيشماری از تظاهر کنندگان مجروح و تعدادی زيادی شهيد شدند.

حتمآً آقايان دکتر آرامش دوستدار و دکتر علی رضا نوری زاده بخاطر دارند که تا آن مقطع تاريخی که رگبار مسلسل های ارتش شاهنشاهی و مأمورين ساواک در قم  بصدا در نيامده بود و سينه و مغزهای ايرانيان معترض  شکافته نشده بود ، در افکار عمومی و در بين مردم ، موضوع و مسئله ای بنام " انقلاب "  و يا" رهبری انقلاب "  وجود نداشت. اگر چه سالهای سال  گروه های چريکی مجاهدين خلق ، سازمان چريکهای فدائی خلق و ديگر نيروهای کمونيست و راديکال مذهبی ،  علاقمند به بهزيستی و آزادی ملت ايران عليه رژيم شاه مبارزه می کردند و همچنين  تمام  بخشهای  کنفدراسيون جهانی محصلين و دانشجويان ايرانی حتی  بعد از انشعاب تشکيلاتی ، در خارج از کشور در کنار ديگر سازمانها و احزاب سياسی کمونيست ، سوسياليست ، ملی ، مذهبی ...  در رابطه با ماهيت و عملکرد رژيم شاه بطور مستمر روشنگری می کردند و جهانيان را از آنچه بر ملت ايران می گذشت در جريان گذاشته بودند.

آيا چگونگی امر به مسلسل بستن مردم که در تظاهرات عليه نوشته رشيدی مطلق  ـ  " روشنفکر پهلويست " ـ  بطور خودجوش بخيابانها آمده بودند ، در حقيقت چيزی جز به اجرا  در آوردن  محتوی مصاحبه شاه با خبر نگار ايتاليائی خانم فالاچی نبود .  همان مصاحبه ای که من  به بخشی از  متن آن در اول همين نوشته اشاره کردم . شاه در آن مصاحبه اظهار داشته بود : " من قصد دارم تا در جای خود بمانم و نشان دهم که با استفاده از زور می توان دستاوردهای بسيار بزرگ کسب کرد".

 در واقع ادامه سياست سرکوب و بی توجهی به اصول قانون اساسی و عملکرد های " فراقانونی "  شاه  و بی توجهی به هوشدار رهبران جبهه ملی ايران ( دکتر کريم سنجابی ، دکتر شاپور بختيار و داريوش فروهر) ، 53  نفر از وکلای دادگستری ، ٤٠ نفر از  روشنفکران ، اهل انديشه و قلم از جمله آقای علی اصغر حاج سيد جوادی ، و...  کمک کرد  تا جنبش خودجوش مردم در نهايت "انقلاب بهمن ١٣٥٧ "  را با خود بهمراه داشته باشد!

ـ ........

 دکتر منصور بيات زاده

١ بهمن ١٣٨١

socialistha@ois-iran.com

www.ois-iran.com

 

 

 

 

Home