Http://Www.Iran-Azad.De







Artikel

 

از همين نويسنده
مردم سالاري ديني يا نظامي با ثبات؟
تئوري شناخت  بخش چهارم، قسمت اول
تئوري شناخت بخش پنجم
آشتي، هنرنوآغاز كردن
تولد ابر قدرتی نوين  به نام " افکار عمومی"

دكتر مسعود كريم نيا
تيرماه 1381
dr.karimnia@t-online.de

آشتي مادران و دختران

” آشتي با مادر پيش فرض همبستگي بين زنان است“ 

          ” دختران مي خواهند در تجربيات خود توسط مادران مورد تأييد قرار گيرند“ (ماريانه كرول)

   پيشگفتار

      مسئله آشتي مادران و دختران موضوع  اصلي ماهناهه آلماني” روانشناختي امروز“  در ماه ژوئيه امسال است،(.(1 خانم دكتر ماريانه كرول ( Mariane Kruell)  در سال قبل كتابي تحت عنوان ”كته، مادر من“ انتشار داده (2). به اين خاطر اين نشريه در اين شماره با او مصاحبه اي انجام داده و بر اين مصاحبه پيشگفتاري از حاحبنظر ديگري بنام خانم الكه هايدنرايش (Elke Heidenreich) اضافه كرده. در مقاله ديگري، اين نشريه در همين شماره ازپژوهشي كه جامعه شناسي بنام خانم كارين فلاكه (Karin Flaake)، استاد دانشگاه اولدنبورگ آلمان انجام داده، گزارشگري مي كند.و در آخر از طرف نشريه  توصيه هائي جهت آشتي دختران با مادران ارائه مي شوند. برگردان اين سه موضوع در سه بخش زير از نظرتان مي گذرد. در آغاز ترجمه آن مصاحبه، در بخش دوم در مورد طرح پژوهشي خانم فلاكه ،  در بخش سوم توصيه هاي نشريه و در آخر بحثي از نگارنده پيرامون ارتباط ثمربخش و بحران خانوادگي مي آيند.

  

 مصاحبه با خانم كرول

   الكه هايدنرايش در اثر خود ”بهترين سال ها“  به  تشريح وضعيتي مي پردازد كه همه دخترها با آن آشنا هستند:  آنها مي خواهند با مادر خود درباره گذشته و برخي از تجربيات كودكي خويش  صحبت كنند. آنها مي خواهند بالاخره سكوت را شكسته، اما مادر مانع از آن مي شود. او بعضي از مسائل را به خاطر نمي آورد و يا نمي خواهد بياد آورد و اين حق را از دختر مي گيرد كه نگرش صحيحي نسبت به گذشته داشته باشد. زيرا كه او در آنزمان بزرگسال بوده و دختر خردسال.  طبيعي است كه رفتار مادر در قيد حفاظت خويش است و هر دختري هم از آن مطلع است. اما اين مسئله را ساده تر نمي كند. سرخوردگي از اينكه بازهم اعتراف نگيرد كه اشتباهات، سوء تفاهمات و رنجش هائي هم بوده،  فاصله دختر و مادر را عميق تر مي كند. در حالي كه رسيدن به تفاهم اينقدر مشكل نيست: خانم كرول بر اين باور است كه  چنانچه دخترها نحوه بيان و لغات صحيح يافته و مادران متوجه شوند كه انتظار دختران زياد نيست،  در اين صورت خيلي مسئله ساده تر مي شود. نامبرده درگيري شديدي با مادر خود داشته و در اين باره اثر خود را انتشار داده.

   خانم كرول كه فمينيست و جامعه شناس  و نويسنده است در اين مورد مي انديشد كه چگونه مي تواند آشتي بين دختران و مادران انجام پذيرد.

   س :  خانم دكتر كرول، شما پس از 25  سال كه از فوت مادرتان مي گذرد، در مورد او مطلب نوشته ايد. چه انگيزه هائي شما را علاقمند به اين كار كردند؟

  ج : من مي خواستم زنان ديگر را به اين فكر اندازم كه خود را با مسئله رابطه خود با مادرشان مشغول كنند. زيرا كه من در زمينه اين موضوع در ماوراء همه سرنوشت هاي فردي، يك مسئله بزرگ اجتماعي مي بينم.

   نقش مادري در جامعه مردسالار آنقدر متضاد است كه هيچ مادري واقعن نمي تواند عمل صحيحي انجام دهد. او چنانچه حواس خود را متمركز فرزندان كرده و نيازهاي خود را كنار گذارد، فورن به او مهر مي زنند كه او بيش از اندازه مراقب فرزندان است. چنانچه او تحقق خويش را مهم تلقي كند او مادري است كه سرنوشت فرزندانش را جدي نمي گيرد. هر اتفاقي كه براي فرزندان بيافتد و نيافتد مسئول مادر است. به اين كه يك مرد هم نقشي به عهده دارد، توجه مي شود، اما هيچ چيز به او ربط داده نمي شود. حتا هنگامي كه برخي از مردان آمادگي در برعهده گرفتن مسئوليت تربيتي داشته باشند، دير يا زود  ره  به جائي نمي برد، زيرا كه شرايط بنيادين زندگي شغلي امكان آن را نمي دهد. همچنين مقاومت از اقوام نيز نشان داده مي شود – “ چي، تو در خانه ميماني، اين چه زني است كه تو داري!” – زيرا كه در نسل قبل الگوئي براي مسئوليت مشترك والدين وجود نداشته. هم براي زنان و هم براي مردان دشوار است كه در مقابل نقش هاي سنتي بايستند. به اين دليل هرچه يك زن جوان در شغل خويش موفق و مستقل هم باشد، در نهايت هنگامي كه فرزندي به دنيا مي آيد او است كه بايد در خانه بماند.

   س : آيا بين نسل مادر شما و مادران امروز هيچ چيز فرق نكرده؟

   ج: من متأسفانه تغييري مشاهده نمي كنم. برعكس، دوباره خانه نشيني در حال گسترش است. زنان تنها مي توانند مأيوس شده و نقش هاي سنتي را بپذيرند. بسياري خود را به اين صورت آرام مي كنند كه اين كار را با ميل انجام مي دهند كه در خيلي از موارد خود فريبي است. زيرا كه با وجود همه فشارها عشق هم دربين راه درجا مي زند.

   س : از اين خود فريبي يأس حاصل مي شود. و اين يأس را اين مادران به اين ترتيب به فرزندانشان منتقل مي كنند كه آنها را سخت  بخود وابسته مي كنند. شما در كتاب به نشاني مادر خود مي گوئيد:“ من در اينكه دنياي اطراف خود را كشف كنم، آزاد نبودم، زيرا كه تو تمام قدم هاي آموزشي مرا كنترل مي كردي . . . من نه تنها دوستان همسال نداشتم بلكه كمبود آنها را هم احساس  نمي كردم. مادرم، تو براي من كافي بودي.“ اين نوع ” به هم پيوستگي احساسي را دختران زيادي مي شناسند. آيا واقعن تنها شرايط اجتماعي مقصر هستند؟

   ج : نه صرفن. من همواره سعي مي كنم بفهمم كه چرا زني اينگونه مادر شده؟ به عنوان مثال اين بدان معني است كه من خانواده خود او را مورد توجه قرار مي دهم. آنچه كه همواره فراموش مي شود: ما نافي عمق ناخودآگاه روان و هستي كامل خود هستيم. تمام اينها مربوط به ناخودآگاه مي شوند كه تآثير خود را مي گذارند.

   س: خانم روانكاو هندريكا هالبرشتات/فرويد در اثر خود مي نويسد زني كه از مادر خود سرخورده شده با دخترش هم رابطه دوگانه اي دارد. آيا رابطه مادر و مادربزرگ كليدي است جهت فهم مادر خويش؟

   ج : بدون ترديد. من خود با اين مشكل روبرو بودم.

   س : مادر هميشه مي خواهد كه دخترش به جائي برسد كه خود او نتوانسته؟

   ج: آري، و از اين تفكر غالبن خشم دختر برانگيخته  شده كه احساس مي كند  توسط مادرش مورد سوء استفاده قرار گرفته.

   س: آيا شما هم اين خشم را احساس كرديد. رابطه شما با مادرتان كه تا 27 سالگي شما خوب بود، ناگهان قطع شد.

   ج : آري، اين جريان ناگهان از درون من جوشيد. من مادرم را متهم كردم كه بند ناف مرا به خودش بسته، تا جائي كه من ديگر نمي توانستم از يك زندگي فردي برخوردار باشم. من او را به اينكار متهم كردم كه مي بايست آرزوهاي برنيامده او را برآورم. و من او را در اين كه من در رابطه هاي بعدي ام دچار اشكال بودم مقصر دانستم. من از نظر احساسي خود را در زنجير مي ديدم – و اين زنجيرها را مي خواستم در يك اكسيون فوري پاره كنم.

   س: شما امروز براي اين كار ديگر تفاهم نداريد. شما مي نويسيد: ” چرا من مي بايست آنگونه او را رنج داده و ترور مي كردم – از ديدگاه امروز خود ـ از طريق انتظارات كاملن احمقانه“ آيا سرپيچي آنروز شما در مقابل مادرتان اينقدر خطا بود؟

   ج : من آنزمان خود را كاملن محق و قوي احساس مي كردم. رفتار من بر مباني تئوريك نهضت ضد آتوريته آن دوران بود و با اين شعار آن جنبش همراه بود كه ” هرچه تورا داغان مي كند، درهم شكن“. اين بدان معنا بود كه جنبش فاشيسم هم برمباني تربيت آتوريته استوار شده بود. بدين جهت سرپيچي من صحيح و مطابق اصول بود. فرزندان بايد جرئت آنرا پيدا كنند كه در مقابل والدين بايستند، خطاها و كمبودهاي آنان را نشان دهند. آنها مي بايست وادين را وادار به شنيدن حرف هاي خود كنند. اين امر به ويژه در خانواده هائي مهم است كه والدين در آنجا داراي قدرت محكمي هستند و دقيقن مشخص مي كنند كه چه كار صحيح و چه چيز اشتباه است. در اينجا فرزندان مي بايست روي خود كار كنند تا توان كافي به دست آورند. در غير اينصورت اين تصوير از والدين به عنوان مقام تنبيه كننده دائمي در درون آنها مي ماند كه با ذهنيت دروني اي كه  سعي در نابودي آنها مي كند بايست همواره بجنگند. آنچه كه البته با ديد امروز خود نسبت به آن رفتار ايراد مي گيرم اين است كه من مادرم را از اتهام ها و سرزنش ها لبريز كرده بودم. من در آنزمان نمي فهميدم كه من به عنوان دختر قادر به تغيير مادرم نيستم. اما اينكار هدف من بود. او مي بايست بالاخره مي فهميد كه چه چيز درست است كه من بتوانم راه خود را پيدا كنم. من مادرم را متهم مي كردم كه ” تو اينكار را كردي و آن عمل را انجام نداده اي“ ولي در اين حال با خودم نبودم.

   س : شما با مادرتان چگونه مي بايست صحبت مي كرديد؟ در صورتي كه شما ”با خودتان بوديد“ صورت مسئله چه تفاوتي مي داشت؟

   ج : من مي بايست به او مي گفتم: “ من آنزمان به عنوان ماريانه خردسال مي ترسيدم به درس رقص باله بروم.” من مي بايست مي گفتم: “ من مي بايست به فكر خواهر كوچكترم مي بودم و اينكار از عهده من خارج بود.” من هيچ كدام را به او نگفتم، من از زندگي دروني خويش با او صحبت نكردم،  بلكه تمام مدت سرزنش كردم. چنانچه قرار باشد ما به عنوان دختران بخواهيم جرئت رودرروئي با مادران را پيدا كنيم، مهم ترين نكته اين است كه : ما بايد با خودمان باشيم. از خودمان و تصورات دروني خود صحبت كنيم. و چنانچه در اين حال مادر به مقاومت دست مي زند و مي گويد: ”من خبر نداشتم، اين جريان بگونه اي ديگر بود“، در اينجا به او بگوئيم: ” گوش كن، براي من به اين صورت بوده. مسلم است كه تو متوجه نبودي اما براي من اين گونه بود.“  چنانچه مادري اين را تحمل كند – اينكار سخت و پر رنجي است –  اين بايد براي دختر كافي باشد. دختر تنها مي خواهد به عنوان كسي كه جرياني را به گونه اي ديگر ديده،  در برداشت اش مورد تأييد قرار گيرد. من همواره در سمينارهايم مشاهده مي كنم چقدر براي دختران دردناك است كه متوجه شوند مادر آنها گوش شنوا نداشته و اساسن درك نمي كند كه مسئله دختر چيست.

   س : مادر در وضعيت دشواري قرار دارد. شما در آغاز گفتيد كه مادران خود را در بسياري از موارد مقصر مي دانند. آنها فكر مي كنند كه خواهي نخواهي هركاري كه مي كنند اشتباه است. و بعد هم سرزنش دختر برآن افزوده مي شود. در اينجا مادر كار ديگري جز اين نمي تواند بكند مگر از خود دفاع كند.

   ج  : اين در رويكرد اول قابل فهم است. اما مادران شروع مي كنند به برشمردن فداكاري هائي كه مي بايست براي دختران انجام داده و اينكه اينها چقدر دشوار بوده. هر چقدر كه براي مادر دشوار است، ليكن بايد قدرت شنوائي را در خود ايجاد كرده  و با دختر احساس همبستگي كند. در واقع اين كار دشواري نيست، چرا كه مادر خودش هم به اين وضع در رابطه با مادرش دچار بوده. طبيعي است كه مادر نبايد وضعيت خود را فراموش كند و آنرا در مغز خود نگاه دارد كه او چه كشيده، اما در عين حال نبايد به دفاع از خويش پرداخته بلكه از دخترش سئوال كند: ” اكنون از من چه مي خواهي؟“

   س : اين چيزي است كه در آرزوي هر دختري است: توجه و تأييد؟

   ج : نه كم و نه بيش. دختران چيزهاي ناممكن انتظار ندارند. آنها تنها بايد احساس هايشان مورد تأييد قرار گيرند. 

   س : دخترها علاقه دارند پدرانشان را ايده آليزه كرده و آنها او را مسئول نمي دانند بلكه عمومن مادر را در زمينه وقايع كودكي مسئول مي دانند. چرا قضيه اين طور است؟

   ج : پدران در مورد وقايعي كه در خانه روي مي دهند مسئول شناخته نمي شوند. امور خانه به  مادر مربوط است. در عين حال مادر پدر را سر زنش مي كند كه او به اندازه كافي فعال نيست. مادر كسي است كه در خانواده ناراضي است. فرزندان مي گويند: او هميشه در حال غر زدن است! و پدر هم همين را مي گويد. مادر از هر طرف انتقاد شده و با خشم اما تلاش بيشتر مي خواهد اثبات  كند كه او مقصر نيست. به اين ترتيب او بي مهر تلقي مي شود. اين تله اي است كه زن از آن خلاصي نمي يابد. مگر اينكه او ريسك جدائي را بپذيرد. اما در اين حال هم او بد است و پدر قرباني.

   س : شما هم پدرتان را ايده آليزه كرديد؟

   ج : آري، در درگيري ها با مادرم او را ايده آليزه مي كردم. من به مادرم اتهام مي زدم كه او مي خواهد دست بالا را بگيرد و من ضعف پدرم را در برقرار كردن رابطه و گفتمان نه به عنوان ضعف بلكه به عنوان صبوري مثبت مي ديدم. در اينجا متوجه مي شويم كه نقش هاي پدرسالاري چگونه بوده ( و هنوز هم هستند). زن موظف به برقراري رابطه است و مرد از مسئوليتش در زمينه تربيت فرزندان و رابطه متقابل خلاص مي شود. 

   س : شما خيلي آشتي دختران و مادران را توصيه مي كنيد. چرا اين موضوع را اينقدر با اهميت مي دانيد؟

   ج : من به اين امر اعتقاد دارم كه آشتي آنها مبناي همبستگي زنان مابين يكديگر است. تنها زماني كه  دنبال اشتباهات گشتن زنان نسل هاي قبل خود نبوده بلكه بدانيم كه آنها چه نيروئي مي بايست در خود بوجود مي آوردند كه در شرايط بدتر از امروز بر مشكلات فائق مي آمدند، مي توانيم تصوير دوستانه تري از زنان پيدا كنيم. تنها در اين شرايط است كه ما مي توانيم نسبت به زنان ديگر هم با يك تصوير زنانه خيرخواهانه نگاه كرده  و ـ همچون مادر خود – به دنبال تحقيق پيرامون اين مسئله باشيم كه آنها چگونه آنگونه شدند كه هستند. در اين حال رقابت و حسادت و رشگ مي توانند تبديل به قدرت زنانه جديدي شود. تا زماني كه ما با مادر خود درگيريم قادر به ايجاد چنين نيروئي نيستيم.

   س : چگونه آشتي با مادر عملي مي شود؟

   ج : ما بايد اين مسئله را براي خود روشن كنيم: مادر واقعي اي كه ما  در كودكي تجربه كرده ايم چيزي جز يك ساختار و يك خاطره نيست كه ما در درون با خود حمل مي كنيم. اين تصويرها احساس هائي در درون ما هستند كه ما با خود همراه داريم. ما مي بايست لمس كنيم كه چنين مادري وجود ندارد، همانگونه كه كودكي هم كه بوديم وجود ندارد. اينها ديگر تنها جز ابعادي از ما نيستند. فرق نمي كند كه ما چند ساله هستيم، اما ممكن است هنوز هم اتفاق بيافتد كه ما تصوير قديمي را با مادر واقعي، آنگونه كه امروز زندگي مي كند، بيدار نگاه داشته و بازهم آنرا فعال كنيم. مادر هم همين كار را مي كند: او هم ما را به عنوان كودك نگاه مي كند. به اين ترتيب ما در چنبره گذشته ها رفته، در احساس هاي آنزمان و سرزنش ها باقي مي مانيم كه همه آنها با شرايطي كه امروز در آن قرار داريم منطبق نيستند.

   اين مادر را من نمي توانم تغيير دهم، به عنوان نمونه به اين صورت كه زني كه البته مادر من هم بوده بر آن ضميمه كنم. او هم خود دختري بوده، زن جواني با تصوراتي از زندگي و اين زن مادر من شده.

   س : انسان چگونه به عنوان يك دختر مي تواند مادر را جداي از نقش مادري اش نگاه كند؟

   ج : من فكر مي كنم كه اين روش خوبي است كه فرد همه سئوالات در مورد گذشته را جمع كرده  و همه آنها را از زنان نسل مادر خود سئوال كرده و يا نامه هاي قديمي را مطالعه كند. همچنين آلبوم عكس هم مي تواند كمكي باشد و يا با مادر سفري به زادگاه خود كند. از اين طريق ما با زن ديگري جز كسي كه با او درگيري داريم، آشنا مي شويم. هدف مي بايست همواره اين باشد كه يك تاريخ زندگي مشترك يافته و پلي بسازيم مابين سرگذشت دختر و سرگذشت مادر.

 

حسادت و رقابت بين مادر و دختر

    دشوارترين دوران براي مادر و دختر زماني آغاز مي شود كه دختر زن جواني مي شود. دوران بلوغ به معناي واقعي در اكثر موارد امتحاني است براي روابط دختر و مادر. چه امري اين فاز را اينقدر مملو از درگيري مي كند؟ چرا در گيري ها در اين شرايط بالا گرفته و تفاهم بين مادر و دختر مشكل مي شود؟

   جواب اين سئوال ها را در پژوهشي كه اخيرن توسط خانم پروفسور كارين فلاكه به عمل آورده پيدا مي كنيد. در مصاحبه هاي ژرفا با دختران بين 13 تا 19 ساله و مادرانشان نامبرده انگيزه هاي ناخودآگاه و فانتزي ها (همچنين پدران و يا پدرخوانده ها) را مورد پرسش قرار داده. در زير خلاصه اي از اين پژوهش مي آيد.

    به وضوح در صحبت ها روشن شد كه براي مادران دشوار است كه دختران در حال رشد را با ديدي خيرخواهانه و تأييد آميز نگاه كرده و آنها را در راه زن شدن بدون پيش داوري و با حمايت همراهي كنند. مشاهده يك زندگي در حال شكوفائي در كنار خويش بسياري از مادران را با يك درگيري دردآوري روبرو كرده و باعث حسادت مي شود. مادران به رقابت با دختران خود برخاسته و ارزش آنها را پائين مي آورند. به عنوان مثال دو مادر پي برده بودند كه دخترانشان سينه هاي زيبائي دارند. اما نمي نتوانسته اين حسن را بدون تفسير گذاشته بلكه آنرا با انتقاد شديد نسبي مي كردند: دخترانشان چنانچه مراقب خود نبوده  و زياد نخورند  نسبت به آنها خيلي چاق تر مي شوند. مادري شكايت مي كند كه: ”دخترش زياد مي خورد و اندام بدي درست كرده“، يا ديگري معتقد است، دخترش “ خيلي چاق” است در حالي كه خودش “ اندام بهتري” دارد و بر خلاف “ مادران ديگر هنوز هم نسبتن جوان مانده”.

   “ هيكل دختر منفي تشريح مي شود و هيكل خود جذاب تر از آنكه دختر تصور مي كند.”  اين ها را خانم فلاكه به عنوان تلخيص جمع بندي كرده است. براي زن مسن تر درست آن چيزي مهم جلوه مي كند كه در هيكل خودش از آن خوشش نمي آيد: او هم با اضافه وزن مشكل دارد و گاه احساس مي كند “ خيلي چاق” است و اعتراف مي كند كه زياد مي خورد.

   مادران در دختران رو به رشد رقيبي مي بينند و دختران هم قلبن نگراني زن مسن تر را احساس مي كنند. “ من نيز اكنون زني هستم”، اين را يك دختر پانزده ساله كه براي اول باردچار عادت ماهانه شده بود با حالتي تقريبن  تحريك آميز به مادرش گفت. كارين فلاكه اضافه مي كند، آنچه كه ناگفته مي ماند و توسط مادر “ شنيده مي شود”: . . اين است كه “ و من مي توانم با جذابيت خود روي مردان، به عنوان مثال پدرم تأثير گذارم.“

   رويكرد آرام در قبال اين تحريك، يك رفتار مناسب مادارنه است. اما اين كار براي مادران دشوار است، به ويژه زماني كه از زندگي خود راضي نباشند. به اين دليل يك مادر در مصاحبه اعتراف كرد كه او هم خيلي علاقه داشته نوعي زندگي كند كه براي دخترش اكنون فراهم است: سفر، بيرون رفتن، آموزشو فعاليت شغلي. اما اين چيزها براي او ميسر نبوده، زيرا كه او  بايد مراقب مادر و خانواده مي بوده.

   اينكه چقدر ناراضي بودن مادر بر رابطه با دخترش تأثير مي گذارد را خانم فلاكه از نويسنده ديگري بنام دوريس لسينگDoris Lessing  كه سرنوشت خود را نوشته نقل مي كند: “ من سالم به خانه بازگشتم، با انرژي فراوان. و من يك سينه بند با خودم همراه آوردم كه خودم آنرا دوخته بودم. هنگامي كه مادر من با اين دختر جوان دشمن گونه كه سينه هايش رشد كرده بود، برخورد كرد، بنا را بر دعوا گذاشت و فرياد مي زد “ ميشائيل، ميشائيل” ( نام پدر) تا اينكه پدرم آمد، در تعاقب پيراهن مرا بالا زد تا به او نشان دهد كه من در زير آن چه پوشيده بودم. . .  او با همين نفرت كور و خشمم غير قابل كنترل زماني هم برخورد كرد كه من بار اول عادت ماهانه داشتم، درست مانند بار قبل دور خانه مي دويد كه به پدر و برادرم موضوع را اطلاع دهد. . . اما او تنها مي خواست اين را ابراز كندد: من تو را از دست مي دهم و تو مي روي و من در اين زندگي ملال آور باقي مي مانم و هرگز نمي توانم از اينجا رها شوم.”

   از قرار مادران تنها زماني مي توانند رفتار مثبت و ارزشمندي  در قبال دختران دراين حال داشته باشند كه آنها از زندگي خود راضي بوده و در يك رابطه همسري زندگي كنند و قادر باشند پير شدن را به عنوان جرياني عادي تلقي كنند: “ سينه هاي آويزان جزء زندگي من است و من اين نوع زن بودن را در اين سن قبول دارم.” اين را مادري مي گويد كه مي تواند بپذيرد كه اندام دخترش ” بسيار زيبا“ است. دختر براي او آئينه اي است: “ او اندامي دارد كه من هم سابقن داشتم“ و مي تواند بدون حسادت نگاه كند. اين چنين مادري نبايد جذابيت دختر را كم ارزش جلوه داده بلكه در مقايسه آن چيزي را هم كه به مذاق دختر خوش نمي آيد كنار گذارده و حتي از اين نوع گوشه زدن نيز خودداري كند :

“. . . ومن اكنون گاهي فكر مي كنم اگر اندام او را داشتم چند كيلو وزن اضافي را هم ازبين مي بردم.”

    براي دختران بسيار اهميت دارد كه “ در چشم مادر داراي درخشندگي باشند  و از او تأييد بگيرند كه زن شدن چقدر عالي است. تنها در اين صورت دختر مي تواند از جوانه هاي زنانگي خويش لذت ببرد. و خانم فلاكه مي گويد در اين راه او نياز زيادي به نگاه هاي يك مرد ندارد: “ تأييد و ارزشمند دانستن زنانگي در فرد توسط هم جنس او مي تواند مبنائي را بوجود آورد كه دختر عمل جنسي با جنس مخالف را آگاهانه شكل داده  و علائق و تمايلات خويش را كشف كند. فقدان اين مبنا در عشق به خويشتن، به سادگي باعث وابسته شدن به مرد شده كه شكل دهنده گي آگاهانه اين رابطه ها را دشوار مي كنند.”               

   چنانچه زنان بتوانند بدون حسادت رشد دختران را همراهي كنند، در اين صورت اين امر بر درگيري هائي كه به هر حال در دوران بلوغ روي مي دهند،  تأثير مثبت مي گذارد. همانگونه كه ماريانه كرول ادراك كرده: “ بسياري از دختران دچار ترس زيادي هستند كه در مقابل اين مقاومت مادر كاري كنند. فلاكه بر اين باور است كه اما هنگامي كه مادر قوي و برخوردار از يك شخصيت راضي باشد خشونت هائي كه در دوران بلوغ پيش مي آيند را تحمل مي كند. تنها در اين صورت زن جوان تجربه مي كند “ كه دو زن  با حقوق مساوي در زمينه برخورداري از يك زندگي فردي  و لذتي فردي نسبت به جسم خود در مقابل هم قرار دارند، هم مادر و هم دختر.”

 

 نگاهي ديگر به مادر، چهار قدم به سوي آشتي

1 . داستان زندگي خود را بيابيم.  قبل از آنكه دختر وارد درگيري با مادر خود بشود، مي بايست اين جسارت و جرئت را در خود فراهم كند كه به انكشاف گذشته بپردازد. او مي بايست نسبت به احساس هائي كه او به عنوان كودك در مواقع مشخص داشته آگاه شود. خانم كرول معتقد است كه اين قدم دشواري است. زيرا كه دختر مي بايد بداند كه فشارغمگيني، رنج، تمايلات شديد  و عشق هاي ناكام بسيار است.

 

2 -  وارد صحبت شدن با مادر.  پس از آنكه دختر در مورد احساس هايش آگاهي به دست آورد، در اين حال مي بايست در قدم بعدي با مادرش به گفتمان بپردازد. فرد جوان تر مي بايست مسن تر را وادار به شنيدن داستان زندگي دختر كند.

“ ما مي توانيم از مادر خود بخواهيم كه تصور كند كه ما تا چه حد آنزمان از جانب او احساس جراحت، ترك شدن، بيش از اندازه تحمل كردن و اسيري و يا هر سرزنش ديگر مي كرديم. حتا چنانچه او كاري هم نتواند بكند، حتا زماني كه سرزنش هاي ما را اشتباه و غيرعادلانه تشخيص بدهد، ما حق داريم تصور مغاير خود را تشريح كنيم.” اين موضوع را خانم كرول در اثرش ذكر كرده  است.

 

3 -  به طرف مادر قدم برداشتن.  بسياري از دختران در قدم دوم درجا زده و به اين ترتيب “ اسير گذشته ” مي شوند. آشتي تنها زماني امكان پذير است كه به قدم سوم برسيم. ماريانه كرول مي نويسد : “ اين راه ما را به آغوش مادر باز مي گرداند، نه مادر دوران خرد سالي، نه مادر امروزي، بلكه زني كه او هم سرگذشتي داشته كه ما به عنوان دختر از آن اطلاع چنداني نداريم.” اين بطور مشخص به اين معنا است كه : دختر تلاش مي كند دنيا را با چشم مادرش نظاره كند، به اين ترتيب كه او با علاقه خالصانه و با محبت به سوي مادر قدم بر مي دارد تا از او اطلاعاتي پيرامون زندگي اش كسب كند. چنانچه مادر فوت كرده باشد، در اين صورت گفتمان ها مي توانند با هم دوره اي هاي او، نامه ها و عكس هاي دختري او اطلاعات مهمي ارائه كنند.

 

4 – در نظر گرفتن شرايط اجتماعي.  با وجود همه خشم ها و رنج هاي شخصي،  دختران نبايد “ چهار چوب” را فراموش كنند: در كدام زمان مادر جوان بوده،  تحت چه شرايطي مي بايست فرزندان را بزرگ مي كرده؟ و بيش از همه: پدران چه نقشي داشتند؟ ماريانه كرول مي گويد: “ دختران به مادران مي گويند كه آنها اشتباه كرده اند، و در اين قضاوت فكر نمي كنند كه  در جامعه ما كه توسط مردان كنترل مي شود،  نقش مادري براي هر زني تناقضات لاينحلي دارد، با اين قضاوت آنها به مادرخويش و خودشان بي عدالتي روا مي دارند. زيرا كه آنها در همان حال اين موضوع  را فراموش مي كنند كه آنها هم به عنوان مادر با اين مشكلات درگير خواهند شد.”

 

ارتباط ثمربخش      

    به خاطر آنكه حداقل يكي از مسائل بين خود زنان كه از ديدگاه زنان فمينيست در بخش هاي قبل تحليل شده  به موضوع بالا بازگشته و سعي مي كنيم با نشان تپرار فرازهاي نشان دهيم كه نهضت آزادي زنان علاوه  بر پرداختن به موضوع كلي فمينيسم چه موضوعات ديگري را هم مي بايست مورد مطالعه و توجه قرار دهد. البته اگر در موضوعات بالا خوب دقت كرده باشيم به اين امر رهنمون مي شويم كه همه اين فرازها با شدت و ضعف نمايانگر كنش ها بين همه افراد بوده  و تنها منحصر به مسئله مادر و دختر نمي شوند.

  از اين رو شناخت اين مسائل براي مرد ها هم ضروري هستند. ضمنن با شناخت اين فرازها متوجه مي شويم كه به هر مشكلي مي بايست در دو سطح ماكرو (كليت) و ميكرو (جزئيات) برخورد كرد. اينكه رابطه مادر و دختر بايد خوب باشد و يا اينكه انسان ها بايد با هم با محبت باشند و مردان ستم نكنند اين امر زيربناي كلي همبستگي زنان و مردان بوده و يك پديدارشناختي ماكرومكانيستي است. اما اگر همه هم راقب به اين كار باشند، مشاهده مي كنيم كه همواره به سادگي قابل پياده شدن نبوده و عدم كاربرد نصايح كلي  و همچنين حكمت هاي بسيار والاي مكاتب و صحبت بزرگان در اين نكته نهفته است. در اينجا ما نيازمند شناخت ميكرومكانيسم ها هستيم كه بطور مشخص نشان دهيم چرا و به چه دليل هركس از آغاز قادر به اين كار نيست و براي عملي شدن آن بطور مشخص از كجا و چگونه  بايد آغاز كرد.  روانشناختي بيشتر توجه خود را معطوف به اين مسائل كرده و پرداختن به آن براي ما امري حياتي است. اينكه برخي به محض شنيدن رهنمود هاي روانشناختي فورن مي گويند فلان كس و فلان مكتب و فلان عارف خودمان هم اين حرف ها را زده و ما احتياجي به اينها نداريم را نبايد جدي تلقي كرد، زيرا كه بر فرض صحت نظرشان، اين نظريات كلي بوده و تنها با بيان مسائل كلي كار زيادي نمي توان انجام داد و تا كنون نيز انجام نداده ايم مگر اينكه با تحمل دشواري ها و صبوري لازم براي هر تلاش علمي ميكرومكانيزم ها را شناخته و راه حل هاي عملي و قابل اعتماد و اثبات بجوئيم.

   به هر حال اين فرازهاي عام بدين قرارند.

. مسئله اصلي در بحث حاضر  بر سر اين موضوع كلي دور مي زند كه جهت تلاش براي حل هر مشكل انساني مي بايست با طرف ديگر ايجاد ارتباط كرد. البته اين موضوع ساده اي است و هركس هم مي داند كه براي تفاهم ابتدا بايد با طرف مقابل تماس گرفت، اما آنچه كه روانشناختي نوين بر سر آن پافشاري مي كند اين نكته است كه ارتباط به هرنوعي هم منجر به صلح و حل مسئله نمي شود. چه بسا كه ارتباط همراه با خشونت و كينه و حس انتقامجوئي نتيجه معكوس بجاي مي گذارد. زماني يك ارتباط مثمر ثمر مي شود كه بين طرفين در گفتمان يك رابطه احساسي هم جهت فهم عقلي و احساسي يكديگر برقرار شود، چرا كه انسان تنها با عقل خود تصميم نگرفته و عمل نمي كند، بلكه احساس نيمي از اين روند را تشكيل داده و مي دانيم كه در شرايط بسيج احساسي و احساس خطر حتي نقش عقل گاه به صفر مي رسد. به اين ترتيب مي بايست در كنار شعور عقلي از شعور احساسي نيز بهره مند بود. توضيح و نحوه عملكرد و اهميت توجه به شعور احساسي را امروز روانشناختي روز به ما نشان مي دهد، (3). از سوي ديگر مشكلات گفتمان خانوادگي با گفتمان ديپلماتيك نيز فرق بسيار دارد. روابط خانوادگي داراي بار احساسي به مراتب بيشتري هستند تا روابط ديگر و در اين زمينه بيشتر بايد از شعور احساسي بهره برد. حال به عنوان نمونه چنانچه تنها شعارهاي كلي فمينيسم را در نظر گرفته و اين ظرافت ها را در پياده كردن آن اهداف در نظر نگيريم، ره آورد زيادي در اين تلاش نخواهيم داشت.  

   به هر حال و در هر زمينه اي،  زماني كه ما شعارهاي كلي مدنيت و مدرنيته را اخذ مي كنيم، در همان حال بايد ره آوردهاي تجربي وعلمي و فرهنگي آنها را نيز در حل مشكلات  در هر زمينه اي بپذيريم كه توان روياروئي ما را با مشكلات ويژه  مدنيت و مدرنيته افزون كند. واقعيت اين است كه جامعه سنتي اساسن بسياري از مشكلات دوران مدرنيته را نداشته و به همين خاطر راه حل آنها را هم نمي توانسته از قبل بداند. احساس نگارنده اين است كه ما در بسياري از زمينه ها (چه مردان و چه زنان، چه در سياست و چه در خانواده و چه در نحوه معيشتي) مي خواهيم به اهداف مدنيت با ابزار فرهنگ سنتي نائل شده و از مزاياي مدنيت بهره گيريم ليكن از پرداخت هزينه هاي مربوطه در زمينه ضروري بودن شناخت و ارتقاء فرهنگ و تغيير رفتار خود سرباز مي زنيم. واقعيت اين است و دانش اولوسيون نشان مي دهد كه هر نوع نحوه زندگي مشكلات خاص خويش را در برداشته و اين مشكلات را هم تنها با ابزاري كه اين نحوه زندگي فراهم آورده مي توان حل كرد نه با ابزار كهنه شده دوران هاي قبل. و چنانكه مي دانيم اين ابزار را در حال حاضر علم روز در اختيار ما مي گذارد. تصور كنيم كه علم تازه در دهه هاي اخير به اهميت شعور احساسي توجه كرده . بر اين اساس بايد اين توهم را از ذهن تحصيل كرده ها زدود كه چون  در گذشته در رشته اي تحصيل كرده اند، جامع علوم شده  و از هر عيبي از جمله در برقراري ارتباط ثمربخش برحذر مي باشند. حتي كساني هم كه در رشته هاي علوم انساني و روانشناختي تحصيل كرده اند، چنانچه از آموزش تازه هاي علم غافل بمانند در همان زمان از مدرنيته و مدنيت فاصله گرفته اند.    

   پس از اين بحث به شرح فرازهاي ديگر موضوع نوشتارهاي برگردان شده مي رسيم.  

1 ـ حاكميت مردسالاري و اينكه زنان داراي نقشي متضاد در خانواده بوده  و نمي دانند كه بايد به دنبال تحقق خويش بروند و يا تربيت فرزندان،  ضمن اينكه ايجاد يك رابطه احساسي سالم با مرد نيز بر عهده آنان است. ارزش هاي جامعه سنتي حتي زماني كه مرد حاضر به همكاري هم شود اجازه اينكار را به او نمي دهد. و اين نكته حائز اهميت را نگارنده بر اين موضوع اضافه مي كند كه مردان در كنار زندگي خانوادگي محتوا ها و يا مقولات ديگري (فرهنگي، سياسي، اجتماعي و شغلي و سرگرمي) در زندگي خود دارند كه در صورت بحراني شدن وضع خانوادگي به آنجا پناه برده و آرامش روحي خود را از آن طريق بدست مي آورند. اما وضع به ويژه در مورد زناني كه خانه نشين هستند كاملن متفاوت است. آنها محتواي ديگري در زندگي ندارند جز وابستگي به فرزندان و با بحراني شدن خانواده عملن همه ابعاد وجودي آنها به بحران مي رسد. در اين حال متوجه ابعاد وحشتناك ستمي مي شويم كه در جمهوري اسلامي هنگام طلاق حق سرپرستي حتي فرزندان خرد سال هم به مرد داده مي شود. اما و در عين حال نبايد اين نگراني را نيز ناديده بيانگاريم كه برخي از زنان و مردان جهت انتقام كور و آرام كردن خويش هنگام طلاق حق فرزندان را از تماس با طرف ديگر زيرپا گذاشته و به اين ترتيب ستمي را كه به قربانيان بي تقصير (فرزندان) مي رود مضاعف كرده و آينده فرزندان را هم قرباني تمايلات خودخواهانه و غير انساني خود مي كنند. آلايش و ارتباط دادن اين ضربه هاي احساسي با مسئله فمينيسم و يا هرگونه انتقام جوئي كور و كينه توزانه هرگز و هيچگاه به آرمان هاي فمينيسم خدمت نمي كنند. در شرايط درگيري احساسي كه شعور عقلي كنار گذارده مي شود حداقل  بايد تلاش كنيم كه خسارات را به حداقل برسانيم. 

 2 - در نتيجه يأس، مادران فرزندان را به خود خيلي وابسته مي كنند.

3 ـ مادر مي خواهد فرزندش به جائي برسد كه خود نتوانسته. و به باور من آنها اين انتظار را از همسر خود هم دارند بدون اينكه دنياي مرد و استعدادهاي او را هم در نظر بگيرند.   

4 - هنگامي كه به دنبال اين شعار برويم كه هرچه تو را داغان مي كند، در هم شكن، زمينه تفاهم از بين رفته و مشكل حل نمي شود، بلكه ابتدا انسان بايد به خود كاوي  پرداخته، نيازهاي واقعي خود را با شفافيت بازشناخته و در همان حال جرئت طرح منطقي آنها را و به دور از پيشداوري پيدا كند. او مي بايست زندگي دروني خود را با طرف مقابل در يك شرايط احساسي صميمي عنوان كند. تا زماني كه طرف مقابل نمي داند كه در درون من چه خبر است او قادر به فهم همه جانبه من نيست و اين امر به ويژه براي مردان كار دشواري است كه غالبن آنرا نياموخته اند.

5 - هر انساني به ويژه در روابط احساسي از طرف مقابل انتظار تأييد دارد. چنانچه هنگام هر درگيري طرف مقابل احساس ما و نكات مثبت ما را مورد تآييد قرار دهد، كمتر نسبت به صداقت او ترديد كرده و بحران به بن بست نمي رسد. روشي كه در شرايط معمولي و هنگام درگيري به ويژه صرفن در جهت خراب كردن و حقير شمردن شخصيت  طرف مقابل است نه تنها هيچ مشكلي را حل نمي كند، بلكه باعث ايجاد كينه توزي مي شود. ما در زمينه رواط اجتماعي نيز با اين مشكل روبروئيم.

6 -  مادر هنگامي كه در بين تضادها قرار مي گيرد به ناچار از عمل خود دفاع مي كند. به اين ترتيب با برقراري رابطه احساسي و گفتمان با طرف مقابل بايد دليل رفتار او را بازشناخت، نه اينكه او را از ابتدا احمق و كينه توز و دشمن تلقي كرد.

7 -  مسئله حسادت بين انسان ها حتي بين نزديك ترين افراد و در بين خود زنان و مردان، يعني در همه جا يك امر واقعي است و نبايد از طرح آن فرار كرد. اين موضوع بسيار پراهميتي است كه در نوشتار ديگري پيرامون آن صحبت كرده ايم، (4).

8 -  در نظر گرفتن شرايط تربيتي و اجتماعي طرف مقابل. در بسياري از موارد مشكل ارتباط صحيح و عدم تفاهم ناشي از در نظر نگرفتن شرايط كودكي او و روابط پيراموني اي كه فرد و شخصيت او را در بزرگسالي در برگرفته مي شود. به اين نوع رويكرد روش ردوكسيونيستي (تجزيه گرايانه) در مقابل روش كليت گراينه مي گوئيم. امروزه به ويژه  در حوزه هاي حياتي (زندگي فردي و جمعي همه موجودات زنده ) به اثبات رسيده كه اين دو روش مي بايست مكمل يكديگر باشند تا در نهايت بتوان در فهم هر پديده اي از سطحي نگري به عمق رفته و با شناخت ميكرومكانيزم هاي حاكم بر روابط براي هرمشكلي راه حل مشخص و منطقي پيدا كنيم.

9 -  و در نهايت هنگامي كه همه اين مقدمات فراهم آمدند بايد اين جرئت را در خويش بوجود آورده و تمرين كرد كه در هر زمينه اي جهت حل مشكل و ايجاد يك رابطه تفاهم آميز صادقانه و بري از هرنوع پيشداوري  به سوي طرف مقابل قدم برداشت. همه واقفيم كه اين كار ساده اي نيست، اما چنانچه مي خواهيم روابط خود را با محيط اطراف خود به شفافيت و ثمربخشي ارتقاء دهيم ناچار از ايجاد اين آمادگي دروني در خود هستيم.

  تا اينجا با موضوعاتي كه در ترجمه ها آمده و مي توان در روابط كلي انسانها به عنوان اصولي علمي تلقي كرد آشنا شديم.

 

پيرامون بحران خانوادگي

   هدف از ارائه اين نوشتار البته عنوان كردن موضوعي بود پيرامون رابطه مادران و دختران كه در فرهنگ ما و جنبش زنان در ايران به آن اهميت زيادي داده نشده. هدف ديگر و مهم تر آنكه روابط زناشوئي و خانوادگي در داخل و خارج كشور هريك به نوعي متناسب با شرايط ويژه خود دچار بحران روزافزون و نگران كننده اي شده كه از تبعات آن همه ما به نوعي برحذر نيستيم. البته هر بحراني في نفسه منفي نبوده و غالبن حكايت از زايش ساختارهاي جديد متناسب با شرايط جديد كرده و هر بحراني نيز عده اي را قرباني مي كند. در مسائل خانوادگي اما يك طرف بدون تقصير هم وجود دارد بنام فرزند كه از قضا قرباني اول او است. اما نگراني صرف، ناديده انگاشتن و فرار از بحران هم  هيچ مشكلي را حل نمي كند. احساس نگراني اما زماني ره آورد مثبتي خواهد داشت كه ما آنرا جدي گرفته و در صدد فهم عميق دلايل پيدائي آن برآمده،  سمت و سوي گرايش آنرا به سوي آينده بازشناخته و با تلاش در توضيح و پيدا كردن راه حل هاي منطقي حداقل با آگاهي سعي در كمتر كردن خسارات شده و در نهايت به سوي آن سنتزي پيش رويم كه وضعيت چه در حوزه فردي و چه اجتماعي از حالت بحراني و مزمن شدن بحران به درآمده و كيفيت مسالمت آميز و قابل دوامي پيدا كند.

   واقعيت ناگوار اين كه در سال هاي اخير طرح بحران حاد روابط خانواده هاي ايراني در تلاش هاي گروهي فرهنگي و اجتماعي دچار يك خمودگي و آتش بس ناخوش آيند جمعي شده،  ليكن در حوزه هاي فردي جنگي در همه ابعاد شعله ور بوده و هرروز ضرورت طرح راه هاي فروپاشي اين بن بست  را بيشتر جدي مي كند.

   گاه به نظر مي رسد كه در بين اقشار فرهنگي، فعاليت هاي فرهنگي و هنري و سياسي خارج از خانه مستمسكي جهت فرار از اين مشكل و سركوب مشكلات ديگر فردي است. اين نوع رويكرد البته به مرور باعث ايجاد دوگانگي شخصيتي در انسان شده و زمينه هاي برخورداري از چندگانگي شخصيت و همپاي آن تزوير و دوروئي  نيز به دلايل تاريخي فقدان آزادي و عدم امنيت در اين سرزمين، حاكميت ارزش هاي خشك جامعه سنتي و بسته و ايدئولوژيك نيز در بين ما بسيار فراوان و آماده است.  ما تا زماني كه سعي در برطرف كردن آگاهانه اين چندگانگي نكنيم و همه پديده ها را مربوط و مرتبط به هم ندانسته و با يكي دانستن زندگي فردي و اجتماعي به شخصيت واحدي راه نبريم، طبيعي است كه فعاليت هاي ديگر ما هم به آن ثمري كه انتظار داريم نمي رسند.

   در اين حال مشاهده مي كنيم كه در بطن همه فعاليت هاي اجتماعي و اهداف عالي،  ضرورت رسيدگي به مشكلات فردي و خانوادگي و اقتصادي نيز نهفته بوده  و هيچگاه نيايد اين حوزه ها را بصورت انتزاعي و منفك از يكديگر تلقي كرد. به باور نگارنده اين جدا كردن ها و به فراموش خانه بردن مشكلات زندگي فردي را بايد به عنوان يكي از مهمترين دلايل بي رونقي انجمن هاي فرهنگي در خارج كشور تلقي كرد. در نتيجه ره آوردهاي تلاش هاي ما كه پا را از پرداختن به كليات و بيان درد و رنج هاي تاريخي فراتر نمي برند نه براي خود ما و نه براي داخل كشور ديگر ثمر چنداني نداشته و به اين خاطر است كه حوزه هاي معرفتي ديگر چون  شعر و ادبيات و هنر ما هم بي رمق شده است. اما ترديد نبايد داشت كه چنانچه ما همه امور زندگي را داراي اهميت و در پيوند با يكديگر تلقي كرده،  در زندگي به وحدت شخصيت رسيده و احساس كنيم كه هنر و ادبيات و شعر و فرهنگ و تلاش اجتماعي بايد ابزاري جهت تبلور بخشيدن به مشكلات و مناسبات و راه حل هاي زندگي عيني و آني انسان ها و تحقق بخشيدن به هويت فردي و جمعي از زواياي گوناگون باشند، نه پرداختن تكراري و ملال آور به مسائل كلي و ذهني كه همه از آن باخبرند، در اين حال متوجه مي شويم كه چگونه يك حركت فرهنگي مي تواند در زمينه مشكلات فردي و در نهايت اجتماعي به انسان كمك كند. اين امر بيش از هرچيز ما را نسبت به حياتي بودن  تلاش هاي فرهنگي و جمعي در خارج و داخل هم رهنمون مي كند و هم مضامين اين تلاش ها را جهت يك حركت مثبت قابل تدوام روشن مي كند.

   در حقيقت فرارفتن از سطحي نگري به ژرف گرائي در زمينه تلاش هاي فرهنگي و اجتماعي ضروري از اين راه مي گذرد. تنها در اين صورت است كه ما مي توانيم اميدوار باشيم هرروز افراد بيشتري علاقه به چنين تلاش هائي كه زمينه ساز ساختارهاي مدنيت هستند،  پيدا كنند. ما بايد بدانيم كه اكثر افراد از كليت ها باخبرند و تكرار مكررات همپاي ناديده گذاردن مشكلات عاجل فردي هم تا كنون كاري از پيش نبرده و نخواهند برد، اما به ندرت به كارشناساني برخورد مي كنيم كه راه حل هاي مشخص  و عملي و گام به گام جهت نزديك شدن به اهداف كلي نشان مي دهند. ما بالاخره بايد روزي به اين نتيجه برسيم كه از طرح كليات فراتر رفته و به مطالعه موارد مشخص پرداخته و در بهره گيري از رهنمودها ابتدا خودمان پيش قدم شويم.  ما براي اينكار نيازمند به دانش هاي نوين، به ويژه روانشناختي و تلاش هاي علمي و عملي صبورانه هستيم. علاقمندان به مطالعه بيشتر پيرامون ضرورت تلاش هاي فرهنگي در خارج مي توانند به نوشتار ديگر نگارنده در اين زمينه مراجعه كند، (5).

 

 

منابع

1- خانم دكتر ماريانه كرول آلماني است و 66  سال دارد و خود مادر دو دختر است. او به عنوان جامعه شناس قبلن مشاور علمي دانشگاه بن بوده و اكنون به كار نويسندگي اشتغال دارد. او اولين اثر خود را در سال  1993 منتشر كرده. اثر تازه انتشار يافته او به آلماني اين عنوان را دارد “ Kaethe-Meine Mutter”

2 - اين نوشتار از ماهنامه آلماني ”روانشناختي امروز“ (Psychologie heute): شماره 7 ، ژوئيه 2002 برگردان شده.

3 - ” شعور عقلي و شعور احساسي“، م. كريم نيا، سايت ايران آزاد، دي ماه 130

4 - ”حسادت و اينكه چرا رضايتمندي اينقدر دشوار است؟“،  ترجمه م. كريم نيا، سليت ايران آزاد، فروردين

1381

5 - ” ضرورت تلاش هاي فرهنگي در خارج “، م. كريم نيا، سايت ايران امروز، شهريور 1380